قرار شد به عنوان کادوی روز پدر،چند نفر از دوستان امیر از طرفش ادکلن بخریم برای باباش و برویم دیدن خانوادشون. وارد مغازه عطر فروشی که شدیم خالی بود و ردیف گلهای شقایق زیبای دکور به چشم می آمد. از اول گفته بودم بریم میدان ولیعصرحداقل مغازه ها آنجا مشتری زیاد دارند و به ناوارد ها قیمت بالا نمی توانند بپرانند. پشت سر هم، مرد عطر فروش ادکلن هایی می آورد که با مارک های معروفشان بوهای تندی داشتند. بی اختیار گفتم:
- عطر را برای پدری می خواهیم که پسرش زندان ،زندانی سیاسی ،است. به نظر بوهای ادکلن های پیشنهادی فروشنده جا افتاده تر شد و یکی را انتخاب کردیم. به عنوان تخفیف مبلغی پایین تر از آنچه قیمت ادکلن بود به فروشنده دادیم.
- پرسید شما چند نفرید؟!
گفتیم. پولهارا با دقت شمرد ،چند هزار تومان دیگر ازپولی که به او داده بودیم به ما برگرداند. مرد فروشنده در خرید ادکلن دنگ خود را گذاشت.
پ ن: این مطلب مربوط به دورانی است که امیر یعقوبعلی به دلیل جمع آوری امضا در یک پارک، در زندان بود؛ به یاد یاران در بند فعلی؛ مردم به ظاهر ساکت پشت شمایند…
مهدی مجتهدی
دسامبر 6, 2007 در t 3:58 ب.ظ
فکر کنم با دنگ بچه های کمپین یه ادکلن فروشی بزنی! اونوقت به بچه های ما تخفیف میدی!
دسامبر 8, 2007 در t 12:42 ق.ظ
ببخشید دنگ چی هست ؟
دسامبر 8, 2007 در t 1:22 ب.ظ
آقا فکر نمی کنی گرفتن تخفیف ادکلن به اسم یه زندانی سیاسی یه مقدار بی مورد باشه؟
دسامبر 8, 2007 در t 4:49 ب.ظ
یعنی سهم هر کس! روش زندگی ما که دنگیه؛ هر چی رو که بگی!
دسامبر 25, 2007 در t 12:23 ق.ظ
زیبا بود