بر حسب اتفاق بيرونيم
فوریه 26, 2008- ببینید آقای جمشید، این طرز نمایشنامه نویسی مطلوب ما نیست، این کارگاه روش خاصی برای نمایشنامه نویسی داره که همه بچه ها توی جلسات قبل با همین روش نوشتن ، من می بینم که شما همش خودکار رو از دست محمد می کشی ونمی ذاری بنویسه!
- آخه خانوم خسروی، من فکر می کنم این طوری بهتره و من دارم این متنو پاکنویس می کنم… نمی خوام دیگه خط خوردگی داشته باشه، این طوری من به جای هر سه کاراکتر می نویسم و دیالوگ تنظیم می کنم.
- نه آقای جمشید ، شما باید اجازه بدید که طرف مقابلتون ، دیالوگ بنویسه…
- آخه این طوری هیچ ربطی به هم پیدا نمیکنه
- باشه اشکال نداره جمع و جور کردنش با ما ، ما درستش می کنیم…
- آخه می دونید چیه خانوم خسروی، شما هر چیزی که توضیح دادید من هیچی از مطالبتون نگرفتم، راستش من اصلا نمیدونم چه لزومی داره این طوری ما نمایشنامه بنویسیم ؟
- آقای جمشید ، این مطالبی که من توضیح دادم ، ابتدایی ترین دروس نمایشنامه نویسیه…
- ولی آخه…
- ولی آخه نداره ، چقدر مرد سالار هستید ( با لبخند ) ، الان سیاوش ونازلی به همین روش نوشتن و موفق شدن نمایشنامه شون داره کم کم تموم میشه ، یا با این روش می نویسید یا اینکه…
- خوب مشکلی نداره ، من شاگرد تنبل کارگاهم و درسمو خوب یاد نگرفتم…
- نه مسئله این نیست آقای جمشید… ، این طوری این نمایشنامه شما یه چیز آبکی و شسته رفته از آب در میاد… گه امروز وقت دارید ساعت چهار به بعد روبروی تئاتر شهر یه نمایش نامه خیابونی اجرا می شه، در مورد چند همسریه ، هم می تونید ببینید ، وبعدش هم میشه امضا جمع کرد…
- اگه جو خوب باشه برای امضا جمع کردن همراهتون میام.
( پس از کارگاه : محمد قرار داشت ورفت . منم در کافه ده دقیقه این پا و اون پا کردم . اما خانم خسروی نیومد . با خودم گفتم شاید دوست نداره با هم بریم . اومدم سمت 24 اسفند… شب مهمونی دوستان دعوت بودم… صبح فردا دوستی گفت : راستی خبر داری نسیم خسروی و رها رو دیروز 5 عصر گرفتن . مات شدم . از اون روز همش با خودم اندیشه می کنم ، ای کاش من توی پارک دانشجو بودم… )
جمشید آیین دار

