گريه مرد/آبجیز
یکی رو میشناختم، مث که اسمش علی بود
یا مث که نه خدایا رضا یا تقی بود
وقتی که پنج ساله شد، انگشت شستش برید
خون از دستش جاری شد، رنگ از رخسارش پرید
تا اومد اشک جمع بشه تو چشاش از فرط درد
مادرش گفت بغض نکن، ماشالله دیگه شدی مرد
مرد که گریه نمی کنه، مرد که گریه نمی کنه
…
علی یا مرتضی، یا تقی یا نوید
گریشو خوب نگه داشت، بغضشم نترکید
وقتی که ده ساله شد، یه روز توی مدرسه
افتاد زیر کتک معلم هندسه
تا اشک توی چشاش جمع شد، از خجالت و از درد
معلم سرش داد زد، مگه نیستی تو یک مرد
مرد که گریه نمی کنه، مرد که گریه نمی کنه
…
وقتی پسرک رسید به سن سخت بلوغ
دختر همسایشون، فکرشو می کرد شلوغ
یه روز که با دوچرخه گاز می داد جلوی اون
باباش سرش داد کشید، انقدر تند نرو حیوون
دختر همسایه با دوستاش بهش خندیدن
خوشبتانه اشکشو این بار دیگه ندیدن
مرد که گریه نمی کنه، مرد که گریه نمی کنه
…
چند سال گذشت و تقی، یا مرتضی یا علی
مردی شد و زن گرفت، زنشو دوست داشت
ولی زنش با ناراحتی می گفت:
تو بی احساسی، تا حالا نکردی یه گریه اساسی
زنش ازش جدا شد، رفت با یه مرد جوون
که واسش اشک می ریزه مثل یه رود روون
اون علی بیچاره، یا مرتضی یا حمید
از زور ناراحتی دیگه نفسش برید
مرد که گریه نمی کنه، مرد که گریه نمی کنه
…
می 2, 2008 در t 5:49 ب.ظ
آیا شما، خود قربانی یا شاهد این اتفاق بوده اید؟
ماجرای تکان دهنده که همه جهانیان را بهت زده کرد!
می 2, 2008 در t 7:22 ب.ظ
بی نظیر بود کاوه؛ فقط همین.
می 3, 2008 در t 12:29 ق.ظ
یاران خسته نباشید. تا یک میلیون امضا راهی باقی نمانده است.
می 3, 2008 در t 8:46 ق.ظ
ديدي چقدر مردهاي ايراني كه حاظرن جلوي جمع زنشون رو در آغوش بگيرن و ببوسن كمه!!!
ديدي تا يكي به زنش ميگه عزيزم دوست دارم باقي مردها چزور نگاهش ميكنن؟
ميدوني اون موارد رو من خيلي موافقش نيستم اما اگر پدر اين علي مادرش رو عاشقانه در آغوش مي گرفت و مي بوسيدش و از ابراز علاقه ي علني به مادر علي با حسن يا نقي يا ديويد، نه ديويد نه چون اونها معمولن اين طوري نيستن،
آره اگر پدره نميترسيد كه به مادر اين بابا بگه عزيزم دوست دارم و اون هم جلوي بچه ها بگه، ميدوني چقدر دنيا قشنگ تر مي شد.