Archive for اکتبر 2007

گونی سيب زمينی ديدن يا ديده شدن؟

اکتبر 27, 2007

در یک مستند تاریخی گردهمایی وین را نشان می داد که در آن برای اولین بار جناب خروشچف و جان اف کندی با هم روبرو شدند. در بخشی از برنامه درباره مهمانی شامی که مقامات بلند پایه کشورها به همراه همسرانشان در آن حاضر شده بودند، شرح و تفصیل می داد. جایی روی این مساله تاکید کرد که نینا زن خروشچف در مقابل ژاکلین کندی مثل یک گونی سیب زمینی بود و جناب خروشچف زیرجُلکی او را دید می زد(به تصدیق عکس های موجود که در برنامه نشان شان می داد). این سوال برایم پیش آمد که مگر خود خروشچف هم در مقابل کندی تو مایه های گونی سیب زمینی نبود؟ پس چه انتظاری از ظاهر زنش باید می رفت و چرا باید این تفاوت تنها در زنان دو رهبر مساله اصلی شود؟ آیا زن خروشچف اصلا به کندی نگاه نمی کرد؟ اگر می کرد، پس چرا شکارکنندگان لحظه ها این همه عکس تنها از نگاه های خروشچف به ژاکلین کندی گرفته بودند و بالعکسش خیر؟ اصلا بر فرض وجدان کاری و نگاه بی طرف این شکارچیان تیزچنگ، نینا خروشچف به کندی نگاه هم نکرده باشد؛ این هم جای چون چرا دارد: چرا یک طرف به جنس مخالفی که بسیار کمتر از زوج خودش گونی سیب زمینی است، نگاه می کند و بالعکسش خیر؟

یاشار گرمستانی

10 دليل کار کردن با مردان،براي مبارزه با خشونت عليه زنان

اکتبر 26, 2007

1.زنان بسیاری از مردان می خواهند که برخیزند و در مقابل خشونت بر علیه زنان بایستند.
2.بسياري از مردان موافق خشونت نيستند، با اين وجود کاري براي مبارزه يا متوقف کردن آن نمي کنند؛ اين مردان احتياج دارند که بسيج شوند تا از خشونت جلوگيري نمايند.
3. تعدادي از مردان براي پيشگيري از خشونت فعاليت مي کنند اما فاقد پشتيباني هستند.
4.مردان مرتکب بسياري از خشونت ها مي شوند، بايد به آنها گفت که اين کار را متوقف کنند.
5.مردان خشن به دنيا نمي آيند، آنها در نتيجه باورها و هنجارهايي که به آنها القاء مي گردد، خشن مي شوند. کار کردن با مردان و پسران مي تواند اين باورها و هنجارها را تغيير دهد و مردان را براي پيشگيري از خشونت، حمايت کند.
6.مردان پتانسيل توقف خشونت را دارند. آنها نه تنها مي توانند از ارتکاب به خشونت خودداري کنند، بلکه مي توانند نگرشها و پنداشته هايي را که تقويت کننده خشونت مبتني بر جنسيت هستند را نيز به چالش بکشند.
7.همچنان با وجود فعاليت هاي چندين ساله ضدخشونت، خشونت مبتني بر جنسيت ادامه دارد؛ قطعه گمشده براي رفع خشونت کار موثر با مردان است.
8.بسياري از مردان هم خشونت را تجربه مي کنند، اما تعداد اندکي از آنان از حمايت هاي مورد نياز براي التيام يافتن برخوردار مي شوند.
9.ما به بسيج مردان و پسران براي گسترش پيامهاي مبارزه با خشونت در خانواده ها، محل کار و تجمعات، احتياج داريم.
10.بسياري از تصميم گيران مرد هستند، ضرورت دارد که با آنها کار شود تا حمايت هاي سياسي و مالي لازم براي مقابله با خشونت فراهم گردد.
منبع:
Family Violence Prevention Fund
کاره مظفری

خودکار

اکتبر 22, 2007

مازیار سمیعی

تله تئاتر شبه فمينيستي با پايان بندي قشنگ (اين داستان نسبتاً واقعي است(

پرده اول: بقالي سر كوچه

«يه ماست چكيده هم لطف كن عباس آقا
«رو چشمم»
«خوب، چه قد شد حساب ما؟»
«مهمون ما باشين، قابل نداره»
«قربون شما، … درسته؟»
«آره عزيز فقط خورده ندارم، آدامس بدم عيبي نداره؟»
«عباس آقا آدامس براي دندون مضره، يه دونه خودكار بده»
«رو چشمم، بفرماييد، خوش اومدين، به مادر سلام برسونين»
«بزرگيتون رو مي رسونم»

پرده دوم – تجريش سر پل

چند نفر با لباس هاي سبز رنگ و ماسك (مثل پرسنل اتاق عمل) دختري را كه ظاهري بسيار محرك و زننده دارد به يك اتوموبيل بنز راهنمايي مي كنند، عده اي درس غيرت مي دهند و جمعيت زيادي نيز مشغول دريافت درس عبرت از اين صحنه هستند. مشتري عباس آقا در حالي كه سر تكان مي دهد به سمت ايستگاه تاكسي ها مي رود.
«سيدخندان؟»
«بي بالا، بدو تا ننوشته«
پرده سوم – تاكسي

«مردم نون ندارن بخورن اونوخ اينا بند كردن به فكل چار تا دختر!«
«خوب از بغل اين بند كردنه يه عده نون مي خورن قربون!«
قاه قاه قاه…!
«چي كار كنن بدبخت زنا؟ شما كه نمي فهمين تو اين گرما چه مكافاتيه اين روپوش مقنعه ها«
«آخه خواهر من، گرما و سرما چه دخلي داره به هفت قلم آرايش؟ يارو رو مي بيني خودشو مثه عروسك فرنگي درست كرده«
«اي آقا! حالا هر جوري درست كرده، كرده… مردا نبايد چششون رو درويش كنن؟ امان از اين مرداي ايروني«
«اصلا به كسي چه؟ هر كي هر جوري مي خواد خودشو درست كنه… به كسي ارتباطي نداره»
«دست شما درد نكنه! پس بين آدميزاد و ميمون نبايد توفيري باشه؟«
«بنده كي گفتم كه«
«ول كن برادر من… آقاي راننده همين بغلا پياده مي شم»
«پنجاه تومن ديگه لطف كن»
«برو آقا! اين مسير هر روزمه.«
در را مي كوبد و مي رود
«مرتيكه مرتجع! (البته راننده ناسزاي ديگري گفته بود كه در بازبيني اصلاح شد) خانوم مي بخشينا، مي بخشينا… ولي اينا انگار سر سفره ننه بابا بزرگ نشدن«
«آقا اين منافعشه كه اين جوري حرف بزنه، وگرنه به اين چه كه پشت اينا در مي آد؟ حتما خودش يا كس و كارش يه كاره اي هستن كه اين جوري به جلز ولز افتاده بود«
«خودش خوشش مي اومد خوار مادرشو اين جوري كتك بزنن جلوي مردم؟»
«جناب كي جرات داره به خوار و مادر اينا نگاه چپ بكنه؟»
«خوب گفتي جوون… ديدنشون كفاره داره…!«
جوون، كه همان مشتري عباس آقا است از كوله پشتي اش دفترچه اي بيرون مي آورد.
«تا حالا چيزي راجع به كمپين يك ميليون امضا شنيديد؟»
«چي چي؟«
«آره، آره… تو ماهواره مي گفت سازمان ملل براي حقوق زنا تو ايران امضا جمع مي كنه«
«البته اين يه حركت مستقله و به جايي وابسته نيست، يه عده از فعالاي حقوق زنان براي اينكه نشون بدن تغيير قوانين نابرابر خواست همه اقشار مردمه،«
«نه آقا خودم از آقاي بهارلو شنيدم، براي همين جايزه نوبل رو مي خوان بدن به سيمين دانشور، اون شاعره«

«سر همت!«

«بي بالا،… خوب مي گفتي جوون؟… امضاها از بابت چيه؟»
«والا هر كسي كه با قوانين تبعيض آميز موجود كه هم به ضرر مرداست و هم زنا، مخالف باشه، اين بيانيه رو امضا مي كنه و با اين امضاها نشون مي ديم كه تغيير قوانين يه خواسته عمومي يه«
)
مرد سر همتي با تعجب و ترس و تمسخر نگاه مي كند(
«ببخشيدا… من نمي دونم بحثتون چيه… ولي مگه با امضا چيزي درست مي شه تو اين مملكت؟… كار از اساس خرابه«
«به نوعي درست مي فرمايين، اما شما به جاي اين كار چه كاري رو پيشنهاد مي كنين؟»
«كاري نمي شه كرد كه… مي زنن همتونو مي كشن«
«اين طور كه نمي شه«
«چيو مي كشن آقا؟ مردم اگه همه با هم باشن كي مي تونه بكشتشون؟«
«ببخشيدا، اصلا بحث كشتن نيست، كسي رو كه به خاطر يه امضا نمي كشن«
«درست مي گه… آقا من بايد پياده شم… پسرم بده كاغذتو امضا كنم… دستت درد نكنه«

«ولي اصلا به فرض كه اين امضاهاتون شد يك ميليون، اصلا يك ميليارد، مگه چيزي عوض مي شه؟»
«همين كه يك ميليون امضا جمع بشه نشون مي ده كه خيلي چيزا عوض شده، نشون مي ده كه نگاه مردم ايران به مسايل اجتماعي عوض شده«
«اي آقا… اين مردم هر چه قدر بگي عوضي هستن اما عوض بشو نيستن كه نيستن«
«بالاخره من و شما هم از همين مردميم و اينكه داريم راجع به اين مساله بحث مي كنيم«
«ببين آقا، شما دوره انقلاب رو نديدي كه، البته من مي دونم كه شما دانشجوها خيلي چيزاي خوب تو ذهنتون هست، آزادي و اين حرفا، من خودمم كه دانشجو بودم خيلي تو كاراي سياسي بودم، اون هم تو چه سال هايي، اصلا همين الانشم سرم درد مي كنه براي كاراي سياسي، اما آخرش چي شده؟… هيچي! به خدا هيچي! تا اينا هستن«
«البته به نظر من مساله پيچيده تره قربان، قبل از اينكه اينا هم باشن جامعه ايران مردسالار بوده، قبل از اين هم ذهنيت مردم ايران استبداد زده بوده و هست، يه چيزايي هست كه خيلي به دولتا ربطي نداره، اتفاقا چون جامعه يه مختصاتي داره، دولتي كه بالاي سرش مي آد شكل به خصوصي مي گيره«
«راست مي گه والا، براي اين مردم گوسفند از سوييس هم كه رييس جمهور بياري ناچار مي شه با زبون چوب باهاشون حرف بزنه«
« يا برعكس، اگه سياستمداراي ما برن سوئد؟ مي تونن اين جوري كه اين جا با مردم رفتار مي كنن اون جا حكومت كنن؟»
«اگه اينا هستن كه تو مريخ هم كار خودشونو پيش مي برن«
«اينا درست، ولي باز من نمي فهمم شما با امضاها چي كار مي خواين بكنين؟»
«حقيقتش امضا خيلي مهم نيست، مهم اينه كه بحث برابري زن و مرد گسترده بشه و مردم حساس بشن به اين موضوع، همين بحثي كه الان داريم انجام مي ديم خيلي ارزشمنده… البته اگه اجازه بدين من يه نمونه هايي از قوانين تبعيض آميز بيارم«
«مي بخشيد من بايد پياده شم… آقا بفرماييد»
«قربون دستت… به سلامت»
پرده چهارم- سيدخندان زير پل

باران شديدي مي بارد و مردم هراسان در حال دويدن هستند.
«خوب؟ نظرتون چيه؟ امضا مي كنين؟»
«بده، بده ورقه تو«
راننده از داشبورد خودكاري بيرون مي آورد تا امضا كند، اما خودكار نمي نويسد. باران هر لحظه در حال تندتر شدن است. سرما بيداد مي كند. راننل نا اميدي به پسر جوان نگاه مي كند و خودكارش را نشان مي دهد. باران تبديل به تگرگ مي شود. پسر دست مي كند در جيب بغلش. هم زمان آذرخشي صحنه را روشن مي كند. پسر خودكاري كه از عباس آقا خريده بوده را به راننده مي دهد. هم زمان با امضا كردن بيانيه توسط راننده صداي رعد برقي كه چند ثانيه پيش زده شده بود مي آيد. پسر برگه را مي گيرد. يك رعد و برق ديگر مي زند و تصوير محو مي شود.

پسر من؛ دختر دیگران

اکتبر 20, 2007

فکر کنم اسم برنامه «فیلم سیاه» بود که موضوعش شامل کلیپ های ضبط شده توسط موبایل از صحنه های جنسی یا حتی تجاوز می شد. درقسمتی این برنامه زنی را از پشت نشان می داد که پسرش و سه چهارتا پسر دیگر با دختر بچه ای 14ساله سکس داشتند( نمی دانم به زور یا جور دیگری؛ اما من که به هر حال اسمش را می گذارم تجاوز چون دختر 14 ساله هنوز بچه است) و ازش فیلم گرفته بودند. این خانم با کمال وقاحت می گفت»جناب قاضی شما بگین یه دختر توی خونه با چهار تا پسر اومده چیکار کنه؟…». در حالی که با دَهنی باز و مغزی شوکه شده دنبال فحش مناسب می گشتم، شاهد پرتاب شدن بالش و چیزهای دیگر دم دستِ دوستی که کنارم نشسته بود(با هم داشتیم برنامه رو می دیدیم)، به سمت صفحه تلویزیون بودم.

یاشار گرمستانی

«خانم» امضا نمی کند

اکتبر 16, 2007

نوشته علی عبدی

ساعت حول وحوش پنج و نیم بعد از ظهر جمعه بود که خودم را به ضلع جنوبی سی و سه پل اصفهان رساندم. توی این ساعت ها سی و سه پل پر از خانواده های پر جمعیتی می شود که گوشه ی پل فرش می اندازند و عصر جمعه شان را سر می کنند. بهترین فرصت برای نشستن و گپ زدن است.
روی پله های مشرف بر میدان شمالی سراغ یک زوج جوان رفتم. سلام کردم و اجازه خواستم که چند دقیقه ای وقتشان را بگیرم. اجازه که دادند نشستم. مثل همیشه یک برگه ی امضا به هر کدام دادم که بخوانند تا پیش زمینه ی ذهنی برایشان درست شود و علامت سؤال هایی در ذهنشان شکل بگیرد و من شروع کنم به صحبت کردن.
«
آقا» آن طرف «خانم» نشسته بود و من این طرف. «آقا» پسر جوانی بود با ته ریش و موهایی بالا زده. رنگ پوستش هم نه تیره می زد نه روشن. «خانم» ولی پوست سفیدی داشت. من فقط نیم رُخش را می دیدم. چه وقتی که بیانیه را می خواند و چه بعد از آن، سرش یا پایین بود و یا «آقا» را نگاه می کرد.
بیانیه را که خواندند شروع کردم به صحبت کردن. از زمان شروع کمپین گفتم و این که ما چه می کنیم و چرا به دنبال اصلاح قوانین هستیم. از دیه و ولایت بر فرزند و شهادت گفتم. از این گفتم که دادن حق طلاق به مرد و سلب آن از زن، چه ناهنجاری های اجتماعی می تواند در پی داشته باشد و با وجود قوانین تبعیض آمیز و آسیب دیدن نیمی از جامعه بدیهی است که نیم دیگر هم آسیب می بینند.
صحبت که می کردم «آقا» به نشانه ی تأیید سر تکان می داد. در چهره ی «خانم» اما نشانه ای نبود. لااقل من نمی توانستم ببینم. صحبت هایم که تمام شد «آقا» بیانیه را از دست «خانم» گرفت و امضا کرد و دو بیانیه را دستم داد. تشکر کردم و پرسیدم «خانم» امضا نمی کنند؟ منتظر بودم «خانم» نگاهش را از «آقا» بگرداند و من را نگاه کند. اما بی آن که «خانم» حرفی بزند «آقا» گفت : نه! همین یک امضایی که من کردم کافی است. «خانم» امضا نمی کند! «آقا» بلند شد و دست داد و برايم آرزوی موفقیت کرد و گفت که ایران به جوانانی مثل من نیاز دارد!
راستش نمی دانم در آن لحظه چه حالی داشتم. فقط می دانم که تا ساعت ها بعد به این فکر کردم که با اصلاح قوانین تبعیض آمیز، که از اتفاق «آقا» هم با آن موافق است، فرهنگ مردسالارانه و پدرسالارانه هم قرار است تغییر کند؟ با ‘»خانم» امضا نمی کند’ ها چه کار باید بکنیم؟
راه درازی در پیش است.