Archive for دسامبر 2007

برخورد های چکشی و دَدمنشانه به نفع خواست های انسانی

دسامبر 31, 2007

مرگ دل خراش بی نظیر بوتو انگیزه ای شد تا موضوعی را که مدت ها در ذهن می چرخید مکتوب کنم. یک قرنی می شود که مقاومت زنان منطقه ما در مقابل هژمونی مردسالاری به انحا مختلف آغاز شده است. چه بسیار زنانی که برای گرفتن تک تک حقوق انسانی خود از نقطه ای نزدیک به صفر مطلق آغاز کرده اند که در نتیجه تلاشهای آنها امروز این آخرین بازمانده برده داری رو به اضمحلال می رود. اما پیش انگاره های مردسالارانه بیکار ننشته اند. در مقابل هر تغییر مثبتی این دیو سنگ دل تنوره کشیده و مقاومت کرده است. اما نکته جالب اینجا است که هیچگاه این مقاومت به نتیجه نرسیده و در نهایت این زنان بوده اند که سربلند در حالی که دانه به دانه حقوق انسانی شان را در دست داشتند از میدان پیروزمندانه بیرون آمده اند. اما راز این ظفرمندی زنانه چیست؟ همه می دانیم که ساختار قدرت توانایی چه اعمال فشار خرد کننده ای بر آنهایی که در مقابل پیش انگاره های هژمونیکش می ایستند، دارد. و فرض کن چنین فشاری را بر بخشی از انسانها(زنان) وارد می کند که سلاح خاصی از پیش ندارند. با این حال جریان فمینیسم چنان بطور پیگیر و ممتد از پس این تغییرات بر آمده که به عنوان الگویی برای دیگر جریانهای هژمونی ستیز نیز مطرح شده و متفکرانی چون فوکو، داکینز، هاروی و… هرکدام بر اساس اندیشه های خودش به فمینیسم اشاره کرده یا حتی آنرا به عنوان سرمشق مبارزات خود معرفی کرده اند.

نکته تعیین کننده در جنبش زنان برای رسیدن به برابری آن است که یکی از پایه ای ترین مفاهیم هدف است: گرفتن سوبژکتیویته. سوبژکتیویته فردی که در مفهوم خود، چهره قدرت(در این مبحث جنبه مردسالارانه آن) را مخدوش می کند. اما عکس العمل چیست؟ زدن؛ بستن؛ بردن؛ کشتن … زدن زنانی که در یک تجمع مسالمت آمیز در ظاهر خواستهای حقوقی خود را در زمینه برابری فریاد می زنند اما در نظرگاهی گسترده تر سوژه بودن خودشان(در واقع اعتقادشان به اینکه تلاش آنها است که سرنوشتشان را رغم می زند) را با وضوح کامل به نمایش عموم می گذارند. بستن و بردن زنانی مثل جلوه، مریم، هانا و روناک که در امتداد این ایمان به تاثیرگذاری خود و پیش فرض بودن سوژه بودن اشان در زندگی، به جمع آوری امضا برای ایجاد تغییر می پردازند. و در نهایت کشتن انسانهایی چون بی نظیر بوتو (کسی که ریشه اصفهانی هم داشت) که با حضور موفق در بالاترین سطح قدرت یک کشور اسلامی بدون اینکه صحبت خاصی لازم باشد و تنها با حضور زنانه خود در سن 35 سالگی به عنوان جوان ترین رهبر زن مسلمان، هژمونی تحجر مردسالار ریشه دار منطقه ما را زیر سنگین ترین علامت سوال ها بُرده بود. نکته اینجا است که همه این عکس العملهای مردسالارانه در واقع مصداق قضیه مشت زدن به دیوار می شوند که هرچه محکمتر زده شده باشند، بازخورد سنگین تری نصیب ضربه زننده می کنند. زدن زنان در میدان هفت تیر می شود لکه ننگی بر پیشانی ساختار قدرت مردسالار حاکم و اعلام موجودیت چنین جنبشی در قلب این سرزمین به دیگر نقاط جهان. در زندان نگاه داشتن هانا، روناک، جلوه و مریم باعث می شود در عصر رسانه ما که حضور در رسانه یکی از بارزترین نمود های سوبژکتیویته است، زنانی چون آنها بیشتر از بسیاری از آقایان رسانه ای شوند؛ آن هم به همراه خواستهایی که خود مهر تایید دیگری است بر نگاه سوژه محور آنها به خود. بستنی که معادل اجازه پروازدادن به افکار آنها در دنیایی است که شاید پیش از این نمی شناخت شان. کشتن بوتو نیز در نهایت به رسمیت شناختن او به عنوان چنان قدرت سیاسی موثری است که جز از بین بردنش راهی برای اجتناب از او نیافتند و برای ذهن برنامه ریزان پلید قتل او با وجود متحجر و مردسالار بودن، نمی توان جز نگاه سوژه محور به او را متصور بود. نگاهی که با آن حرکت ننگین انتحاری بر پرده وجدان بشری تا ابد نقش زده شد.

زنان ما مردسالاری را وادار به مقاومت می کنند. مقاومتی که در آن پیش فرض پذیرفتن خصم به عنوان سوژه نهفته است؛ سوژه بودنی که پذیرفته شدن آن برای زنان معادل طی شدن بخشی بزرگ و اساسی از راه نابودی مردسالاری است. مقاوتی که به دلایل مفهومی محکوم به شکست است. برادران قبول کنید که می ترسید(ترسی که به نظر من بی دلیل و بی فایده است) و این ترس شما ناخودآگاه بر باورتان به سوژه بودن خصمهای فرضیتان(زنان مبارز) صحّه می گذارد. برادران شاید زور بی خود نزنید، به نفعتان باشد و لااقل خود را به خاطر تغییری که در هر صورت اتفاق می افتند، خسته نکرده و کمتر حرص بخورید و در نهایت عمر طولانی تری داشته باشید. برادران مردسالاریتان در عین این که در امتداد زور بازوان شما به خیال خود مقاومت می کند، با مقاومت خود در نهایت خود را با همان انرژی آزاد شده توسط ایادی خودش(شماها) فرو می شکند. و این سرنوشت محتوم مفاهیمی است که تاریخ شان به سر آمده…

یاشار گرمستانی

Advertisements

تبعيض از نوعی ديگر

دسامبر 29, 2007

دیروز به همراه همسر و یکی از دوستانم برای جمع کردن امضا به پارکهای اطراف محل کارمان رفتیم. هوای سرد روز گذشته باعث شده بود عده بسیار کمی داخل پارک باشند. اولین فردی که امضا کرد یک شهروند ارمنی بود. او تماما» به قوانین آشنا بود و توضیحات ما چندان لازم نبود. ولی خودش سعی کرد موضوع صحبت را به سمت حقوق اقلیتها ببرد. از قوانینی که آنها را در موقعیت نه چندان مناسبی قرار داده صحبت کرد و از دردهای سالهای جوانی اش. در انتها که صحبتهایش تمام شد و رفتیم به امضا او نگاه کردم. نوشته بوده همه موارد به علاوه حقوق اقلیتها! غم تبعیض را او نیز احساس می کرد. منتها به نوعی دیگر.
سیاوش خدایی

در محضر اساتید

دسامبر 26, 2007

تناقض که در ایدئولوژی مردسالار بومی ما زیاد است اما در این نوشته کوتاه به یکی دیگر از آنها می پردازم. در تلاش مذبوحانه اساتید که نماینده بارز آن جناب رادان است برای پیوند زدن برخورد با پوشش غیر قابل قبول از نظر آقایون به طرح امنیت اجتماعی این مفهوم از پایه های اساسی است که «بدحجابی باعث تحریک متجاوزان و بالا رفتن آمار تجاوزات جنسی و در نتیجه پایین آمدن سطح امنیت اجتماعی می شود.» اما مشکل برادران از آنجایی آغاز می شود که به هر حال زنان هم مثل هر انسان دیگر نیاز به جلب توجه جنس دیگر دارد که گزینه شرعی آن اینگونه می شود که زنها حق دارند مردها را تحریک به ازدواج کنند. به علاوه بالا بردن آمار ازدواج و تشکیل خانواده های بیشتر و بیشتر از اهداف ناموسی دوستان است و بسیار سخت است زیر بار این روند که این برخورد در جهت بی میلی مردان به زنان و در پی آن پایین آمدن آمار ازدواج شود. و در ذهنیت خطی آنها وقتی گزینه ای برتر است، باید در همه زمینه ها تفوق خود را حفظ کند؛ حتی در زمینه تحریک ]برای ازدواج[ و اینجا است که شاعران عزیز به جفنگ می آیند. یعنی اینگونه استدلال می کنند که پوشش به دلیل رازآلود کردن طرف او را خواستنی تر(به عبارت دیگر تحریک کننده تر) می کند(که بر اساس شواهد شاید استدلال غلطی هم نباشد) و امکان شوهر یابی را افزایش می دهد! سوال اینجا است که در عکس العملی غریزی(جایی که چشمان منطق کور می شود) مثل تحریک جنسی، چطور می توان انتظار ذهنیت غایت مدارانه داشت؟ یعنی وقتی تو تحریک شدی، چگونه نوع پوشش در اینکه در نتیجه تحریک متجاوز جنسی شوی یا خواستگار می تواند موثر باشد؟ آیا تفاوت در عکس العمل نسبت به تحریک جز در شخصیت فرد تحریک شده ریشه دیگری هم می تواند داشته باشد؟

یاشار گرمستانی

جنبش ما و نيروهای اجتماعی

دسامبر 25, 2007

مسئله نیروی اجتماعی جنبش زنان و وزن آنها در تعاملات قدرت، موضوعی است که در جنبش زنان کشور مورد مناقشه است. حقیقت این است که جنبش زنان در موقعیت فعلی بیش از هر چیزی باید توان اعمال نظر از طریق افزایش قدرت اجتماعی خود را مد نظر قرار دهد. به نظر می رسد بحثهای تئوریک دیگر کارکرد خود را از دست داده اند و گوش صاحبان قدرت، حداقل در اینباره چیزی نمی شنود. برای تغییر قوانین اینک باید این نکته را مد نظر قرار داد که لحظه تغییر از زمانی عینی می شود که نیروهای اجتماعی جنبش زنان وزن قابل توجهی در موازنه قدرت ایفا کنند. باید دقت داشت که جنبش ما زمانی به اهداف خود خواهد رسید که قابلیت نفوذ اجتماعی آن ملموس و عینی باشد؛ یعنی اجتماع خواست ما را به عنوان خواست بی چون چرای خود قبول کرده باشد و توان انکار آن ممکن نباشد. هم اینک بیشترین فشار از جانب صاحبان قدرت این است که ما بیانگر خواست اقلیت کوچکی از اجتماع هستیم. حقیقت قضیه این است که ما بیانگر خواسته های قسمت کثیری از توده ها مردم هستیم. توده های مردم باید با ما، خواسته ها، اهداف و برنامه های ما آشنایی کامل پیدا کنند.

با این اوصاف وزن اجتماعی جنبش زنان چگونه است؟

اعتصابهای اخیر فرانسه برای ما دارای پیامهای مهمی است. اتحادیه های کارگری و نفوذ آنها در بافت اجتماعی، البته سابقه ای طولانی در کشور فرانسه دارد و نمونه اخیر نیز تایید نیروی قوی اجتماعی این اتحادیه هاست. به عبارتی نیروی اجتماعی قوی اتحادیه ها توان اعمال نظر و تاثیر گذاری مستقیم در قدرت را دارد. باید از خود سوال کنیم آیا ما از نفوذ کافی در میان مردم برخورداریم؟ تصور من این است که جنبش زنان هنوز در ابتدای راه جلب مشارکت عمومی مردم است و تا نفوذ کامل در میان توده های مردم راهی بسیار طولانی در پیش دارد. هنگامی که نفوذ ما در میان اجتماع به حدی برسد که زنان و مردان در مقابل تصویب قانونی به مقابله بپردازند، انگاه می توان گفت ما در تعاملات قدرت نقش خود را ایفا کرده ایم. در تحلیل نهایی، تنها توان تاثیر ما در نیروهای اجتماعی و تاثیر در تعاملات قدرت است که میزان موفقیتمان را تعیین می کند.

پس بر این اساس ما دو بحث مجزا، ولی در هم تنیده در مقابل خود داریم. یکی بحث مقبولیت اجتماعی جنبش زنان و خواسته آن؛ و دیگری تاثیر در تعاملات قدرت.

خواست جنبش زنان بدون شک خواست اجتماعی جمع از کثیری زنان و مردان کشور است. اما اینکه همین مردم با بیان این خواسته ها از زبان جنبش زنان موافق هستند یا نه بحثی است که جواب مثبت قطعی ندارد.

جنبش فعلی زنان، نفش ضعیفی را در تعاملات قدرت ایفا می کند. البته جنبش فعلی زنان با آغاز کمپین شکلی منسجم و به قول خانم نوشین احمدی خراسانی «خواسته محور» به خود گرفته است. جنبش زنان هم اینک به نوعی همبستگی و همگرایی، به دور از مجادلات ایدئولوژیک رسیده است. این همبستگی و همگرایی با یک هدف مشترک، ما را به عنوان یک وزنه اجتماعی قوی مطرح خواهد ساخت. هدف مشترک ما «تغییر رفتار اجتماعی و حقوقی زنان» است. که البته در کمپین بیشتر بخش حقوقی آن مد نظر است. در این رابطه باید حتی تمام فعالین مستقل زنان -در تمام بخشها- از جمله دوستانی که در زمینه بحثهای تئوریک فعالیت می کنند، حول یک برنامه منسجم گرد هم آیند. پراکندگی نیروهای جنبش زنان اکنون کمتر از سابق است. ولی از این مقدار نیز باید کمتر و کمتر باشد. تمام فعالین جنبش زنان در هدف نهایی تقریبا» اشتراک نظر دارند. مسئله بر سر راه رسیدن به این هدف است. راه این هدف هر چه باشد، با توجه به شناخت نسبی جنبش زنان، اشتراکات بسیاری دارد و می توان این نیروها را متحد کرد و سرعت سقوط نظام مردسالار را بیشتر کرد.

ما با ادامه دادن کمپین، نه فقط با جمع آوری امضا، بلکه با ادامه این جنبش، می توانیم و باید به عنوان وزنه اجتماعی مطرح شویم. هنگامی که خواسته های ملموس و عینی ما شکل اجتماعی به خود بگیرد، آنگاه دیگر توان انکار و مقابله با آن بسیار پر هزینه خواهد بود. بسیار پر هزینه تر از زندانی کردن دوستان ما در جنبش زنان. کمپین، آغاز سنگینتر شدن هزینه های صاحبان قدرت در برابر خواست جنبش زنان است. خواست ما اینک عمومی شده است و از این هم عمومی تر خواهد شد.بحث مهمی که ما پیش رو داریم این است:

ادامه این مسیر چگونه خواهد بود؟

سیاوش خدایی

سهم من از کمپين

دسامبر 22, 2007

با گذشت بیش از یکسال، کمپین یک میلیون امضا توانسته افراد زیادی از انواع تفکرهای مختلف را در کنار هم و حول بهبود وضعیت زندگی زنان (و به تبع آن مردان) جمع کند. انسان‌های آزادی خواهی که حول محور برابری و به نحوی دموکراسی در پایه ترین نهاد اجتماع یعنی خانواده دور هم جمع شده‌اند و روز به روز هم بر تعدادشان افزوده می‌شود. کسانی که با برگه‌ای در دست، هر روز به درد دل و پیشنهادات مردمی گوش فرا می‌دهند که دستشان از همه جا کوتاه و دلهایشان نا‌امید شده. مردمی که با حیرت و شگفتی به پیامبرانی می‌نگرند که نوید صبحی روشن‌تر را برایشان به ارمغان می‌‌آورند. شاید از یکسو موفقیت کمپین را نتوان و نباید تنها از دیدگاه تغییر یکسری قوانین نابرابر، مورد ازریابی قرار داد و همین ایجاد فضای بحث و حق خواهی در سکوت قبرستانی این جامعه دردمند و خاموش، خود دستاوردی بس بزرگ باشد و در کنار آن آموزش و رشد کنشگرانی که با هر چند با عقاید مختلف مذهبی، سکولار یا لائیک، چپ یا لیبرال و … که در کنار هم جمع شده‌اند و حداقل حقوق انسانی خود و عزیزانشان را طلب می‌کنند.

کمپین سر ندارد که بتوان آن را سربرید! شاید جزء معدود گرو‌ه‌هایی باشد که کسی صاحب آن نیست و به صورت هرمی و بر اساس مقام و مرتبه شکل نگرفته! هر کس به اندازه تلاش و فعالیتی که در کمپین انجام می‌دهد برای کمپین عزیز است. یکی تند می‌رود و یکی آهسته، یکی مطالعه می‌کند و دیگری امضا جمع می‌کند! کمپین گمشده همه کسانی است که تا کنون فرصت نداشته‌اند در شرایط محدود و بسته جامعه ما، رشد کنند و همفکران خود را بجویند!

شاید همین پتانسیل عظیم کمپین برای تغییر وضعیت جامعه باشد که سیستم حاکمیت را چنین هراسان کرده که می‌خواهد با به اصطلاح زهر چشم گرفتن از چند نفر، بقیه را پراکنده کند ولی این فشار‌ها نه تنها باعث محدودتر شدن کمپین نشده، بلکه آن را رادیکال‌تر کرده چون با بالاتر رفتن هزینه‌ها، تا حدی بر جدیت کار افزوده شده و افرادی که به جریان کمپین اضافه می‌شوند انگیزه قوی‌تر دارند. شاید آخرین و مهمترین خصوصیت کمپین انعطاف پذیری و خاصیت متغییر آن است که در کنش با جامعه، شکل می‌دهد و شکل می‌پذیرد و نقشی از تک‌تک کمپینی‌ها بر بدن خود برجای می‌گذارد و سهم من از کمپین، همان سهم کمپین است از من.

با درود

آرش اقبالی

ته مانده های ذهنیت مردسالار

دسامبر 18, 2007

یکی از موردهایی که مدعی ترین مردان در اعتقاد به برابری جنسیتی هم بعضا در آن می لنگند، نگاهشان به رانندگی زنان است. این مفهوم را به انحا مختلف شنیده ایم که «زن راننده نمی شود». بسیاری برای توجیه این حرکت خود به نمونه های آماری که خود با آن روبرو شده اند ارجا داده و مدعی و بی طرفی در قضاوت خود اند و روی انصاف خود اصرار می ورزند. این دسته از مردان وقتی در حین رانندگی حرکت ناجوری از زنی راننده می بینند، سریعا آنرا به عنوان نمونه ای مورد اشاره قرار داده و اگر کنارشان نشسته باشی نمی توانند از به زبان آوردن این نکته خودداری کنند. حتی پیش می آید که طرف را تعقیب می کنند تا با دیدن جنسیت راننده برای صدق تئوری خود مصداق پیدا کنند. به نظر من اصلا مهم نیست آمار رسمی و غیر رسمی چه می گوید و برای این تفاوت آماری چه دلایلی می توان آورد؛ همین دقت به جنسیت راننده متخلف و اصرار برای یافتن شاهد برای تئوری خود(بد بودن رانندگی زنان) کافی است تا بازمانده های مردسالاری نهفته در ناخودآگاه مرد گوینده را دید؛ مردانی که در بسیاری از موارد خودآگاهانه تلاش تحسین برانگیزی در اعتقاد به برابری دارند. در حالت طبیعی یعنی نداشتن ذهنیت جنسی اصلا چه لزومی دارد این مساله (جنسیت متخلف) برای تو موضوعیتی برای فسفر و حتی گاهی بنزین سوزاندن(برای تعقیب و دیدن راننده) پیدا کند؟ نکته روشن کننده دیگر اینجاست در دیگر انواع ناهنجاری ها در رانندگی مثل حرکات نمایشی در اتوبانهای شلوغ یا گذشت نداشتن در رانندگی که گاهی به گره های کور ترافیکی می انجامد یا وردو ممنوع رفتن و… که معمولا از مواردی اند که مردان بیشتر مرتکب می شوند، هیچکس با تاکید نمی گوید «راننده مرد بود» و اقلب حتی جنسیت متخلف را اصولا نمی بیند…

یاشار گرمستانی

جنبش زنان نقدی از درون

دسامبر 13, 2007

در زیر سه مورد رو که به نظرم مهم‌تر بود مطرح کرده‌ام:

1- ایجاد آگاهی در بین جامعه نسبت به قوانین تبعیض آمیز و تحقیر کننده شخصیت زنان اگرچه ممکن است در وهله اول جهت ایجاد خواست عمومی برای تغییر آنها امری ضروری به نظر برسد ولی شاید خیلی از مردانی که فارغ از این قوانین و بدون اطلاع از بسیاری از آنها زندگی خویش را بر اساس احترام متقابل بنا کردهاند را به فکر سوءاستفاده از قوانین بیاندازد و همچنین در طرف مقابل هم ایجاد بدبینی کند و به طور کلی باعث سستی بنیاد بسیاری از خانوادههایی شود که ظرفیت آگاهی نسبت به راه های قانونی ایجاد محدودیت برای زنان را ندارند.

2- با توجه به سابقه طولانی برخوردهای تحقیرآمیز و ایجاد محدودیتهای غیرعادلانه از طرف حاکمیت و جامعه و خصوصاً خانواده، متاسفانه نوعی بدبینی و انزجار در کنار احساس حق طلبی به صورت افراطی در میان دخترها و زنان جامعه رایج شده است که نمونه آن را می‌توان در سخت‌گیری بیش از حد خانواده دختر در امر ازدواج و تعیین کردن مهریه‌های سنگین توسط خانواده و شخص دختر‌هاست که نوعی اقدام طبیعی (و البته تلافی جویانه) در برابر شرایط جامه است که همین امر نیز باعث سوءاستفاده تعدادی از دختر‌ها از همان جنس مذکر و به اصطلاح ستمگر گردیده است. شاید بد نباشد در کنار تلاش برای اصلاح کردن قوانین تبعیض‌آمیز، برای کاهش این بدبینی و حس انتقام‌جویی زنان نسبت به مرد‌ها و جهت متعادل شدن روابط آنها اقداماتی صورت پذیرد و به جای صرف پرداختن به حقوق ضایع شده زنان در برابر مردان (انسان‌های بیرحمی که معمولاً همسران خود را به قتل می‌رسانند یا حداقل آنها را کتک می‌زنند، فرزندان خود را به اجبار به خانه شوهر می‌فرستند یا در پی شهوت‌رانی هستند) بر روی ایجاد روابط درست بین زنان و مردان بر اساس رعایت حقوق هر یک از طرفین و به طور کلی رعایت حقوق انسانی افراد اعم از مرد یا زن (بدون تاکید بر جنسیت) تمرکز بیشتری صورت بگیرد.

3- تاکید صرف بر روی اصلاح قوانین بدون ایجاد ظرفیت لازم و در نظر گرفتن هنجار‌های شکل گرفته در طول سالیان دراز، خود می‌تواند عواقبی مانند سستی بنیان خانواده و افزایش فساد در بین جوانان را حداقل برای دوره‌ی گذار بین محدودیت ناعادلانه و آزادی همراه با درک و ظرفیت لازم در بر داشته باشد. به نظر بنده تمامی شخصیت‌های بانی کمپین، دارای سطح فرهنگی بالاتر از حد متوسط جامعه می‌باشند و نباید صرفاً خودشان یا اطرافیانشان را به عنوان مرجع تصمیم‌گیری برای کل جامعه در نظر بگیرند. به عنوان مثال ممکن است بسیاری از زنان با بدست آوردن حق طلاق (که برای مردان امری طبیعی محسوب می‌شود) بخواهند هنگام مواجه شدن با کمترین ناملایمات، صرفاً برای استفاده از حق طبیعی‌شان بنیاد خانواده را بر هم بریزند یا خیلی از موارد مانند برداشتن شرط اجازه پدر در ازدواج که باید اثرات آن بیشتر در سطح جامعه مورد بررسی قرار بگیرد (با توجه به فرهنگ و مشکلات رایج). به عنوان مثال در ایالات متحده با تصویب طرح شناسنامه دار شدن بچه‌هایی که هویت پدرشان نامعلوم بود (کودکان بیگناهی که در این مورد هیچ تقصیری ندارند) تعداد این کودکان از 5 درصد به 45 درصد افزایش پیدا کرد. باید توجه کرد که دست بردن در سیستم رایج جامعه ما باید به گو‌نه‌ای باشد که همه جوانب تییرات بررسی شوند تا خسارات احتمالی به حداقل برسند.

شاید مطرح کردن موارد فوق و بحث در مورد آنها کمک کند که کمپین یک میلیون امضا، به هدف نهایی خود که به نظر شخص بنده نه فقط تغییر یک سری قانون بلکه بهبود شرایط زندگی و رشد و افزایش آگاهی جامعه است، نزدیکتر شود.

آرش اقبالی

انگشت گذاشتن روی تناقض ناموسی

دسامبر 10, 2007

یکی از تناقضات بامزه در ایدئولوژی مردسالار جامعه ما معمولا بین دو مفهوم ناموس فردی یک مرد و ناموس جامعه پیش می آید. و جامعه معمولا با مردانی که چه به عنوان پدر چه همسر چه برادر روی آزادی فردی(بر فرض آزادی انتخاب پوشش) زنی که طبق تعریف جزو ناموس آنها است، تعصب به خرج می دهند، دچار مشکل می شود… یک بار برای من پیش آمد که بالاجبار دم خور یکی از ناموس پرستان شیش دنگ حکومتی شدم. حاج آقای جانبازی بود که نمی دانم چطور نسبت به شخص من لطف پیدا کرده و به عنوان دعای خیر همه اش برام آرزوی ازدواج می کرد. من هم معمولا این حرفش را موقعیت خوبی برای این می دیدم که نبود آزادی در جامعه ای که شامل فرزندان فرضی من هم می شود، به رویش بیاورم و به عنوان یکی از مسئولین توی سرش بزنم. یک بار ایده خوبی به ذهنم رسید و منتظر فرصتی برای پیاده کردنش نشستم. بالاخره یک بارکه دعای به خیال خودش خیر همیشگی اش را روانه کرد، گفتم: «به هیچ وجه. فرض کن من ازدواج کنم و دختردار شم. دخترم نخواهد حجاب داشته باشد. من تاب این رو ندارم چارتا نره قول عوضی که با یه ماشین گشت ارشاد سر همین میدون ولی عصر وایسادن، بهش بر خلاف خواسته خودش زور بگن». حاج آقا ماند و مغزی که هَنگ کرده بود…

یاشار گرمستانی