برخورد های چکشی و دَدمنشانه به نفع خواست های انسانی

by

مرگ دل خراش بی نظیر بوتو انگیزه ای شد تا موضوعی را که مدت ها در ذهن می چرخید مکتوب کنم. یک قرنی می شود که مقاومت زنان منطقه ما در مقابل هژمونی مردسالاری به انحا مختلف آغاز شده است. چه بسیار زنانی که برای گرفتن تک تک حقوق انسانی خود از نقطه ای نزدیک به صفر مطلق آغاز کرده اند که در نتیجه تلاشهای آنها امروز این آخرین بازمانده برده داری رو به اضمحلال می رود. اما پیش انگاره های مردسالارانه بیکار ننشته اند. در مقابل هر تغییر مثبتی این دیو سنگ دل تنوره کشیده و مقاومت کرده است. اما نکته جالب اینجا است که هیچگاه این مقاومت به نتیجه نرسیده و در نهایت این زنان بوده اند که سربلند در حالی که دانه به دانه حقوق انسانی شان را در دست داشتند از میدان پیروزمندانه بیرون آمده اند. اما راز این ظفرمندی زنانه چیست؟ همه می دانیم که ساختار قدرت توانایی چه اعمال فشار خرد کننده ای بر آنهایی که در مقابل پیش انگاره های هژمونیکش می ایستند، دارد. و فرض کن چنین فشاری را بر بخشی از انسانها(زنان) وارد می کند که سلاح خاصی از پیش ندارند. با این حال جریان فمینیسم چنان بطور پیگیر و ممتد از پس این تغییرات بر آمده که به عنوان الگویی برای دیگر جریانهای هژمونی ستیز نیز مطرح شده و متفکرانی چون فوکو، داکینز، هاروی و… هرکدام بر اساس اندیشه های خودش به فمینیسم اشاره کرده یا حتی آنرا به عنوان سرمشق مبارزات خود معرفی کرده اند.

نکته تعیین کننده در جنبش زنان برای رسیدن به برابری آن است که یکی از پایه ای ترین مفاهیم هدف است: گرفتن سوبژکتیویته. سوبژکتیویته فردی که در مفهوم خود، چهره قدرت(در این مبحث جنبه مردسالارانه آن) را مخدوش می کند. اما عکس العمل چیست؟ زدن؛ بستن؛ بردن؛ کشتن … زدن زنانی که در یک تجمع مسالمت آمیز در ظاهر خواستهای حقوقی خود را در زمینه برابری فریاد می زنند اما در نظرگاهی گسترده تر سوژه بودن خودشان(در واقع اعتقادشان به اینکه تلاش آنها است که سرنوشتشان را رغم می زند) را با وضوح کامل به نمایش عموم می گذارند. بستن و بردن زنانی مثل جلوه، مریم، هانا و روناک که در امتداد این ایمان به تاثیرگذاری خود و پیش فرض بودن سوژه بودن اشان در زندگی، به جمع آوری امضا برای ایجاد تغییر می پردازند. و در نهایت کشتن انسانهایی چون بی نظیر بوتو (کسی که ریشه اصفهانی هم داشت) که با حضور موفق در بالاترین سطح قدرت یک کشور اسلامی بدون اینکه صحبت خاصی لازم باشد و تنها با حضور زنانه خود در سن 35 سالگی به عنوان جوان ترین رهبر زن مسلمان، هژمونی تحجر مردسالار ریشه دار منطقه ما را زیر سنگین ترین علامت سوال ها بُرده بود. نکته اینجا است که همه این عکس العملهای مردسالارانه در واقع مصداق قضیه مشت زدن به دیوار می شوند که هرچه محکمتر زده شده باشند، بازخورد سنگین تری نصیب ضربه زننده می کنند. زدن زنان در میدان هفت تیر می شود لکه ننگی بر پیشانی ساختار قدرت مردسالار حاکم و اعلام موجودیت چنین جنبشی در قلب این سرزمین به دیگر نقاط جهان. در زندان نگاه داشتن هانا، روناک، جلوه و مریم باعث می شود در عصر رسانه ما که حضور در رسانه یکی از بارزترین نمود های سوبژکتیویته است، زنانی چون آنها بیشتر از بسیاری از آقایان رسانه ای شوند؛ آن هم به همراه خواستهایی که خود مهر تایید دیگری است بر نگاه سوژه محور آنها به خود. بستنی که معادل اجازه پروازدادن به افکار آنها در دنیایی است که شاید پیش از این نمی شناخت شان. کشتن بوتو نیز در نهایت به رسمیت شناختن او به عنوان چنان قدرت سیاسی موثری است که جز از بین بردنش راهی برای اجتناب از او نیافتند و برای ذهن برنامه ریزان پلید قتل او با وجود متحجر و مردسالار بودن، نمی توان جز نگاه سوژه محور به او را متصور بود. نگاهی که با آن حرکت ننگین انتحاری بر پرده وجدان بشری تا ابد نقش زده شد.

زنان ما مردسالاری را وادار به مقاومت می کنند. مقاومتی که در آن پیش فرض پذیرفتن خصم به عنوان سوژه نهفته است؛ سوژه بودنی که پذیرفته شدن آن برای زنان معادل طی شدن بخشی بزرگ و اساسی از راه نابودی مردسالاری است. مقاوتی که به دلایل مفهومی محکوم به شکست است. برادران قبول کنید که می ترسید(ترسی که به نظر من بی دلیل و بی فایده است) و این ترس شما ناخودآگاه بر باورتان به سوژه بودن خصمهای فرضیتان(زنان مبارز) صحّه می گذارد. برادران شاید زور بی خود نزنید، به نفعتان باشد و لااقل خود را به خاطر تغییری که در هر صورت اتفاق می افتند، خسته نکرده و کمتر حرص بخورید و در نهایت عمر طولانی تری داشته باشید. برادران مردسالاریتان در عین این که در امتداد زور بازوان شما به خیال خود مقاومت می کند، با مقاومت خود در نهایت خود را با همان انرژی آزاد شده توسط ایادی خودش(شماها) فرو می شکند. و این سرنوشت محتوم مفاهیمی است که تاریخ شان به سر آمده…

یاشار گرمستانی

Advertisements

یک پاسخ to “برخورد های چکشی و دَدمنشانه به نفع خواست های انسانی”

  1. سیاوش Says:

    متن جالبی نوشتی. با قسمت زور نزنش خیلی موافقم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: