Archive for ژانویه 2008

برابری اينبار در آژانس هواپيمایی!!

ژانویه 27, 2008

به همراه همسرم میهمان یکی از دوستانمان بودیم. صحبت به سمت وضعیت زنان و بی احترامی که یکی از همجنسان عزیز ما به دوستمان کرده بود پیش می رفت. از قرار معلوم این همجنس عزیز به دوستمان پیشنهادهایی برای کمک به او برای خروج از ایران کرده بود؛ و به طور کاملاً اتفاقی از او خواسته بود که همسر صیغه ای او شود واین هیچ ارتباطی به فحشا یا روابط جنسی مبتنی بر کالایی کردن آن نداشت! خلاصه بحث پیش می رفت تا اینکه دیدم جای مناسبی برای امضا گرفتن است. دفترچه و بیانیه را درآوردم و از آنجا که وقت مناسب داشتم توضیحات کامل هم دادم. برگه را که به خواهر دوستمان دادم در ابتدا تعجب کرد و بعد از امضا کردن خاطره جالبی را برایم تعریف کرد. اینطور که می گفت «اگر اشتباه نکنم سال قبل، تعدادی خانم برای شرکت در همایشی در هند به آژانس ما مراجعه کردند. آنها از اعضای کمپین بودند و اتفاقاً یکی از آنها وکیل بود. (به احتمال زیاد یکی از وکلای کمپین) خلاصه من کارهایشان را انجام دادم. منتها موقع خروج از کشور به آنها اجازه داده نشد و آنها بنا به دلایلی نامعلوم (که البته برای ما معلوم است!) نتوانستند از کشور خارج شوند. آنزمان فرصت نشد با آنها در اینباره صحبت کنم تا امروز که دوباره با دو نفر از اعضای کمپین مواجه شدم.»

دو سه خاطره در همین وبلاگ نوشته بودم که برایم پیش آمده با افرادی که قبلاً کمپین را می شناختند یا امضا کرده بودند صحبت کرده و اینرا به حساب یا بدشانسی ام در مواجه با افراد امضا کرده یا گسترده گی کمپین گذاشته بودم. البته بدشانسی ای که بسیار دلچسب است. در حقیقت درست که در اکثر موارد فرد قبلاً امضا کرده، ولی دیدن اینکه کمپین عمومی شده دلگرمی عجیبی می داد. الان می بینم که برای چندمین بار نزدیکان خودم کمپین را می شناسند. دیگر فکر می کنم این از روی گستردگی کمپین است. گستردگی ای که رو به رشد است و به زودی شاید اکثر اطرافیان من یا شما نیز یا آنرا شناخته یا امضا کرده باشند.

طنز قضیه این است که آنوقت دیگر امضا گرفتن به این راحتی ها نیست!

سیاوش خدایی

Advertisements

کمپين تمرينی برای فردا

ژانویه 24, 2008

با توجه به گذشت نزدیک به یک سال و نیم از آغاز کمپین یک میلیون امضا که برای بدست آوردن حداقل حقوق قانونی زنان آغاز شده است، این حرکت عکس العمل‌های گوناگونی را در سطح حامعه برانگیخته است و توانسته تعداد نسبتا قابل توجهی از فعالین مدنی و طرفداران حقوق بشر را دور هم جمع کند. شاید مشابه چنین حرکت‌هایی در تاریخ این مرز و بوم کم نباشد ولی به نظر بنده چیزی که کمپین را از حرکت‌های مشابه منفک می‌کند ساختار و قالب فراگیر آن است که بدون دیکته کردن هر گونه ایدئولوژی و چهارچوب‌های اجتماعی، همه کسانیکه از درد نابرابری در رنجند را صرفاً حول یک بیانیه گرد هم میاورد و با خود همراه می‌کند. شاید همین عدم مرزبندی و برخورد گزینشی سبب شده تا خیلی‌ها کمپین را مبارزه‌ای دولتی و در قالب نظام پندارند و پسوند «حکومتی» را که مدتی است به دنباله کلمه اصلاح طلبان همراه شده (خصوصاً بعد از انتخابات مجلس هفتم) به دنبال کمپین هم بیاورند!

شاید نکته دیگری که کمپین را از سایر حرکت‌های مشابه متمایز می‌کند، داشتن هدف مشخص و خواسته حداقلی است که با تمامی موانع سر راهش برای تحقق آنها همچنان پافشاری می‌کند. خواسته‌هایی که بسیاری معتقدند بعلت تضاد با باور‌های شرعی، دست‌یافتنی نیستند و بسیاری دیگر اهداف کمپین را به قدری ناچیز می‌انگارند که دستیابی به آنها را بی‌ارزش و بدون فایده قلمداد می‌کنند و عده‌ای هم پا از این فراتر گذارده و کمپین را صرفاً به عنوان سوپاپ اطمینان حکومت برای خالی شدن پتانسیل توده مردم (همانند حرکت اصلاح طلبان) در نظر می‌گیرند.

نقطه قوت و شاید متمایز دیگر کمپین، کنش و ارتباط متقابل آن به صورت چهره به چهره با جامعه پیرامونش است. آگاهی دادن به اقشار گوناگونی که سالهاست بجز اخبار دورغ و متناقض رسانه‌های عمومی نشنیده‌اند و بجز تبلیغات کوتاه مدت انتخاباتی، یا شورش‌های سرکوب شده دانشجویی، کنش و حرکت آزادی‌خواهانه‌ای در تار و پود اجتماع ندیده‌اند و در لاک نا‌امیدی و انزوا سرفربرده‌اند و با ترس و دلهره، سرنوشت محتومی که حاکمیت برایشان رغم زده است را انتظار می‌کشند.همان توده‌ای که در زمان انتخابات از آنها به عنوان اکثریت خاموش یاد می‌شود.

در کنار برقراری ارتباط با بدنه جامعه، کمپین کنشگرانی تربیت می‌کند که به پای سخن مردم می‌نشینند و شرایط فرهنگی جامعه را با پوست و گوشت خود درک می‌کنند و در کنار هم و با هم بودن را در راستای هدفی مشترک را تجربه می‌کنند. کسانیکه شاید تنها اشتراکشان حس برابری‌خواهی و عدالت طلبیشان باشد و از نظر عقیدتی و دیدگاه سیاسی بسیار از هم دور باشند! شاید این جمع را بتوان بزرگترین سرمایه و دستاورد کمپین دانست. در عین حال همین تمایز فکری تا کنون تنش‌های بسیاری را بر بدنه کمپین وارد آورده ولی خوشبختانه هنوز نتوانسته این جمع را پراکنده کند و حتی در حاشیه جلسات کمپین، زمینه گفتگو و بحث‌های فکری را میان اندیشه‌های مختلف، فراهم آورده است.

هر چند ممکن است کمپین حرکتی سطحی برای دستیابی به حقوق حداقلی زنان دردمند جامعه تلقی شود و یا در دید بسیاری از مردم، بزرگترین مشکل امروز زنان و مردان ما مربوط به مسائل مالی و بیکاری و اختلاف طبقاطی روزافزون باشد تا اموری مانند برابری دیه یا محدود ساختن تعدد زوجات ولی باز هم نباید از کنار چنین حرکت‌هایی بی‌تفاوت گذشت و دستاورد‌های آنها را به کل نادیده انگاشت. شاید در کمترین حالت بتوان کمپین را تمرینی دانست برای خواسته‌های بعدی. برای فعال ساختن افراد آزادیخواهی که تا کنون جمعی آنها را درون خود نپذیرفته. تمرین این موضوع که به همدیگر به چشم دشمن یا رقیب نگاه نکنیم و به عقاید هم احترام بگذاریم و به اشتراکاتمان جهت دستیابی به هدف‌های بلند مدت و کوتاه مدت، اکتفا کنیم.

البته بسیاری از نقد‌ها را هم باید بر کمپین وارد دانست و به جای انکار آنها باید درصدد رفع آنها بر آمد مانند کوتاه آمدن نسبی بسیاری از فعالین از آرمان‌های اولیه در اثر افزایش هزینه‌ها مانند تفکیک جنسیتی کمپین در بسیاری از شهر‌ها که شاید بجز فشارهای وارد از خارج نتوان توجیه موجهی برای آن آورد زیرا به نظر بنده، بسیاری از مشکلات خانوادگی امروز جامعه ما، به سبب همین تفکیک جنسیتی در طول سالهای کودکی و بزرگسالیست و با تفکیک جنسیتی در کمپین، تا حدود زیادی جنبه فرهنگی این حرکت کمرنگ خواهد شد. یکی دیگر از این موارد تعصب بیش از حد در مورد حقانیت اهداف و عملکرد کمپین است که جلوی نقد سازنده و اصلاح کاستی‌ها را خواهد گرفت و حرکت را به افراط یا تفریط خواهد کشاند مانند متمایز و جدا دانستن جنبش زنان از سایر جنبش‌های آزادی‌خواهانه مانند جنبش کارگران و دانشجویان توسط خانم احمدی خراسانی. به نظر نگارنده باید برای کمپین نباید جایگاهی ممتاز و برتر از سایر حرکت‌های مردمی در نظر گرفت و در کنار آن هم نباید بدون توجه به دستاورد‌های آن، از کنارش گذشت یا آن را ناچیز شمرد. به نظر بنده حداقل دستاورد کمپین، تمرینی است برای رسیدن به فردایی بهتر.

آرش اقبالی

به اسم برده داری به حق کسی تعدی نکنيد

ژانویه 21, 2008

در سایت میدان مطلبی خواندم درباره برنامه ای که لایحه حمایت از خانواده را مورد بررسی قرار داده بود. نکته جالبی در گفته های خانم بهروزی وجود داشت که بد نیست کمی روی آن تامل کنیم. دوست داشتم این مطلب را طولانی تر و جامع تر بنویسم. منتها وقتی فکر کردم دیدم ارزش برنامه های این چنینی در مجموع کمتر از آن است که برای موشکافی آن به خودمان زحمت بدهیم. البته جای شکرش باقی است که خانم بهروزی حمایت بی چون و چرای خود را از چند همسری اعلام نکردند!

«عدالت واقعي هيچ گاه رعايت نمي شود اما در شرايط بحراني مثل جنگ كه تعداد زنان بسيار بيشتر از مردان مي شود خدا به مردان امر كرده است كه براي برقراري عدالت اجتماعي(كه عدالت بالاتري ست) ازدواج مجدد داشته باشند. وي از قول آیت الله مطهري گفت: به اسم تعدد زوجات به حق ديگران تعدي نكنيد. ازدواج مجدد در اصل در دفاع از حقوق زنان است. اشتباه نكنيد. هيچ گاه خدا راه را براي شهوتراني باز نگذاشته است. ازدواج مجدد براي زناني ست كه از حق داشتن سرپرست و تجربه ي مادري محروم هستند.«

عجیب است که خانم بهروزی عزیز در دفاع از حقوق زنان (!؟) با تحریف واقعیات بیننده را احمق فرض کرده است. برای بیشتر شدن تعداد زنان تعدد همسر را پیشنهاد می کنید ولی برای بیشتر شدن تعداد مردان سکوت را! از شهوترانی مردان به نام چهار همسر دایم که بگذریم احیاناً به طور کاملاً اتفاقی بی نهایت همسر صیغه عین شهوترانی و برده داری جنسی که نیست؟ شما در کنار چهار همسر دایم، فرموده اید بی نهایت همسر صیغه در صورت داشتن توان مالی! بعد می گویید با حرمسرا مخالفیم. نخیر خانم بهروزی یا شما موافق حرمسراهای قانونی هستید یا صادقانه حرف نمی زنید. که البته از آنجا که حدس میزنم با حرمسرا چندان موافق نیستید، متاسفانه باید بگویم صادقانه سخن نمی گویید. «به اسم تعدد زوجات به حق دیگران تعدی نکنید» از همین دست بی صداقتی ها و البته لفاظی هاست. خود تعدد زوجات تعدی به حقوق و شرف انسانهاست. این جمله همانند است که بگوییم با برده داری به حقوق انسانها تعدی نکنید! خانم بهروزی خود تعدد زوجات تعدی به حقوق زنان است. البته بگذریم از اینکه شما همواره به دنبال این هستید که برای زنان، سرپرست پیدا کنید و آنها را همواره وابسته و بی هویت تعریف کنید. و البته وظیفه ای بهتر از خوب شوهر داری کردن را نیز نمی توانید برای او متصور شوید. دیگر دوران دوستانه (فریبکارانه) و از سر دلسوزی (دوستی خاله خرسه) حرف زدن گذشته و همه می دانند زنان مردباور اگر از خود مردسالارها خطرناکتر نباشند، به همان اندازه مضر و خطرناکند.

دوست دارم بدانم راه حل شما برای کشوری همانند چین که ترکیب جنسیتی آن معکوس تصورات شما قرار گرفته چیست؟ البته شما بنا به ذات تفکراتتان نمی توانید معکوس پیش فرضهایتان را تصور کنید. مثلاً فقط برای تصور هم که شده ببینید اگر تعدا مردان جامعه به شدت زیاد شد (همانند چین) آنوقت چه باید کرد. نکند شما در صورت وقوع این وضعیت می خواهید مردان را از تجربه پدری محروم کنید؟! البته جواب شما از پیش آماده است: زنان با شرف با بیش از یک مرد نباید باشند؛ اما مردان با شرف…. عدالت عجب واژه غریبی است.

خبر مذکور به نقل از سایت میدان بود:

http://www.meydaan.com/Showarticle.aspx?arid=425

سیاوش خدایی

نسوان يا نصفان؟!

ژانویه 19, 2008

یکی از خصوصیات عجیب هموطنان ما این است که در هر زمینه ای دوست دارند صاحب نظر باشند بدون آنکه حاضر باشند پیه زحمت کشیدن برای بدست آوردن توانایی لازم که معمولا مطالعه است را به تن خود بمالند. در امضا جمع کردن های ما هم این مساله به انحا مختلف نمود پیدا می کند. یکی از بارزترین این نمود ها معمولا در بحث مذهب پیش می آید. تجربه های من و دوستانی که می شناسم پر است از تئوری های بی پایه مردمان درباره اسلامی که شاید حتی یک بار متن فارسی کتاب مقدس آنرا نخوانده باشند؛ هرچند مطمئنا در خانه هر ایرانی قرآن در ابعاد مختلف به وفور یافت می شود. چه بسیار افرادی که چه در دفاع از قوانین فعلی به دلیل مذهبی بودن و قرآنی دانستن آنها، چه در مقصر دانستن کلیت دین با استنادها و اشارات غلط به قرآن، در مقابل امضا کردن برگه کمپین به اشتباه موضع گرفته اند. برای شخص من تجربه ای طنز آمیز یکی از به یاد ماندنی ترین نمودهای این اخلاق مضر ما ایرانی ها چه در مورد کمپین چه در دیگر موارد است:

یک بار که به همراه دوستان در پارکی مشغول جمع آوری امضا بودیم، دو مرد جوان را دیدم که کنار هم نشسته بودند. یکی تسبیه می گرداند و دیگری با ریشی نامرتب و پیراهن روی شلوار مشغول صحبت بود. ابتدا کمی ترسیدم اما به هر حال با هدف بحث هم که شده عزمم را جزم کرده و رفتم طرفشان. بعد از اجازه گرفتن به هرکدام یک برگه بیانیه برای مطالعه دادم. هرچه بیشتر می خواندند سگرمه هایشان بیشتر در هم می رفت. مرد ریشو برگه را به طرفم گرفت:

– یعنی می خواهی نسبت به حکم قرآن اعتراض کنم؟

گفتم حتما می خواهد درباره ارث و شهادت صحبت کند و آماده شدم علاوه بر توضیحات درباره راهکارهای شرعی برای این دو موضوع که در دیگر نقاط جهان اسلام بکار بسته شده، به او انتخابی بودن موارد را گوشزد کنم.

– همه این موارد که در قرآن نیست…

برادر تسبیه به دست پرید وسط:

– نه عزیزم در قرآن هرجا خواسته به زنا اشاره کنه اونارو «نصفان» خطاب کرده. حتما تو کار قرآن یه حکمتی هست

-!

اول فکر کردم شوخی می کنند اما وقتی نگاهم به نگاه جدی و تایید کننده دوست ریشو تلاقی پیدا کرد، اوج فاجعه دستم آمد. در حالی که مغزم به دلیل ترکیب شُک وارده و تلاش برای گرفتن جلوی خنده، برای ادامه دفاعیه جواب نمی داد، برگه را از اساتید اسلام شناس پس گرفتم…

یاشار گرمستانی

بيست دلیل برای امضا نکردن بيانيه کمپين يک مليون امضا!

ژانویه 14, 2008

با توجه به تجارب بسیار محدود بنده شاید دلایل ارائه شده خیلی کامل نباشند ولی اغلب آنها و چرا دروغ بگویم تمامی آنها قسمتی از تجارب شخص بنده هستند.

1- اصولاً خیلی از ما فکر می‌کنیم که مخالفت با هر عقیده‌ای و به طور کلی رد کردن نظرات دیگران کلاس داره یا به قول دیگه با امضا نکردن نشون می‌دهیم که از شخص امضا گیرنده خیلی بیشتر حالیمونه!

2- با تمام حرف‌های شما موافقم ولی اصولاً این‌ کارها بیشتر جنبه سطحی دارد و سعی در اصلاح شاخ و برگ درختی ست که از ریشه خشکیده و به قول خودمونی‌تر خانه از پای‌بست ویران است! و من امضام رو برای حرکتی که می‌دونم کاری از پیش نمی‌بره، هدر نمی‌دم.

3- آخه پسر خوب واقعاً فکر می‌کنی که اگه یه میلیون امضاء جمع کنی همه چی درست می‌شه و قانون عوض می‌شه! یک میلیون که سهله، حتی اگه بیست میلیون امضا هم جمع کنی آب از آب تکون نمی‌خوره

4- از اونجایی که قوانین ما از شرع مقدس برداشت شده و به قول یارو گفتنی، سیاست ما عین دیانت ماست و از اونجایی که ما شرع رو دربست قبول داریم پس قوانین هم دربست قبول داریم.

5- این قوانین با توجه به اصولی پایه گذاری شدن که اگه اون‌ها رو عوض کنی همه چی بهم می‌ریزه و مشکل جدیدی بوجود می‌یاد. اگه سن ازدواج رو بالا ببری و کسی که به سن بلوغ رسید، به گناه بیفته، توجوابش رو می‌دی؟ (استغفرا…)

6- قانون کیلو چنده، مگه تو این دور و زمونه کسی به قانون عمل می‌کنه که شما می‌خوای قانون رو اصلاح کنی؟ الان پول و پارتی حرف اول رو می‌زنه و قانون فقط به درد آدم‌های پولدار یا پارتی دار می‌خوره که همیشه طرف اونها رو می‌گیره.

7- ما خیلی مردیم و از اونجایی که مردونگی درست بر عکس زنونگیه، غیرتمون اجازه نمی‌ده که چیزی رو امضا کنیم که حق ما رو از ما می‌گیره و به زن‌ها واگذار می‌کنه! IQ این که به ضرر خودته! ای زی‌زیه بیچاره! اگه در مورد حجاب مشکل دارین ما هستیم.(به شما لقب زن افتخاری می‌دن – البته اگه پسر باشین) 😉

8- آقا باز تو حرف سیاسی از خودت در وکردی! می‌خوای بری اوین مهمونی؟ خب برو! به ما چی کار داری؟ بذار زندگیمونو بکنیم. سرت بوی قرمه سبزی می‌ده‌ها! (حسن خطرناکه!!!)

9- آقا کی از حق ما مردها دفاع می‌کنه! من کاملاً با برابری زن و مرد موافقم ولی این زن‌ها هستن که حق ما مرد‌ها رو ضایع می‌کنن پسر جان!

10- آقا این جور هم که شما می‌گین نیست؟ این مطالب رو شما از کجا در آورین؟ شما مگه حقوق دان هستین؟ الان که سن ازدواج رو کردن 15 سال. اگه پدر هم اجازه ازدواج نده میشه مساله رو در دادگاه مطرح کرد و …

11- فکر نمی‌کنین اگه این محدودیت‌ها رو بردارین، فساد بیشتر می‌شه! مثلاً اگه اجازه پدر برای ازدواج رو بردارین! (نظر یک خانم محترم، البته با ظاهر با کلاس!)

12- این یکی دلیل رو خودمم نمی‌دونم چون بعضی‌ها حتی به خودشون زحمت نمی‌دن دلیل امضا نکردنشون رو توضیح بدن! یا امضا کردن رو به بهانه‌های مختلف به تاخیر می‌اندازن! (شاید دلیلشون یکی از دلایل بالا باشه. شایدم چیزه دیگه‌ای باشه که من هنوز بهش بر نخوردم.)

13- یارو اونقدر ظاهرش خفنه که حتی جرات نمی‌کنی باهاش صحبت کنی چه برسه به گرفتن امضا! شایدم اگه موضوع رو برای بنده خدا توضیح بدی حاضر بشه امضا کنه ولی من از این ریسک‌ها نمی‌کنم. شما که خیلی آتیشت تنده و نفست از جای گرم بلند میشه خودت برو ازش امضا بگیر! :S

14- تا می‌خوای سر صحبت رو با طرف مقابل باز کنی، موبایلش زنگ می‌زنه و بعد از نیم ساعت که حرف زدنش تموم شد، کرایه‌ش رو حساب می‌کنه و از ماشین پیاده می‌شه! 😦

15- همه شرایط برای گرفتن امضا مهیاست (مثلاً یک زوج جوان که معلومه همین نیم ساعت پیش ازدواج کردن و بعد از سالها انتظار به هم رسیدن، کنار تو نشستن) ولی با عرض شرمندگی، کاغذ امضا همراهت نیست.

16- کلی از امضا دهندگان بالقوه (تضمین شده) از جلوت رد می‌شن ولی دوست محترمی که همراه تو اومده کوه، بهت اجازه نمی‌ده که امضا جمع کنی!

17- بنده خدا قبلاً بیانیه رو امضا کرده!

18- آقا مسخره بازیم خیلی حال می‌ده! مخصوصاً اگه جنبه کل کل با دخترها هم داشته باشه! اگه بخوایین امضا کنم که دخترا به جای جنس دوم، جنس سوم بشن، من در خدمتم.

19- طرف مقابل عجله داره یا حوصله شنیدن سخنرانی جنابعالی در مورد حقوق بشر رو نداره! گیر نده دیگه ولش کن بذار به کارش برسه! آدم باید به اندازه یه نخودم که شده موقعیت شناس باشه!

20- این آخری دیگه تقصیر شخص محترم امضا گیرنده‌س که اونقدر ماست و بی‌حوصله قضیه رو توضیح می‌ده که کلاً قضیه لوث می‌شه.

آرش اقبالی

قرار است آزادانه تاييد کنيم!

ژانویه 8, 2008

رییس جمهور محترم کشورمان در جایی فرمودند «مردم ایران در اظهار نظر آزاند و می توانند آزادانه عقایدشان را بگویند.» البته بر ما که در ایران زندگی می کنیم کاملاً واضح است که ما در بیان نظرهای صرفاً موافق خود آزادیم! یعنی تا زمانی که مجموعه قوانین، ساختار حکومتی و در یک کلام هر آنچه در کشور هست را تایید کنیم آزاد هستیم. البته صحبت از اینکه در مورد تایید حکومت نیز تا چه حد آزادیم بحث دیگری ایست! مثلاً ما با خشونت پلیس در برخورد با بدحجابی موافقیم یا نه؟! در هر صورت بحث از تایید که می گذرد، می ماند که ما آزاد نیستیم که نقد کوبنده و ریشه کن از برخی ساختارهای کشور کنیم. البته نقد کوبنده بماند، اصلاً خود نقد و به خصوص نقد قوانین مربوط به زنان مستوجب مجازات در کشور است. فقط کافی است فردی درباره اینکه حجاب خوب است یاد بد اظهار نظر کند و در نهایت نتیجه بگیرد که مثلاً حجاب، مناسب فلان جامعه نیست و در آنجا کارکردی ندارد. همه ما می دانیم که او به چه روزی خواهد افتاد! ما آزادیم که به شیوه خودمان مثلاً حجاب را تایید کنیم. و این البته نوع به خصوصی از عدالت و مهرورزی است! حکایت نقد در حوزه قوانین زنان نیز از این تاییدهاست. ما باید تایید کنیم ولی خواهش و تمنا هم کنیم اگر ممکن است و احیاناً با عدالت جور درمیآید لطفاً فلان قانون را عوض کنید. البته حساسیت روی قوانین زنان اندکی بیش از سایر قسمتهاست. هر چند که نقطه اوج تحمل ناپذیری حاکمیت نیست؛ ولی مسلماً نقد واقعی شرایط زنان پرهزینه است.

با این اوصاف راه نقد قوانین حوزه زنان چیست؟ من به شخصه فکر می کنم هزینه حاکمیت از برخورد با منتقدان زیاد شده است. دیگر مردم از قوانین تبعیض آمیز آگاه شده اند و نمی توان آنها را با ماشین رسانه ای پرقدرت دولت عوامل دشمن نامید. نقد ما پرهزینه است و آنرا نیز قبول کرده ایم. پیش از آن ایمان داریم که نقد و به خصوص نقد کوبنده قوانین مربوط به زنان فایده های بیشتری از هزینه های آن دارد. بنابراین باید محتاطانه تا آنجا پیش رویم که فایده های نقدمان، از هزینه های آن بیشتر باشد. در این راه باید از روشهایی که راه را برای عوامل دشمن نامیده شدنمان باز می کند پرهیز کنیم. باید پذیرفت که در جامعه ای زندگی می کنیم که بسیار وابسته به شرایط سیاسی، آزادیهای فردی نیز دستخوش تغییر می شود. گاهی محدودتر و گاهی آزادتر.

سیاوش خدایی

حقوق زنان و امنيت ملی

ژانویه 4, 2008

شاید در نگاه اول نتوان رابطه مستقیمی بین حقوق زنان و امنیت ملی بدست آورد، ولی با توجه به اتهامات اولیه وارد بر دوستان فعال در زمینه حقوق زنان (اقدام بر علیه امنیت ملی و تشویش اذهان عمومی) که به جرم برابر خواهی و درخواست حقوق اولیه و بدیهی زنان راهی اوین شده‌اند، متوجه می‌شویم که بین دو مقوله فوق رابطه تنگاتنگ و مستقیمی وجود دارد. در جامعه‌ای که دولت آن با اتخاذ سیاست‌های غلط و افراطی، کشور را به سمت جنگ و انزوا و تحریم‌های پی‌درپی سوق می‌دهد و با دادن امتیاز‌و باج‌های فراوان به کشور‌های همسایه و دو کشور چین و روسیه، به صورت هر چند اندک برای خود وجه بین‌المللی کسب کند، مسلماً مخالفت با تعدد زوجات و محدود ساختن مردان هوس‌باز، امنیت ملی را به خطر می‌اندازد. مسلماً بخشی از امنیت ملی منوط به اعدام دختر بچه‌های 9 ساله است و به ازدواج درآوردن دختر بچه‌های 13 ساله‌ای که به اذن پدر روانه خانه شوهر می‌شوند تا جوابگوی نیاز‌های سیری ناپذیر جنسی وی باشند. شاید هم با اعطای حق طلاق به زنان یا حق سرپرستی فرزندانشان که تمام عمر خود را وقف آنها کرده‌اند بر مذاق نظام حاکمیت مردسالار خوش نمی‌آید و امنیت خود (و ملتی که ادعای نمایندگی آن را دارد) در خطر می‌بیند!

در هر صورت برخورد با فعالین حقوق بشر و حقوق زنان که در چهارچوب قوانین همین نظام فعالیت می‌کنند و بدون برخورداری از حداقل امکانات مالی یا رفاهی، عمر و توان خود را صرف حمایت از ستمدیدگانی می‌کنند که دستشان از همه جا کوتاه است، زمینه هر گونه فعالیت مسالمت آمیز مدنی جهت بدست آوردن حداقل حقوق انسانی درج شده در منشور حقوق بشر را ناممکن می‌سازد و عرصه را برای کسانی باز می‌گذارد که ارتقای حقوق مدنی و فردی هموطنانمان را به جز از طریق مداخله بیگانگان یا از طریق اقدام‌های خشونت بار و ایجاد جنگ داخلی ممکن نمی‌بینند!

دستگیری و تحت فشار قرار دادن دوستان فعال در کمپین نه تنها باعث توقف جریان برابریخواه و حق طلبانه کمپین نخواهد شد بلکه عزم دوستان فعال در این زمینه را جهت استیفای حقوق بدیهی خود بیشتر خواهد کرد و جریان کمپین، حرکتی نیست که بتوان صرفاً با دستگیر کردن چند نفر و انتساب اتهامات واهی به آنها، آن را متوقف کرد. کمپین آتشی نهفته در قلب هر ایرانی آزاده خواهی‌ست که با نسیم تهدید تنگ نظران به خاموشی نمی‌گراید.

دستگیری جلوه جواهری، مریم حسین خواه، روناک صفارزاده، هانا عبدی، مازیار سمیعی، امیر یعقوبعلی و سایر دوستان کمپینی که نامشان را نمی‌دانم را اقدامی نمی‌بینم جز تلاش مذبوحانه جهت محدود کردن هرچه بیشتر آزادی‌های شهروندی و اطمینان دارم که این اعمال نتیجه‌ای جز افزایش بدبینی و تصور اصلاح ناپذیری نظام حاکم در بر نخواهد داشت. به امید روزی که نقد را با نقد و قلم را با قلم پاسخ بگوییم. به امید صبح!

گیرم که در باورتان به خاک افتاده‌ام

و ساقه‌های جوانم به ضرب تبر‌هایتان زخمی‌است

با ریشه چه می‌کنید؟

گیرم که بر سر هر بام

بنشسته پرنده‌ای در کمین

پرواز را علامت ممنوع می‌زند

با جوجه‌های نشسته در آشیانه چه می‌کنید؟

گیرم که می‌زنید، گیرم که می‌برید، گیرم که می‌کشید،

با رویش ناگزیر جوانه‌ها چه می‌کنید؟

آرش اقبالی

برابری در اتوبوس

ژانویه 2, 2008

سوار اتوبوس شدم مثل همیشه شلوغ بود تنها جای خالی در اتوبوس کنار میله جدا کننده زنان و مردان بود همیشه این سوال داشتم که چرا وقتی همیشه قسمت خانم ها شلوغ هست ولی این قسمت از قسمت آقایان کوچکتر است؟ چرا اصلا برابر نیست… در همین فکر ها بودم که صدای برخورد جسمی با زمین توجهم را را به عقب جلب کرد با شگفت زدگی بسیار دیدم که نشان کمپین که به کیفم بود به زمین افتاده و پیر مردی در حال شوت کردن زیر آن است. ابتدا عصبانی شدم و خواستم پیر مرد را سرزنش کنم که پیرمرد پرسید «این چیه؟» من هم موقعیت را مناسب دیدم که هم آقا و هم خانم در این جا وجود دارد از کمپین بگویم…..

صدایم را کمی بالا بردم: گفتم «این نماد یک گروه است یک عده خانم و آقا که میخواهند با جمع آوری یک ملیون امضا قوانین تبعیض آمیز تغییر بدهند.» مثل شهادت و ارث دریک لحظه دیدم توجه خانم ها و آقایان به من جلب شده با خوشحالی می خواستم ادامه بدهم که پیرمرد گفت «چگونه می توانم امضا کنم؟» بیانیه را به پیرمرد دادم. پیرمرد امضا کرد. نشان کمپین در دستم بود پیرمرد در حالی که پیاده می شد گفت «چگونه می توانم از این ها داشته باشم؟» که من هم نشان کمپین را در دست پیرمرد گذاشتم با نگاهم پیرمرد در زیر باران دنبال می کردم که صدای خانمی نگاهم را از پیرمرد جدا کرد، خانم گفت «در مورد طلاق چی؟! در این مورد هم نابرابری بیداد می کند.» خانم های دیگر که کنار او بودند سرشان را در بیانیه کردند….

بر اثر بارندگی و سرمای هوا شیشه ی اتوبوس بخاری گرفته بود که روی آن بخار با انگشتم بزرگ نوشتم:

تغییر برای برابری

محمد شوراب