Archive for آوریل 2008

مسعود در قطار(بخش دوم)

آوریل 29, 2008

لینک بخش اول

مسعود به دليلِ جبري کاملاً خود خواسته، هر هفته بايد که سوار «قطارِ اتوبوسي» شده و مقاديري هزار کيلومتري را گذر کرده تا از خانه به دانشگاه برسد يا بالعکس از دانشگاه به خانه بازگردد. اين قطار در سه ايستگاه اصلي توقف دارد، که ايستگاه اول خلوت، ايستگاه دوم شلوغ، و ايستگاه سوم (از آن سبب که همه مسافران پياده مي شوند) دوباره خلوت است. اين شلوغي و خلوتي دست آويز مستندهاي متواتري است براي مسعود، که خود را فمنيست مي داند و همچنين کمپيني و امضاگير، و لذا سعي وافر دارد از براي محقق شدن مطالبات اين کمپين

اين بار اما در ايستگاه دوم بود مسعود كه باز از نو وسوسه ي امضا گرفتن بر ذهن ش افتاد كه اين بار موقعيت بسي ايده آل تر از نوبه ي قبل بود كه در برابرش سه خانم بنشسته بودند و اتفاقا به ناخودآگاه بحث خودشان حول زنان بود البته نه نابرابري هاي حقوقي اشان كه بحثكي پيرامون مسايل روزمره اشان و كنش هاي شان با جامعه .

از قرار آن كه شما خود اگر كمپيني بدانيد خود را و امضاگير مسلما مي دانيد كه مسعود در آن دم چه كرد و او همان كرد و برگه را آورده و به سه خانم داد و صحبتي چند كرد من باب كمپين .

هر سه به چشم بر هم زدني امضا كردند و سپس به حرف زدن پيرامون اين مسايل كردند كه هر كدام بنا بر شرايط شان در جامعه كه يكي خانه دار بود و دو ديگري دانشجو اين مسئله را مي گفتند و من نيز هم شنوا و گاها گوينده بودم كه احتراما بيش شنوا.

بعد از گذشت چندي كه ايستگاه دوم به سوم بود و چون راه رفت اين ايستگاه خلوت است برخلاف هميشه اش خانم ها پياده شدند و مسعود ماند و شادي كمپين گونه اش .

در احوالات شاديانه ي خود سير مي كرد كه به ناگه پسري كه اتفاقا چندي بود از قسمت جنبي به اين بحث گوش مي داد بر كنارش نشست و دستي بر شانه اش گذارد و شروع به صحبت كرد .

**لحظه اي ايست**

در همين چند ثانيه فكري اين مطلب شدم كه به حتم او كه چندي اين بحث را شنيده آمده تا خود نيز امضا كند ….

**از نو حركت**

پسربا فیگور کاملا نصیحتانه گفت: ببين يه نصيحتي بهت بكنم

مسعود : ( بالحني شاد ) خواهش مي كنم بگو

پسر : اگه مي خواي مخ بزني ديگه چرا اين همه دردسر مي كشي و چیزایی می گی که میدونی اراجیفه قانون برابر و حقوق مساوی و این حرفها چیه

يه ريزه كه بهشون باج بدي سوارت مي شن ها . هرچي خودتو دست بالا بگيري بزني تو سرشون بيشتر هواخواهت مي شن.

.

.

.

من آن چنان جا خوردم که در واقع اصلا فکر نمی کردم همچین حرفی بزنه که خب در راستای جواب به این نصیحت جانانه و ایضا احمقانه با لحني بسيار آمرانه چنین درآمدم که :

اگر اجازخ بدیتو سه شماره بهت بگم که چقدر دوری از جاده ی اصلی :

اول اینکه کاملا اشتباه می کنی و اگه یه کوچولو منطقی برخورد کنی متوجه می شی به حتم که اتفاقا حقوق برابر باید داشته باشیم و حق خانم ها در حال چپاول هستش و از هر منظر هم در حال حذف زندگی درست برای اون ها هست این جامعه ی مردسالار ما .

دوم اینکه اصولا مخ زدن کلمه ی قشنگی نیست و در واقع اگه کمی چشم و گوش عزیزت رو باز می کردی متوجه می شدی که معاشرت در حد هم فکری بود وبس و همچنین این من بودم نه خودت.

و سوم اینکه سعی کن از این به بعد به این سرعتی که الان انجام دادی صمیمی نشی با آدم هاضربه می خوری عزیزم مواظب باش.

كه خب بعدا از اين گفته ام نادم شدم كه اي كاش با او هم بحثي مي كردم و به راهي كمپيني مي آوردمش . … كه خب نكردم

. مسعود شکوری

نقد ذات مردسالاری و سانسور حوزه زنان

آوریل 26, 2008

مردسالاری منافع بلند مدت را بر منافع کوتاه مدت ترجیح می دهد. زیرا مردسالاری بیش و پیش از هر چیز، نظامی است ارزشی و ارزش –که معیار رفتاری و نمود اجتماعی آن مد نظر اوست- در کوتاه مدت تغییر نخواهد کرد. بلکه تغییر ارزشهای جامعه، فرآیندی چند وجهی و زمانبر است. هر گاه مردسالاری در جایی کوتاه می آید، این از سر حفظ منافع بلند مدت اوست که در گرو حفظ و تحکیم ارزشهاست. منافع بلند مدت مردسالاری را نقد به خطر می اندازد. آنهم نقد کوبنده ذات مردسالاری. نقد این نظام، جامعه را متوجه ارزشهای غیر انسانی می کند و در جهت گام برداشتن به سمت نابودی آن حرکت می کند. به خاطر همین است که مردسالاری در مقابل نقد ذات، بیشترین حساسیت را نشان می دهد. منافع کوتاه مدت به راحتی و با ابزارهای مقتدر مردسالاری حنثی میشود. اگر در دوره خاتمی زنان اندکی در حوزه های محتلف حضور یافتند، با روی کار آمدن دولت نهم، -اگر به همین شدت پیش برود- همه آن دستاوردها به بهانه های مقدس الهی ای از جمله خانواده دوباره به عقب رانده شد. امتیاز دادن های مردسالاری از سر ضرورت حفظ نظام است، نه از سر قبول تغییر. بنابراین زمانی که ضرورت مردسالاری ایجاب کند، مذهب را نیز پس زده و توجیحات دیگری می آورد. (نگاه کنید به توجیحات تولید کنندگان زننده ترین فیملهای پورنو در جامعه سرمایه داری: این جزو حقوق زنان و آزادی جنسی آنهاست! این خودِ مردسالاری تغییر شکل یافته است). اگر قانونها قدم به قدم و بسیار لاک پشتی اصلاح می شوند، مطمئناً در جای دیگر، چیزی در حال تغییر کردن است که نه تنها این تغییر قانون را خنثی و راه را برای بازگشت دوباره به قانون سابق هموار می کند، بلکه آنرا به ضد خود بدل می کند: حق در جامعه مردسالاری –به خصوص از نوع ایرانی آن- به سرعت و همواره به ضد خود بدل می شود. تلاشهای حداکثری برای محروم کردن زنان از کار و استقلال مالی با دلایلی همانند حمایت خانواده و روح لطیف زنان از این دست تغییر حقوق است. انسانی که همواره محدودیتهای اضافی را پشت سر دارد –همانند وظایف اصلی زن در خانه!- آیا حقیقتاً شرایط برابر دارد؟ زنی که همواره یک وظیفهِ مقدسِ اصلیِ دورنِ خانه دارد، یعنی اصلاً حقوق دیگری ندارد. زیرا این خانه مقدس پتک روی سر اوست.

(more…)

مردسالاری شمشير دو دَم(بخش سوم)

آوریل 23, 2008

لینک بخش اول

لینک بخش دوم

یکی دیگر از نمودهای درد خود سوژه بینی مطلق در سکس بروز پیدا می کند. سکسی که با وجود شواهد ارگانیک(ارگاسم زنانه) فعلی مشترک است که قرار است در آن هردو طرف هم نقش سوژه هم نقش ابژه را بازی کنند و قرار است این پروسه مجموعه ای لذت بخش شود. اگر قرار بود از نظر ارگانیک تفکیک مشخصی بین سوژه و ابژه باشد هیچ نیازی به لذت زنانه که نمود بارز آن در ارگاسم ارگانیک آنها مشاهده می شود، نمی بود؛ چرا که کارکرد تولید مثلی سکس بدون آن هم تامین می شد. همانطور که در مورد زنان ختنه شده تامین می شود. پس آنچه شواهد ارگانیک به ما می دهد آن است که سکس فعلی است که هردو طرف قرار است طرف مقابل را برای رسیدن به ارگاسم ابژه کنند و طبعا برای منقص نشدن عیششان این ابژه شدن هم خود باید مایه لذت باشد. روان جنسی ما هم در این زمینه بطور طبیعی تابع بدن ما است. در حالی که در پروسه تربیت روانی جنسی کلیشه هایی به ذهن ما تزرق می شوند که لذت مردانه با زنانه متفاوت است. یکی بر فاعلیت سوار است و دیگری بر انفعال. برای تقویت این روند از دو گرایش نامربوط به این مساله نیز سو استفاده شده است: تقویت مازوخیسم افراطی در زنان و سادیسم افراطی در مردان. گذشته از همه این جریاناتی که سرکوب روانی بوجود می آورد آنچه واضح است دردهای معمولا مزمن و غیرقابل بیانی است که چنین دفرمگی هایی در روان انسان موجب آن می شود. یکی از بزرگترین دلایل شکایت عده کثیری از مردان از روابط جنسی شان می تواند به همین مساله برگردد. روان همه انسانها از جمله مردان برای رسیدن به لذت واقعی نیاز به حداقلی از ابژکتیویته دارد. چیزی که ما مردان بدان دسترسی نداریم. تحریک نمی شویم چون روانمان آن سیگنالهای لازم برای تحریک را دریافت نکرده است. در اعماق روانمان می خواهیم در همان حین که فاعل سکس ایم، مفعول هم باشیم؛ اما ناخودآگاهمان یاری نمی کند. این جریان جریانی است که معکوس آن زنان را دچار مشکلات عدیده جنسی کرده است. دردناک اینجا است که ذهنیت مردانه سوژه محور تنها می تواند دیگران را ابزار لذت کند و نمی تواند زیر بار این برود که ابزار لذت شود؛ ابزار لذت شدنی که خود از عوامل مهم لذت جنسی و سکس مناسب و کامل است.

مشکل زود انزالی و کم توانی مردان در سکس را می توان از این دیدگاه تحلیل کرد که آنجایی که سوبژکتیویته لحظه ای خاموش می شود و جایی است که در شرایط طبیعی می توان بار را بر دوش لذت معکوس(مفعولیت انداخت)، در شرایط دِفُرمه فعلی، جایگزینی برایش در دست روان مردانه نیست که آن فعل و انفعال لذت بخش را امتداد بدهد. به علاوه ذهنیت سوبژکتیو مردانه هدف محور است و چه هدف ارگانیکی مناسب تر از انزال برای تطبیق بر هدف در دوگانه غیر هم ارزش هدف-مسیر. اینجا جایی است که جای خالی انفعال لازم برای لذت از مسیر به شدت توی ذوق می زند. شاید فقط به دلیل همین انطباق هدف بر ارگاسم، ادامه فرآیند سکس بعد از ارگاسم دچار مشکل می شود. از نظر بیولوژیک ثابت شده که نقطه ارگاسم لزوما بر نقطه اتمام نعوظ منطبق نیست وشاید اگر ذهنیت پایان مسیر(سکس) در رسیدن به هدف(ارگاسم)، برای مردان ذهنیتی پیشینی نبود، اصولا مشکلی به نام زود انزالی اینگونه گسترده نمی بود؛ چرا که ایراد اصلی زود انزالی خود انزال نیست بلکه از بین رفتن ارکشن لازم برای ادامه سکس است. و شاید اگر ارگاسم را بی ارتباط به فعل و انفعال سکس می دیدیم، مشاله حل بود. دردناک اینجا است که اینگونه نیست که این قلب مفاهیم بتواند روان جنسی مارا گمراه کند؛ وقتی در فعل و انفعالی چند دقیقه ایِ یک طرفه به ارگاسم رسیدی و روانت دیگر ادامه را متصور نبود، افسردگی مردانه آغاز می شود. افسردگی ناشی از ناکارآمدی جنسی که تا شکل های اگزجره وطنزآمیزی مثل شماتت خود به دلیل سایز آلت یا زود انزالی پیش می رود. با مزه اینجا است که این موضوعات به نظر عینی خود با مسائل روانی به شدت در ارتباط اند و می توانند با تلقین های ناشی از ضعف کوچک اولیه ای وارد چرخه تشدید شوند.

مساله دیگر بری شدن بدن مرد از ارزش سکسوال است. سوژه قابل ارزش گذاری نیست؛ بلکه ارزش گذار مطلق است. و هر عنصری برای اینکه بتواند ارزشمند بودن خود در جمع را حس کند، نیاز به خود ابژه بینی دارد. به نظر نیاز به ارزشمند بودن از دید دیگران که در همه ابعاد دیگر روانی بشر هم نیازی حیاتی است، در سکس هم باید ارضا شود. نیازی روانی که درباره مردها دراز مدتی –شاید به طول سیطره مطلق مردسالاری بر جامعه بشری- است تامین نشده. چنانکه شاید ما درد می کشیم؛ طعم عدم رضایت همیشه زیر زبان مان است؛ زنان را بی دلیل و بی ربط مورد عتاب و خطاب قرار می دهیم اما کلیشه های مستولی بر ذهن مردانه حتی اجازه نمی دهند تصور کنیم علت اصلی همه اینها چیست. از عواقب دیگر عاری شدن بدن مرد از ارزش سکسوال، کالا شدن سکس است. چیزی که دامنگیر هر دو جنس می شود. مرد برای رسیدن به سکس زن باید چیزی فرای سکس خود(که فاقد ارزش به حساب می آید) چه مادی چه معنوی بپردازد. از طرفی زن و بدن او در این پروسه کالا می شود (که این هم حالت مطلوبی برای زنان به عنوان انسان نیست) از طرف دیگر مرد فشار مضاعفی را حال چه مالی چه معنوی برای بدست آورد سکس به عنوان فاکتوری حیاتی برای زندگی متحمل می شود؛ معامله ای دو سر باخت…

ادامه دارد

یاشار گرمستانی

آیا برابری کافیست!

آوریل 19, 2008

شاید در نگاه اول شعار «تغییر برای برابری» که شعار اصلی مطرح شده در کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز بر علیه زنان می‌باشد، آرمان نهایی جنبش فمینیستی در ایران به نظر برسد (البته به غیر از فمینیست‌های رادیکال که اصولاً به برابری اعتقادی ندارند!) ولی به نگاه عمیق‌تر به لایه درونی‌تر جامعه، پی می‌بریم که برابری بدون عدالت و آزادی، حکم چاقویی بدون لبه تیز را دارد که اگرچه در ظاهر ممکن است شمایل یک چاقو را در ذهن تداعی کند ولی در عمل، بجز استفاده به عنوان دکور، کارایی برای آن متصور نیستیم. در شرایط بسته جامعه امروز ایران هم صرف تاکید بر برابری حقوق زن و مرد، آن هم در شرایطی که حتی قانون نابرابر فعلی هم جایگاه چندانی در اداره امور جاری کشور ندارد و قانون اساسی به راحتی توسط نهاد قدرت که در نبود حداقل آزادی بیان و حقوق شهروندی، به یکه تاز میدان بدل شده، نقض می‌گردد، چیزی جز همان طلب کردن شمایل چاقو نیست، که حتی همین خواست محدود و سطحی هم مورد غضب عالی‌جنابان قرار گرفته و عکس‌العمل شدید ایشان را در بر داشته است.

سوال من از برخی از فعالین جنبش زنان که با این شعار «فعالیت ما صرفاً اجتماعی است و تنها در محدوده تغییر قوانین مطرح شده در کمپین»، مرتباً بر طبل دوری از سیاست می‌کوبند و چشم بر مسایل جاری کشور می‌بندند اینست که آیا ایجاد مزاحمت روزمره برای دختران و پسران در سطح شهر تحت شعار مسخره «تامین امنیت اجتماع» یا همین مساله اخیر گشتن ساک خرید خانم‌ها در مقابل چشم شهروندان یا کشاندن طرح ارشادی نیروی انتظامی به شرکت‌های خصوصی امری قانونی است یا با گشتن ساک خرید آقایان و برقراری برابری مشکل شما حل خواهد شد که این قدر بر طبل تو خالی اصلاح قانون می‌کوبید؟ (شاید هم از هزینه خواستن عدالت هراس دارید که چنین چشم بر حقیقت مقابل رویتان فرو بسته‌اید!)

البته بنده قبول دارم که موارد مطرح شده در کمپین، بخش عمده‌ای از تبعیضات قانونی بر علیه زنان را پوشش می‌دهد ولی آرمان شهر این قافله چیزی نیست جز رسیدن به شرایط اسف بار زندگی مردان در جامعه‌ای که حداقل رفاه و داشتن کوچکترین حریم خصوصی توسط حاکمیت چه برای مردان و چه برای زنان به رسمیت شناخته نشده است (به جز نور چشمی‌ها و افرادی که خود را قیم و صاحب مال و جان و فکر این ملت می‌پندارند) و به قول شما در این مورد همه برابرند (البته به جز عزیزانی که برابرترند) و روز به روز هم با پاس زحمات دولت محترم بر این برابری افزوده می‌شود و فقر به صورت سهمیه بندی شده با سهمیه تقریباً یکسان در بین بیش از نود درصد جامعه توزیع شده است!

در این خانه که در آتش می‌سوزد و دود سراسر فضای خانه را پوشانده، صحبت از تغییر دکوراسیون آن هم با هزینه فراوان، دردی از مستاجر بینوایی که جز این مسکن ویران، سرایی برای زندگی سراغ ندارد دوا نخواهد کرد. در شرایطی فعلی که جمع کردن امضاء برای دستیابی به خواسته‌های محدود و مشخص کمپین کار نسبتاً پرهزینهای محسوب می‌شود و امضاء کنندگان بیانیه‌ هم با توجه به در نظر گرفتن هزینه‌های جانبی اقدام به امضاء کردن بیانیه می‌کنند (و همین موضوع هم باعث شده تا افراد بسیار کمتری حاضر به امضاء کردن باشند)، نادیده گرفتن شرایط و هزینه‌های تحمیل شده بر کمپین و اعضای آن و امضاء کنندگان بیانیه، موضوعی نیست که بتوان به سادگی و بی‌تفاوت از کنار آن گذشت. امضاهایی که صد‌ها برابر ارزشمندتر است از امضایی که در شرایط عادی و صرفاً به علت موافقت با محتوای بیانیه انجام گرفته باشد و به نظر نگارنده این امضاءها مسئولیتی بیشتر از خواسته‌های مطرح شده در بیانیه کمپین را بر دوش کنشگران آن می‌نهد.

به نظر من هدف اصلی کمپین یک میلیون امضاء تامین برابری به همراه حداقل عدالت و حقوق شهروندی چه برای مردان و چه برای زنان است و تنها با شرط کافی این معادله است که می‌توان کور سویی از امید را برای داشتن فردایی بهتر از امروز در ذهن مجسم کرد.

آرش اقبالی

مطلبی در جواب از نیکزاد زنگنه به نقل از خبرنامه امیرکبیر

مسعود در قطار(بخش اول)

آوریل 17, 2008

… مسعود به دليلِ جبري کاملاً خود خواسته، هر هفته بايد که سوار «قطارِ اتوبوسي» شده و مقاديري هزار کيلومتري را گذر کرده تا از خانه به دانشگاه برسد يا بالعکس از دانشگاه به خانه بازگردد. اين قطار در سه ايستگاه اصلي توقف دارد، که ايستگاه اول خلوت، ايستگاه دوم شلوغ، و ايستگاه سوم (از آن سبب که همه مسافران پياده مي شوند) دوباره خلوت است. اين شلوغي و خلوتي دست آويز مستندهاي متواتري است براي مسعود، که خود را فمنيست مي داند و همچنين کمپيني و امضاگير، و لذا سعي وافر دارد از براي محقق شدن مطالبات اين کمپين …

ايستگاه اول – قبل از حرکت قطار: قطار خلوت آماده ي سوار کردن مسافرين است که مسعود نيز بعد از تلاشي چند صندلي خود را پيدا کرده و مي نشيند و وسوسه ي کتاب چون آرامش نمي گذارد شروع به خواندن کتاب کرده و هر از گاهي سري مي چرخاند تا از ديگر مسافرين ديدن کند. خانمي همراه با کودکي کوچک ساله آمده و در قسمت چهارتايي جنبي مسعود مي نشيند …

ايستگاه اول – در فکر مسعود: آها، اين خانم مناسب است تا بروم و حرفي بزنم و بحثکي بکنم و امضايي بگيرم و دلي را شاد کنم. اين جا هم که خلوته و راحت تر مي شه حرف زد. بعدش هم مي رم و از اون آقا و خانمي که اون گوشه نشسته اند امضا مي گيرم. آري آري اين است راه تحقق مطالبات کمپين …

ايستگاه اول – قطار در حال حرکت: امضا گرفتن از خانم جنبي و زوج آن گوشه نشسته کاري سهل بود چرا که هر سه نفر آماده بودند و به قوانين آشنا، پس طبيعتا حرفي درش نيست.

ايستگاه دوم – قبل از حرکت قطار: هم چنان که بر ثانيه هاي توقف قطار در اين ايستگاه مي گذرد با هر ثانيه به عدد انسان هاي موجود در قطار اضافه مي شود. شلوغي و ازدحام قطار که به سبب سازهايي چونان ازدياد دانشجويان اين ايستگاه، ناکارآمدي مسئولين در راه دادن انسان ها به قطار، و مهم تر از همه حماقت خود آن انسان ها است، وضعيت را به شکلي ساخته که جدا از نشستن بر روي دسته هاي صندلي ها، تمامي راهروهاي قطار نيز مملو از جمعيت اند و انسان هايي است که همزمان حرف مي زنند/مي خندد/موزيک با صداي بلند گوش مي دهند/راه مي روند/ و… که خب در اين فضا حرف زدن از تغيير براي برابري راه به جايي نمي برد

ايستگاه دوم – قطار در حال حرکت: حالي که مسعود غرقه در خواندن کتاب (آنهم جالب ترين قسمت اش) است، و ارتباطي با اين دنياي پر ازدحام ندارد دستي که بر شانه ي چپش مي خورد به يک باره او را باز بر مي گرداند به اين دنيا که: خانم جنبي سابق است!

ايستگاه دوم – در فکر مسعود: واي! چي شده يعني؟ نکنه مي خواد امضاشو پس بگيره؟ نکنه که پشيمون شده و مي خواد باز از اون بحث هاي توطئه آميز بکنه؟ اخه اون کسي که جديداً کنارش نشسته مي خوره که عقيدشو تغيير داده باشه …

ايستگاه دوم – قطار در حال حرکت: خانمِ جنبي: ببخشيد آقا مي شه اون برگه اي که به من داديد و باز دوباره بدين تا اين خانم هم امضا کنن. مسعودِ خوشحال: بله ..خواهش مي کنم.

ايستگاه دوم – در فکر مسعود: واي، بنازم به اين فعاليت مندي قوي! انصافاً عاليه، تازه خودش نيم ساعته امضا کرده و هنوز برگه اي هم نگرفته و به حساب داوطلب نشده، يکي ديگه رو که حتي نمي شناخته تا قبل از ايستگاه دوم مشتاق کرده براي امضا.

ايستگاه دوم – قطار در حال حرکت: بله، سرانجام اون خانم هم امضا کرد و به بحث با خانم اول پرداخت. اما ناگهان خانم سومي وارد بحث شد و شروع کرد به ساز مخالف زدن. جالب اين جا بود که خانم اول که از کمپين تنها بيانيه را خوانده بود و امضاء کرده بود، از مطالبات کمپين دفاع مي کرد و جالب تر خانم دوم بود که او هم بر حقانيت مطالبات کمپين تاکيد داشت.

نتيجه گيري قطاري: ببينيد چقدر برخي انسان ها آماده اند براي اين تغيير که حتي زماني که فعاليتي نداشتند یا نمي توانند داشته باشند اما در دم و در آن لحظه که فرصت پيش آمده چطور از اين حرکت دفاع مي کنند و چقدر پرشور. پس ديگه نگيم که فعاليت نمي شه کرد. اتفاقاً خيلي ها آماده اند و چون بنا به دلايل بسياري نمي توانند مستقيماً با کمپين آشنا بشوند، منتظر من و ما و شمايي هستند که بريم و باهاشون ارتباط بگيريم.

مسعود شکوری

کی از سوسک می ترسه؟

آوریل 15, 2008

تو محافل مردونه وقتی مردی رو به جهت ترس از زنش یا بهتر بگیم زن ذلیلی مورد تمسخر قرار میدن معمولن این جمله زیاد شنیده میشه که «مردها از زنها میترس و زنها از سوسک» و معمولن هم زنها میگن که ما چندشمون میشه ولی نمی ترسیم.

من میخوام امروز ثابت کنم که زنها اگر هم ترسو بودن در طول زمان(حداقل این 30 سال گذشته) از خیلی امثال ما مردها شجاع تر شدن. اثباتش کار چندان سختی نیست.

اجاز بدید از کوچه و خیابون شروع کنم. اوایل انقلاب و کمیته رو به یاد بیارید، زمانی که به راحتی میشه اون رو در قالب بخشهایی از فیلم پرسپولیس دید. بیشترین بگیر و ببند ها در بین زنها بود. به لباسشون گیر میدادن به موهاشون و خیلی چیزهای دیگه ولی خوب به گذشت زمان دقت کنید. دقت کنید که چطور مد رو در اختیار گرفتن تا انواع و اقسام مانتوها رو روسری ها رو درست کنن که هر کدوم به شکلی توجیه می شد و امروز که کمیته خودش رو در قالب گشت ارشاد در سطح شهر نشون میده(این قسمت رو داشته باشید باهاش کار دارم).

کمی بریم تو مجامع خصوصی تر؛ خونه ها. قدیمتر زن رو از دختر به وسیله ابروی برداشته و این طور نمادها شناسایی می کردن، اگر خاطرتون باشه حتمن دیدید که چطور یواشکی میرن زیر ابرو ور میدارن تا جلوی تفکر پدر خودشون بایستن و بگم چی رو چطور دوست دارن و می پسندن.

نگاهی به باشگاه های ورزشی بکنید. آیا در 25 سال پیش تعداد ورزشگاه ها و استخرها و … برای زنها بیشتر بود یا امروز؟ در 15 سال پیش دختران ما بیشتر تو رشته های ورزشی به شکل قهرمانی ظاهر میشدن یا امروز؟ امروز کا به جایی رسیده که با فشار از مسئولین میخوان تا لباس شنای اسلامی رو به مراجع نشون داده و از اونها برای شرکت در مجامع بین المللی ورزشی فتوا بگیرن. امروز تیم ملی جودو دختران در آستانه شرکت در مسابقات جهانی هست و اولین تیم بولینگ دختران هم اعزام شد. امروز تیم ملی بسکتبال دختران نه تنها از حضور تو مجامع جهانی ترسی نداره بلکه با شجاعت اعلام میکنه که ما از پیش باخته نیستیم. دختران اسکواش باز ما به شدت در پی کسب اجازه برای شرکت در مسابقات هستن.

به یاد بیار جایی رو که گفتم باهاش کار دارم، با مثالهای بالا نشون دادم که دختران با شجاعت هر چه بیشتر با همه محدودیت ها بر خورد کردن و امروز تو دنیا حرفهایی برای گفتن دارن، حالا گشت ارشادی رو به یاد بیارید که برای ارشاد دختران خود رو مسلح به سلاح کمری و اسپری فلفل و باتوم کرده! آیا اینها ابزار ارشاد هست یا ترساندن دزد و قاتل و …. آری! امروز دیگر کسی از کمیته نمیترسه که مسلح بودن کمیته امروزی به انواع سلاح سرد و گرم نشون از ترس اونها از رشد دختران ما داره. امروز دیگه این دختران و زنان ما نیستن که میترسن.

آنها نه تنها نمیترسن بلکه به من و شما هم یاد میدن که هیچ چیزی با غرغر کردن تغیر نمیکنه و شجاعانه برای تغییری که میخوان در جامعه بدن اقدام میکنن

امیر رشیدی

يک سوزن به خود يک جوال دوز به ديگران

آوریل 13, 2008

عید امسال با یک تور به مدت چند روز رفته بودم ایران گردی. طبعا دفترچه و برگه بیانیه به تعداد لازم برداشتم تا از فرصت پیش آمده استفاده کمپینی هم بکنم. در فرصتی برگه را به یک زوج سی سی و پنج ساله دادم تا آنرا امضا کنند که با یکی از حالات کلیشه ای که در برخورد با مردان زیاد پیش می آید، مواجه شدم: بعد امضای بی چون و چرای زن، شوهر با وجود اعتراض همسرش «مخالفت با چند همسری مردان» را مستثنی کرده و بیانیه را امضا کرد. من هم که دیدم زن و مرد مورد نظر نرم نرمک دارند وارد مجادله می شوند و اوضاع بحرانی است، صحنه را به سرعت ترک کردم. روز بعد توی اتوبوس نشسته بودیم که مرد که اتفاقا پشت سر من نشسته بود و صدای بحث او و زنش را بدون اینکه بدانم سر چیست می شنیدم، زد روی شانه ام و به شوخی جدی گفت که زنش کچلش کرده و همه این آتیش ها از گور من بلند می شود. من هم در جواب به یک لبخند دوستانه اکتفا کردم.

آخرهای سفر برنامه قرار بر این شد که بازی ای کنیم بدین شکل که هرکس یک حکم بنویسد و بریزیم در یک ظرف و بطور رندم احکام را از آن در بیاوریم و هرکس حکمی به او افتاد بی قید و شرط گردن نهد. خلاصه نوبت زن و شوهر مورد بحث رسید و قرعه زن چنین آمد:»باید اس ام اس های روی گوشی صاحب رای برای همه به صدای بلند خوانده شود». مجری احکام که لیدر تورمان هم می شد گوشی خانم را گرفت و بعد از یکی دو اس ام اس احوال پرسی رسید به اس ام اس فردی که از اسمش پیدا بود مذکر است. محتوای آن چیزی بود در این مایه ها:»عزیزم دلم برایت تنگ شده. کی بر می گردی؟ اومدی زنگ بزن حتما یه قراری بذاریم.» شاید اگر شوهر مورد بحث نمی رفت روی یک صندلی دیگر بنشیند و تا آخر سفر حداقل یک بار با همسرش دیده می شد، امکانش بود که تحلیل دیگری کرد اما… من هیچ حکم خاصی صادر نمی کنم ولی توجه به این نکته بد نیست که قبل از صادر کردن یک رای برای دیگران لحظه ای خود را جای آنها تصور کنیم و ببینیم آیا خودمان تاب کشیدن شمه ای از آنچه مثل آب خوردن دیگران را محکوم به کشیدن آن می کنیم، را داریم؟

یاشار گرمستانی

و لعنت بر روزگاری که رسانه ملی تحقير جنسيتی زن را در جامعه گسترش دهد

آوریل 11, 2008

نمایش سریال «پیامک از دیار باقی» در عید (که از قرار معلوم زمانی برای شادی است) باز دهن کجی ای به تغییر در جامعه بود. رسانه ملی که از محل منابع ملی تغذیه می شود، به ضد ملت تبدیل شده و نفرت جنسیتی را گسترش می دهد. عجب جامعه آزادی داریم که مردسالاران حتی از رسانه ملی هم برای توجیه کثافت کاریهایشان استفاده می کند. فرهنگ سازی ای که قرار است در خدمت عقب گرد تاریخی و تحقیر جنسیتی زنان ایجاد شود از محل ثروت ما ایرانیان تامین می شود. بازیگرانی که جیبهای خود را از این محل پر می کنند باید جواب پس دهند و بگویند که با چه انگیزه ای –به خصوص زنان این سریال- تحقیر هر روزه زنان ایران را در رسانه ملی تبلیغ می کنند. روزی تمام شما تاوان فساد خود را خواهید داد و تمام شما به داوری عمومی خواهید نشست. در آن دادگاه هیچ کس شما را ار یاد نخواهد برد؛ و اولین آرزوی من –به شخصه- برای شما این است که خیانتِ نه یک باره، که دایم همسرانتان –چه زن و چه مرد- را به طور دایم ببینید؛ و آنزمان داغ افزایش تحقیر زنان –این کالا و عروسک احمق ایده آل مردسالاری- را بر پیشانی خود همراه داشته باشید. و لعنت به روزگاری که انسانهای فاسد، وظیفه فرهنگ سازی را به عهده گیرند. هر چه بگندد نمکش می زنند….

پیام جامعه به پیامکهای شما این است: به قعر گورستان، جایی که از آنجا آمده اید بازگردید.