نقد ذات مردسالاری و سانسور حوزه زنان

by

مردسالاری منافع بلند مدت را بر منافع کوتاه مدت ترجیح می دهد. زیرا مردسالاری بیش و پیش از هر چیز، نظامی است ارزشی و ارزش –که معیار رفتاری و نمود اجتماعی آن مد نظر اوست- در کوتاه مدت تغییر نخواهد کرد. بلکه تغییر ارزشهای جامعه، فرآیندی چند وجهی و زمانبر است. هر گاه مردسالاری در جایی کوتاه می آید، این از سر حفظ منافع بلند مدت اوست که در گرو حفظ و تحکیم ارزشهاست. منافع بلند مدت مردسالاری را نقد به خطر می اندازد. آنهم نقد کوبنده ذات مردسالاری. نقد این نظام، جامعه را متوجه ارزشهای غیر انسانی می کند و در جهت گام برداشتن به سمت نابودی آن حرکت می کند. به خاطر همین است که مردسالاری در مقابل نقد ذات، بیشترین حساسیت را نشان می دهد. منافع کوتاه مدت به راحتی و با ابزارهای مقتدر مردسالاری حنثی میشود. اگر در دوره خاتمی زنان اندکی در حوزه های محتلف حضور یافتند، با روی کار آمدن دولت نهم، -اگر به همین شدت پیش برود- همه آن دستاوردها به بهانه های مقدس الهی ای از جمله خانواده دوباره به عقب رانده شد. امتیاز دادن های مردسالاری از سر ضرورت حفظ نظام است، نه از سر قبول تغییر. بنابراین زمانی که ضرورت مردسالاری ایجاب کند، مذهب را نیز پس زده و توجیحات دیگری می آورد. (نگاه کنید به توجیحات تولید کنندگان زننده ترین فیملهای پورنو در جامعه سرمایه داری: این جزو حقوق زنان و آزادی جنسی آنهاست! این خودِ مردسالاری تغییر شکل یافته است). اگر قانونها قدم به قدم و بسیار لاک پشتی اصلاح می شوند، مطمئناً در جای دیگر، چیزی در حال تغییر کردن است که نه تنها این تغییر قانون را خنثی و راه را برای بازگشت دوباره به قانون سابق هموار می کند، بلکه آنرا به ضد خود بدل می کند: حق در جامعه مردسالاری –به خصوص از نوع ایرانی آن- به سرعت و همواره به ضد خود بدل می شود. تلاشهای حداکثری برای محروم کردن زنان از کار و استقلال مالی با دلایلی همانند حمایت خانواده و روح لطیف زنان از این دست تغییر حقوق است. انسانی که همواره محدودیتهای اضافی را پشت سر دارد –همانند وظایف اصلی زن در خانه!- آیا حقیقتاً شرایط برابر دارد؟ زنی که همواره یک وظیفهِ مقدسِ اصلیِ دورنِ خانه دارد، یعنی اصلاً حقوق دیگری ندارد. زیرا این خانه مقدس پتک روی سر اوست.

 

وقتی ساختار قدرت در دستان مردان، آن هم مردان شاید نه مردسالار، ولی مرد باور باشد، می توان امیدی به تغییر از جانب آنها داشت؟

تعیین خطوط ویژه به عنوان مقدسات در حوزه زنان، همانا سانسور آنان و سانسور اندیشه است. هر آنچه وارد این بخش شود، با خدا جنگیده است. حتی اگر او زن روستایی باشد که از دست قانون به تنگ آمده و نه سیاست می داند و نه اندیشه؛ نه نقد می داند و نه سانسور. این مقدسات، هاله ای از الهیات (چرایی ها) را دور خود که هرگز نه اثبات شده اند و نه رد خواهند شد. هر جا چیزی نظریاتشان را ثابت کند، آنرا حقیقت محض و هر جا آنرا رد کند، تهاجم دشمن و کفر محض روزگار است. بنابراین بی ربط نخواهد بود اگر این سانسور را، موضع رسمی مردسالاری ایران، تا اطلاع ثانوی بدانیم: حوزه معاف از نقد! نقد حوزه زنان، یعنی نقد دوری زن از مردسالاری! مردسالاری موجود امروز –در تمام اشکال آن- هنر فرم دادن به افکار جامعه به سمت مردباوری -و نه شاید مردسالاری گذشته- است. یعنی فرم دادن به شعور مردم؛ بدون آنکه حتی خود مردم بدانند که چگونه فرم یافته اند. شعور و فکر ما را هدف قرار داده اند. مردسالاری همواره افراد و وسایل و تشکیلات و کمبود بودجه و مسعود شصتچی و هر آنچه تصورش را بکنید، مسئول نابسامانی های حوزه زنان می داند و آنها را قربانی می کند. او هر آنچه را که بتواند قربانی می کند و آنچه را نمی تواند انجام دهد وعده می دهد و شرایط موجود را مطلوب میشمارد. نفرت از نظام مردسالاری را به دیگران منتقل می کند و خود گوشه ای نشسته و با حیله هایش به مردم می خندد؛ و زمانی که او با قانونهایش لاس می زند، مردم –و نه فقط زنان- قربانی میشوند. مردسالاری روابط درونی ای دارد که با گذر زمان و قربانی کردنهای متوالی، اوضاع را پیچیده تر می کند. پیچیدگی ای می آفریند که در آن همه به دنبال مقصر اند و مانند کوران، هاله مقدس عالیجناب را نمی بینند: مردسالاری خود را مصون از نقد کرده است. پیوند جالبی است میان مصونیت نقد مردسالاری و پیچیده تر شدن روزافزون مردسالاری؛ یکی متضمن آن دیگری است. این هاله مقدس امروز مذهب و خانواده است، فردا آزادی جنسی در قالب پورنو گرافی و خلاصه هربار شکلی به خود میگیرد. هر چه هست تقدسی است از جنسی منافع مردسالارانه.

اگر وضع موجود را صرفاً نتیجه رفتار افراد (خطاهای فردی) –که یکی از مهمترین توجیحات مردسالاری- است بداینم، کج فهمی خود را اثبات کرده ایم. وضع موجود نتیجه بازتولید تضادهای درونی نظام مردسالاری –و به همراه آن اقتصاد و غیره- است. رفتار افراد، واکنشی است به تضادهای نظام. ناهنجاریهای موجودی در جامعه را به افراد نسبت می دهند تا «هاله مقدس نقد ناپذیر محدوده مردسالاری» را از نقد مصون بدارند. عبارتهایی همانند «قانون و شرع ما زنان و مردان را برابر دانسته» تراوشات مغز کودن مردسالارانه است. نه قانون و نه شرع «تضمین لازم» برای تحقق برابری نیست. تحقق برابری –علاوه بر اینکه به این کاغذها (!) نیاز دارد- به پشت این کاغذها، یعنی روابط موجود در اجتماع و حتی خود افرادی که این کاغذها را پر کرده اند بر می گردد. و از آن عقب تر به چگونگی این نظام و روابط موجود میان او و مردم. انسانها قانون را که هیچ، در مواقع ضروری خدا را هم بنده نیستند. ضمانت این برابری چیست؟ قانون گفته برابرند؛ پس آنها برابرند! حقیقت خارج از من حضور دارد و من صرفاً صورتی، و وجهی –که ممکن است صورت و وجهی غلط- از آن را دریافت می کنم. پس چگونه است که همه انسانها با زوایا دید متفاوت، شکل و هدف زندگی متفاوت و برداشت متفاوت باید حقیقت محض و مطلق و ابدی مردسالارانه را استنتاج کنند؟! حقیقت یکی است! بله احتمالاً یکی است! ولی از کجا معلوم که این حقیقت همانی باشد که شما می گویید؟ و در کجا برای حال و تمام آیندگان آنرا اثبات کرده اید که اینک مدعی هستید؟ مردسالاری اجازه می دهد؛ اما آنگونه که او می خواهد، باید از این اجازه استفاده کرد! مردسالاری در دوره های مختلف و خاص، تجویز همین اجازه هاست و این اجازه ها را ارزش اجتماعی می کند؛ چه امروز با حجاب و چه فردا با پورنو گرافی و عریانگرایی. حقیقت در اندیشه مردسالاری، چیزی فراتر از من است و من می توانم و باید فقط به آن قلمرو نزدیک شوم. بنابراین من تا آنجایی حق بروز دارم که به حقیقت مردسالاری، آن هم در جهت تایید آن گردن نهم!

 

اگر وظیفه ما کشف حقیقت است- و در اینجا حقیقتهای ابدی مردسالاری،- آیا نباید خود این ارزشها را هدف قرار دهیم و با نقد آن، صحیح بودنش را کشف کنیم؟ صد البته رفیق مردسالار ما پاسخ خواهد گفت: چرا؟! چرا؛ دقیقا! منتها به این شرط که به صحیح بودن مطلق گونه این ارزشها برسید! چنین است فراموش کردن ذات موضوع. حمله به ذات یک چیز (در اینجا ذات مردسالاری) حمله ای از سر ارتداد و به خطر انداختن هزار و یک چیز تلقی می شود؛ غافل از اینکه نقد یک حوزه به خصوص زنان، بدون در نظر داشتن سایر جوانب، نقدی ناقص است. حق طلاق یک جانبه مرد را بدون مد نظر داشتن سایر جوانب –از جمله قوانین و نیات واقعی ازدواج مردسالارنه- از سر کج فهمیِ روابطِ بازتولید شوندهِ متضادِ مردسالاری است. مردسالاری یک جانب بسیار خاص را –و آنهم با تایید نهایی مردسالاری به عنوان غایت- مجاز می داند و بدین گونه نقد را به لجن می کشد. خصوصیت ویژه مردسالاری، یعنی تحکیم انقیاد زنان توسط مردان، که تجلی ذات عینی مردسالاری است باید از نقد مصون باشد. زیرا برملا شدن ذات، همانا نابودی تجلی آن، یعنی عینیت آن ذات است. ساده تر بگویم: در این سیستم نقد، یا نقد ما از ذات است و کل نظام مردسالار هدف است که نتیجه آن زندان و سرکوب است؛ یا نقد در جهت تایید است؛ یعنی نقدی است که راه حل را در بازگشت به مردسالاری می داند! مفهوم عام حقیقت شامل راه و نحوه رسیدن به آن نیز هست. شاید کسی با ضد خداترین ادبیات به خدا ایمان بیاورد و یا حتی بالعکس. اما تفکر «هاله مقدس» نه تنها یک حقیقت مطلق دارد، که با سانسور واقعیات و حضور دیگران، راه مشخصی را نیز تجویز می کند؛ از ترس آنکه مبادا به راه دیگری رویم! عجب ترس مضحکی، اگر ارزشهای خود را برترین ارزشها می دانید! خود می گویید و خود تایید می کنید و باز هم خو توصیه می کنید! عجب ره یافت حقیقت جویی! با محدود کردن شیوه تحقیق، محقق محدود می شود و نتیجه تحقیق او هر چند شاید صحیح، ولی «حقیقی» نیست. با سانسور و تحریف، افراد را و در نتیجه جامعه و واقعیت را و از آن جمله خود را تحریف کرده اید. این یعنی چیزی بنویسید که در تایید ما باشد و اگر مخالفید باسم الله! زندان و دادگاه حاضر است! ان شاء الله که اصلاح میشوید! سانسور تحمیل ضد حقیقت است؛ حتی اگر سردمدارش، خودِ حقیقت باشد. برای رسیدن به واقعیت باید خود را بروز دهم. و برای آنکه به واقعیت نرسم، اجازه بروز به من داده نمیشود. چقدر جالب است این همپیوندیِ میانِ تلاشِ شدید، برای بروز نکردن زنان و سرکوب ابزارهای بروز آنان از جمله کار.

هر نوع نقد مردسالاری، به خطر انداختن امنیت ملی و نظام و غیر تفسیر میشود. قوانین گنگ و نا مشخص قوانینی برای ایجاد وحشت هستند: نمی دانم که اگر اینگونه بنویسم، بپوشم و غیره چه میشود! شک و تردید در نگارش نقد و اصولاً هر چیزی، ابزار مردسالاری برای تحکیم محدوده هاست. تحمیل جهت گیری نقد –همانند این که نقد شرایط نباید معنای نفی مردسالاری دهد- محدودیتهایی است برای حفظ همان منافع بلند مدت. جامعه منتقد را سرگرم مسایل ریز می کنند و برای نقد مسایل کلان و ذاتی مردسالاری محدودیت های شدید قائل میشوند تا ارزشهای مد نظرشان را در بلند حفظ کنند و ارزشهای تغییر کرده در کوتاه مدت را سرکوب می کنند. کافیست نگاه ساده ای به قوانین در شرف تصویب، برای محدود کردن کار زنان، از ممنوعیت های اضافه کار و محدودیت ساعت کار و غیره بیاندازیم. کار ارزش میسازد و چون در کوتاه مدت و با به راه افتادن یک موج استقلال طلبی در میان زنان نمی توانند مقابله کنند، موقتاً آنرا می پذیرند. اما ابزارها و روابط، که لازمه استقلال هستند و از نظر دور مانده اند را به شدت حفظ می کنند و با فرو نشستن –یا فرو نشاندن- آن موج و اشتیاق، اینبار جامعه را به پیش از تغییر سوق می دهند. اما چون هیچ چیز دقیقاً همانند آنچه سابقاً بوده نمی شود، روابط پیچیده تر شده و مردم قربانی این پیچیدگی ها و مشکلات به ظاهر گریز ناپذیر می شوند. مردم را صرفاً به خاطر اندیشه هایشان، و نه به فقط به واسطه عملشان سرکوب می کنند. اندیشه تا زمانی که به مرحله عمل درنیامده، عینیت نیافته است. غنی و پربار شدن اندیشه و تفکر، عمل احتمالاً آتی را، به شدت قوی، کوبنده و پربار خواهد کرد. ترس مردسالاری و یکی از نمودهای آن -یعنی تحریف و سانسور- از پربار شدن اندیشه برابری خواه است. از شناختن صحیح روابط بازتولید کننده است واز شناختن ذات است. وظیفه ماست که ذات را در کنار وجوه آن نقد کنیم.

و در آخر یک سوال: اگر خود را حقیقت و آنهم حقیقت محض می دانید، از چه می ترسید؟ از برملا شدن حقیقت؟!

سیاوش خدایی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: