کمپین، روز کارگر و امنیت ملی

by

روز جمعه (6/2/87) در میدان آزادی دو نفر از اعضای کمیته پسران، پرچم این کمیته رو بالا نگه داشتن! و اونها کسی نبودن به جز «یاشار» و بنده، یعنی نویسنده این گزارش. «نازلی» هم اونجا حضور داشت که البته نمیدونم پرچم کدوم کمیته رو بالا نگه داشته بود! مدتها بود که ساعت 7 صبح نتوسته بودم خودمو به میدون آزادی برسونم؛ شاید نزدیک به 11 سال. بنابراین نتیجه میگیرم که یه اتفاق مهمی در پیش رو بوده که بنده بعد از یازده سال دوباره اینقدر همت از خودم نشون دادم! من از طرف یاشار حرف نمیزنم چون شاید اون هر روز اینقدر همت داره. در هر صورت بعد از یک ساعت معطلی، اتوبوس مجهزی که نمیدونم مربوط به بچه های ما میشد یا چپ ها اومد و مارو سوار کرد. دقیقاً نمی دونم در نهایت چند تا اتوبوس شد؛ ولی آخرای داستان به نظرم رسید که یه دویست نفری آدم دور هم جمع شده بودن. شور و شعف دوستان چپ که ماشاءالله وصف ناپذیر بود ما رو هم یواش یواش داشت جوگیر میکرد. خلاصه….

بالاخره رسیدیم پارک چیتگر. منتها از قرار معلوم همت دوستان نیروی انتظامی از ما بسیار بسیار بیشتر بود! چون نه تنها بر خلاف ما صبحونشونو خورده بودن، بلکه می خواستن جلوی اقدام علیه امنیت ملی رو هم بگیرن! و اتفاقاً یکی از این دوستان، سابقاً عضو کمپین بود! یاشار که اونو دید با هم گفتیم دیدی؛ کمپین انقدر گسترده شده که تا اینجا هم آوازه اش رسیده! حرف حساب اونا هم این بود که شما باید از اینجا برین به چند دلیل. از مجموع دلایل اونا چند تاشو یادم مونده که نقل می کنم: 1) شما آدمای بدی هستین. 2) ما آدمای خوبی هستیم. 3) شما زورتون کمه. 4) ما زورمون زیاده. 5) پارک چیتگر محل تفریح نیست. 6) پارک چیتگر تا اطلاع ثانوی مثلاً تا همین سه چهار ساعت آینده به علت تعمیرات بسته است. 6) روز کارگر که الان نیست عقل کلا!

در هر صورت تعداد این دوستان فکر کنم دو سه برابر ما بود و عاقلانه بود که مثل بچه آدم می گفتیم «ببخشید مثل اینکه اشتباه اومدیم!» در هر صورت ما که چیزی نگفتیم؛ ولی دوستان چپ با عنایت به اینکه در سال فقط یکی دو روز کارگرا آدم حساب میشن، با قدرت تمام جلوی اونا وایسادن. حالا اونا داد بزن اینا داد نزن. داد فریاد اونا که تموم شد و چند تا از برو بچه های فعالان کارگری رو که گرفتن، اون وقت مثل بچه آدم ما رو سوار اتوبوس کردن و بسم الله! اسکورت شدیم تا فکر کنم جاده چالوس. همونجایی که برادر ارجمند جناب جمشید خان همیشه میگفت: «پامو از خونمون بذارم بیرون… آه! رسیدم اونجا.» من تو دلم داشتم فکر می کردم از اونجایی که چشم شیطان کر (!) جمشید هیکل بزرگی هم داره، شاید بشه بهش گفت بیاد مثل سوپرمنی که یه ذره اضافه وزن داره مارو از دست این دوستان خلاص کنه. منتها چون جمشید اینا، کار داشتن، فکر کردم شاید بهتر باشه در نقش دهقان فداکار ظاهر شده و بی خیالش شم. در هر صورت ما رو با کلی داد و هوار پیاده کردن و اتوبوسا رو فرستادن به امان خدا! ما هم می خواستیم بدویم دنبال اتوبوسا؛ نه واسه اینکه از تنهایی می ترسیدیم؛ بلکه واسه اینکه پولشونو بدیم! مثل اینکه فقط ما اینجا تقاضای نامشروع داشتیم. انقدر بهت زده شدیم که تا یه بیست دقیقه ای اصلاً نفهمیدیم چه گفتیم و چه کردیم. فقط شنیدیم که یکی از دوستان چپ میگفت: «من همینجا میشینم تا بیان منو بگیرن!» یکی دیگه که خیلی دیگه زیادی با همت بود می گفت: «بشینیم اینجا تا بقیه هم بیان همینجا!» من که بعد از یازده سال همت ویژه ای کرده بودم کاسه داغتر از آش شده و گفتم اصلاً این حرفا چیه! مگه ما چیکار کردیم! اصلاً مگه مملکت قانون نداره؟ شما تصور بفرمایید با منعقد شدن جمله آخری، یاشار و نازلی با چه قیافه ای به من زل زده بودن. در هر صورت از اونجایی که اونا هم پایه بودن سه تایی با هم گفتیم: «حالا که اینجور شد برمیگردیم چیتگر.» و هی به زعم خودمون به این پرولتاریای بی همت هم تیکه انداختیم و گفتیم اینا بی برنامه و اِل و بِل هستن. (بین خودمون باشه یکی دو ساعت بعد فهمیدیم اتفاقاً کار درست رو اونا کردن!) حالا مارو میگی به راهنمایی یکی از ساکنان محل گوش کردیم و به راه افتادیم تا 10 دقیقه (لطفاً دوباره دقت فرمایید) و فقط بعد از 10 دقیقه پیاده روی به مترو برسیم. راستش یه 15 دقیقه ای پیاده که رفتیم هیچ، راننده تاکسی باحالی که ما رو سوار کرد یه 10 دقیقه ای با سرعت 120 کیلومتر در ساعت داشت گاز میداد که ناباورانه ایستگاه اتمسفر روبروی دیدگان ما ظاهر شد. منتها روبروی دیدگانی که سر را به زاویه 120 درجه به پشت بچرخانید! یعنی باز یه چند دقیقه ای پیاده به سمت ایستگاه اتمسفر. برای کوتاه شدن داستان و سانسورهای همیشگی موجود در جامعه کاملاً آزادمان، قسمتی از داستان را سانسور میکنم. البته سانسور دور تند یعنی اگر دستگاه پخش دی وی دی دارید با سرعت 32x. یه چند باری از این ایستگاه به اون ایستگاه رفتیم و بعد از حدود یک ساعتی دور خود چرخیدن صاف رسیدیم جایی که با پرولتاریا شوخی کرده بودیم! شخصاً قسم می خورم که هیچ وقت انقدر لقمه رو دور سر نچرخونده بودم. (البته به جز یه بار که از خونه مامانم اینا می خواستم برم محل کارم. از خونه به سمت نیاوران رفتم و بعد از رسیدن به در شرکت، متوجه شدم که حدوداً دو سال پیش شرکتمون از اینجا رفته! بعد رفتم پل گیشا و باز هم متوجه شدم که یک سالی میشه از اینجا هم رفتیم. دیگه قاعدتاً باید مثل هر آدم عاقلی فکر میکردم و می گفتم بله! خودشه! شرکت حدوداً شش ماهه که به جای جدیدی منتقل شده!)

وارد پارک جهان نما که شدیم در کمال ناباوری فکر میکنید چی دیدیم؟ من چون علم غیب ندارم حدس نمیزنم شما چی فکر می کنید. احتمالاً درست حدس زدید: فقط درخت دیدیم و خار و خاشاک و آدم فراوان و سوژه های امضا جمع کردن. من که نفهمیدم وسط بهار چرا پارک انقدر گرم و درب داغون بود. در هر صورت بعد از چندی گشت و گذار و جستجو، باز هم همان دوستان چپ و فعالان کارگری و… و کمپینی های عزیز. حقیقتش منو کسی نمیشناخت؛ واسه همین همه اولش فکر میکردن نفوذی ای چیزی هستم. منتها قَر و قیافه رو که میدیدن می فهمیدن که به تیپ من یکی هر چی میاد الا نفوذی بودن و شدن. بعد از سیراب کردن خود (نا سلامتی آب که در دسترس نبود و آب معدنی یاشارم تموم شده بود)، جایتان خالی دوتایی با یاشار یه سی تایی امضا جمع کردیم تا حداقل بگیم امروز یه کاری کردیم! خلاصه از اینجا به بعد –مثل از اینجا به قبل- بسیار خوب بود و خیلی از دوستان کمپین رو شناختیم. نا گفته نماند که عده ای تا آخرین لحظه به طور مخفیانه و کاملاً واضحی در حال جمع آوری اطلاعات از جمع ما بودند؛ و همچنین هویداست که ما کاملا ً در حال به خطر انداختن امنیت ملی بودیم و به آنها حق میدادیم و به همین خاطر تو دلمون می گفتیم خوب عکس ما رو هم که داری میگیری، بیا جلوتر از زوایای مناسب بگیر. چرا میری پشت درختا که خدای نکرده عکسات درست نیوفته! اصلاً تو چه گناهی کردی اینجا اینهمه درخته و نمیتونی مخفی شی! ها! مقصر ماییم که زحمت دادیم.

خلاصه اواسط برنامه بود که دوست عزیز و گلِ گلاب ما، جناب مازیارخان هم تشریف فرما شدن. راستش من نمیدونم که مازیارهم همتش مثل ما بود یا نه؟ شایدم اصلاً گذری از اونجاها رد میشده دیده قرار جلوی اقدام علیه امنیت ملی گرفته بشه، فهمیده ما اونجاییم! چون نمیدونم چرا جدیداً ما، یعنی کمپینی ها=اقدام علیه امنیت ملی! شما اگه فهمیدید بگید من متن این گزارش رو واستون بفرستم، داخل پرانتز اضافه کنین چرا. فقط مواظب باشین؛ چون نه که ما قانون حمایت از حقوق مادی و معنوی نویسندگان رو رعایت می کنیم، این نوشته هم کپی رایت داره (حالا انگار چی دارم می نویسم!). خوب از مازیارکمی دور شدیم! پس بهتره چون اونروز اصلاً مازیاررو درست و حسابی ندیدم بذاریم خودش اگه حال داره از زاویه دید خودش بنویسه اونروز چطور داشتن به طرز نا محسوسی جلوی اقدام علیه… ای بابا خسته شدم انقدر اینو نوشتم! ببین قوه قضائیه چی میکشه هر روز یه هزار باری اینو مینویسه! در هر صورت انتهای برنامه بود که بر و بچه های کمپین دور هم جمع شدن و درباره چالشهای پیش روی کمپین صحبت کردن.

نتیجه گیری:

اگه بعد از یازده سال یه همتی کردید، نرید پارک چیتگر (به خصوص با مترو) و هیچ وقت سعی نکنید امنیت ملی رو به خطر بندازید.

سیاوش خدایی

Advertisements

3 پاسخ to “کمپین، روز کارگر و امنیت ملی”

  1. ... Says:

    dooste aziz shookhi kardan khoob ast,ama na vaghty ke tabdil be tohin be kargaran shavad…ba vojoode inke tanz mitavanad asar gozar bashad ama takhribe yek teif tahte onvane tanz kare shtebahist

  2. سیاوش Says:

    دوست عزیز
    مصداق توهین رو مشخص کنید. بنده معتقدم کلاً در این کشور کارگرها یک روزایی در سال آدم حساب میشن. حالا هر کی یه روز. معلوم نیست اونروز(ها که تعدادشم میدونیم انقدر کمه که اصلاً به حساب نمیاد) یه هویی اینا چرا میان رو بورس و همه ازشون استفاده ابزاری می کنن. تو طول سال کسی نمی پرسه شما چطور زندگی می کنین. در مورد زنان هم همینطوره. در هر صورت اگه مصداق توهین رو مشخص کنید بهتر میشه جواب داد.

  3. ياشار گرمستاني Says:

    دوست عزیز. من با توجه به شناختی که از سیاوش دارم می دونم برای کارگران به دلایل ایدئولوژیک هم که شده خیلی احترام قائله و یکی از دغدغه هاش تو این نوشته این بود که با حفظ فضای طنز در عین رعایت احترام بود. منم چیزی ندیدم تو مطلبش. اگه شما لطف کنین مصداق مشخص کنین که اگه واقعا توهینی بود اصلاح شه. با این کار همه مون رو خوشحال می کنین.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: