نقد ذات مردسالاری و سانسور حوزه زنان(بخش سوم)

by

بخش اول

بخش دوم

سانسور عمل، یعنی اجبار افراد به انجام عملی آزادانه و تحریف عمل، یعنی دروغ پردازی درباره انگیزشهای افراد در گردن نهادن به دستور قانون.

اهداف مختلف، وسیله تحقق خود را دیکته می کنند؛ همانطور که عرصه های مختلف شیوه های خود را تحمیل می کنند. عرصه ها و هدف ها همواره تغییر می کنند و رابطه ای دو سویه با وسیله ها و شیوه ها برقرار می کند. و گاهی صورت وسیله های و شیوه ها تبدیل به لفاظی هایی میشوند که عرصه ها و هدف های واقعی را می پوشانند. نظام ارزشی –و تا حدودی سیاسی- مردسالاری و –به طریق مشابه تمام نظامهای سانسور منش- نیز بنا به مقتضیات و حفظ منافعش گاهی تغییر موضع می دهد: «حق آزادی بیان به ظاهر محترم شمرده میشود؛ اما! یک اما بزرگ این شرط را نقض کرده و آنرا به حق مجردی بدون در نظر داشتن سایر وجوه آن تبدیل کرده و عملاً آنرا خنثی می کند. و آن چیزی نیست به جز «آزادی اراده و عمل». یعنی حق دارید بگویید، ولی حق ندارید عمل کنید!

حق یک طبقه برای عمل و اندیشه آزادانه، آنگونه که می خواهد و محرومیت طبقه ای دیگر از عمل و اندیشه آزادانه، همان حق متضمن ستم است. آزادی یک طبقه در تمام حوزه ها و اعمال سانسور بر طبقات دیگر جامعه، به خصوص اگر طبقه اول در قدرت باشد، عین ستم طبقاتی است. حق یک طرف گاهی ستم و محرومیت طبقه دیگر است. این درست همان جایی است که اندیشه ضد آزادی به آزادی بدل شده و بدین طریق روح دیگر طبقات جامعه را لگدمال می کند. طبقه دارای قدرت، این اختیار و حق را به خود می دهد که جایی برای بحث درباره اصولش وجود نداشته باشد. پس عملی هم بر ضد اصول نباید وجود داشته باشد. اگر بحثی وجود دارد، صرفاً بر سر امروزین تر کردن اصول است؛ آنهم با تغییراتی در فرم قضیه. محتوای اصول مد نظر نیست. کشف حقیقت به کشف فرمهای امروزین تر اصول محدود میشود و متعاقب آن عمل نیز به عملی در جهت تایید اصول بدل میشود. محدود کردن عمل، یعنی برآورده کردن رضایت طبقه خاص در قدرت؛ و اعمال قهر بر علیه هر عملی فراتر از خواست طبقه در قدرت، یعنی تداوم حضور آن. متناقض نماست اینکه بگویی، ولی عمل نکنی! و متناقض تر آنکه آزادانه بیندیشی اما عمل را مخفیانه انجام دهی!: شما می توانید مسولین دولتی را نقد کنید، ولی خود نظام نه؛ زیر سوال بردن خود نظام یعنی مرگ!

سانسور و تحریف عمل، نقض صریح برابری شهروندان است. شهروندان تا آنجا محترم هستند که به موازین –حتی گاهاً ضد بشری- طبقه حاکمه تن دهند. در غیر این صورت آنها نه به عنوان شهروند و نه به عنوان یک انسان لایق احترام نخواهند بود. سانسور –چه در حوزه عمل و چه در حوزه اندیشه- و برابری انسانها، تناقضی ساختاری است که از بطن مفهوم متضاد موجود در آنها بیرون می آید؛ اتحادی است میان دو ضد که در بطن جامعه وجود دارد. حضور کامل و حتی نسبی هر یک، به معنای نقض دیگری است. تضاد میان وجود و عدم وجود است.

سانسور، تحریف و محدودیتهای قانونی، عمل انسان را صرفاً مخفیانه می کند. آنرا از خیابانها به پستوی اعماق نهان انسان میبرد. آنرا درونی تر کرده و آماده انفجار می کند. ذات قوانین «مورد بحث» را به بدیهیات غیر قابل بحث بدل کرده و مغز پویای انسان را به گند میکشد. فرصت پرسش و کشف حقیقت را با نفیِ موردِ هدف قرار دادن ذات، از انسان میگیرد. سانسور و تحریف عمل و اندیشه انسان، نقد تمام جامعه است که در اختیار طبقه حاکم است. شکل و محتوای آن، هر آنچیزی است که طبقه حاکم، از طریق بایدهایش تعیین می کند. سانسورِ عمل، یعنی اجبار بایدهای ارزشی. این، تهی کردن قانون است از ارزش و معنایش؛ یعنی ارزشی که از دل سانسور بیرون می آید و لگدمال کردن انسان و دریافت اوست از هستی. نقد بدون محدودیت افراد است از جانب «آن ما» به «آن دیگران». و این «حقی» است انحصاری که حتی نظر اکثریت هم نمی تواند آنرا از طبقه حاکم بگیرد؛ زیرا او بالای سر مردم است، نه میان آنها! طبقه دارای قدرت، نقد می کند و اینرا حق خود می داند؛ ولی نه دوست دارد نقد بشنود یا ببیند و نه باید نقد شود. اگر هم زحمت داده و به نقدها توجهی کند، با این فرض است که آنها در نهایت غلط هستند! به خصوص اگر معطوف به ذات باشند.

اگر عملی درونی است و لزوماً به این معناست که خارجی نیست، نیاز به وضع قانون ندارد. تنها آنچه خارجی است، نیاز به وضع قانون دارد. یعنی مردم به اجبار-و هر چند سودمند- به صرف وجود قانون خود را تایید، تحریف یا سانسور کنند. از این رو خصوصیت بالقوه عمل، با وضع قانونهای بایدی و پیشگیرانه، صرفاً مخفیانه میشود یا صورتی دیگر برای بروز می یابد. مردم نیازهای درونی خود را صورتهای متفاوت ارضا می کنند، حتی اگر مستلزم نقض قانون باشد. هیچ قانونی به صورت بالقوه، پیشگیرانه نیست؛ اگر قصدش جلوگیری از عملی باشد که نیاز درونی توده های مردم شده باشد. او صرفاً به عنوان یک فرم پدرسالارانه دستور میدهد که اینگونه یا آنگونه باشید. سانسور اگر ضرورت است، نیاز به قانون ندارد؛ زیرا که نیازی است درونی؛ و اگر ضرورت نیست و خارجی است، یعنی تحمیلی و یعنی وجود بایدهایی که طبقات ذی نفع را راضی نگه دارد. عمل آزادانه انسان برآمده از نیاز درونی و اندیشه اوست؛ نگاه و دریافت اوست از هستی؛ و قانون پیشگیرانه فرمان دادن به نیازهای درونی و اندیشه انسان است. آنهم به عنوان یک نیروی خارجی و با ماهیتی تحمیلی. این ماهیت یابی و باید یابی خارجیِ رفتارِ انسان، نقض و نفی صریح درون انسان است. رفتار آگانه انسان، به رفتاری از سر ریاکاری و ظاهرسازیهای دم دستی تبدیل میشود؛ و این ریاکاری سرتاسر جامعه سانسور زده را فرا میگیرد. اگر نقطه آغاز سانسور اندیشه، شک داشتن به نیات درونی انسان و نقطه آغاز سانسور نقد، شک به انگیزه و هدف نگارنده نقد و خطر از دست دادن قدرت است، نقطه آغاز سانسور عمل و تحریف آن، فرض اولیه ایست که آزادی اراده انسان را ذاتاً شرور یا بر خلاف منافع گروه خاصی می داند. آزادی اراده انسان را می توان از ابتدای دریافت و تحلیل هستی، از انسان گرفت و سپس فریاد برآورد که: دیدید! ما انسان ایده آل را ساختیم! او آزادانه و آگاهانه انتخاب کرد! این جمله آخری به گوش ما بسیار آشناست!

سانسور، اندیشه و عمل انسان را قطع می کند و اجازه بروز آنرا نمی دهد؛ چه با آموزش از دوران کودکی و چه با تنبیه های قانونی؛ و اصلاً به این کار ندارد که صورت ظاهری ای که قطع می کند، چه ریشه هایی در اعماق من دارند و گسست آنها، چه در شکل ظاهری آن و چه در شکل درونی آن، اعماق وجود مرا از بودن تهی می کند. درونم نمی تواند بودن را تجربه کند، وقتی همزمان یا منفصل، صورت اعماقم و حتی خود اعماقم زیر فشار خرد کننده نیرویی خارجی، بدبین و مطلق نگر است. حذف اندیشه و عملِ افرادِ متفاوتِ افرادِ جامعه، خطر شدیداً بالقوه ای برای نابودی بشر است. نه فقط نابودی کالبد مادی او؛ بلکه همچنین نابودی وجود درونی او و ماهیت تکامل یابنده اوست. زیرا او را از درون تهی و نابود می کند. نگفته پیداست که سانسور که حوصله این بحثها را ندارد بلافاصله جواب خواهد داد: نبودنش بهتر از بودنش است! اعماق انسان تهی است. این، حقیقتی است که همه روزه آنرا لمس می کنیم: انسانهای فرمانبردار که حوصله و شاید جرات اعتراض به ارزشهای مردسالارانه را ندارد. در اندیشه مردسالاری هدف، هر نوع وسیله ای را توجیه می کند! این غیر قابل انکارترین بخش قوانین جوامع مختلف و معاصر دوران ماست.

هر عمل خلاف یوغ سانسور و تحریف، نقد عملی آن است (شاید صورتی دم دستی، سطحی و بدون محتوای خاص). حتی اگر کننده، منظوری غیر از این داشته باشد. زیرا صورت آن، معنایی در جهت نقد سانسور و تحریف عمل پیدا می کند. ضدِ قانون، به رفتاری تحسین برانگیز و در خور توجه در میان توده های مردم تبدیل میشود. سطح عرفی و عمومی رفتار مردم، شکل صادقانه درون آنهاست؛ و اگر صداقت از آنها گرفته شود، آنگاه ریاکاری از آنها خواسته میشود؛ و این ریاکاری، ریاکارانه صداقت خوانده میشود؛ البته صداقت در «بیان آنچه می خواهند بشنوند». جامعه ریازده ما، محصول فهم ناقصمان از روابط بازتولید شونده انسانی است؛ و لازمه آگاهی، صادق بودن با خود است. سانسور، عمل انسان را به گونه ای که دوست دارد رونویسی می کند. رونوشتی که فرم آن خواسته سانسورچی است. سرکوبگری ظاهری هیچ رابطه ای میان فرم و محتوا قایل نمی شود. این گسست ابتدایی فرم و محتوای عمل انسان و درون اوست. سرکوبگریهای پیچیده تر، میان سانسور فرم و محتوای عمل انسان رابطه ای محکم برقرار می کند و فقط به سانسور ظاهری و فرمی بسنده نمی کند. این، ایده آل سانسور است.

ذات عمل انسان را شر توصیف کرده اند؛ یا در بهترین حالت بد بینی عمیقی نسبت به ذات او وجود دارد. این نگاه به ذات، نمود انسانی و کارکرد اجتماعی انسان را نیز به همانگونه تعریف می کند. با این تعریف ها، سانسور و تحریف عمل انسان، «رودست» (!) زدن به خاصیتهای بالقوه انسان است. توجیه تاریخی سانسور و تحریف عمل انسان، جلوگیری از بروز ذات مخربش بوده است با اعمل قهر و از طریق قانون و مجازات. نگفته پیداست که آنچه میگویند ملاک ما نیست؛ بلکه آنچه در واقع و آنچه در عمل صورت میگیرد ملاک ماست. کیست که انکار کند قانون ما و ابزارهای تبلیغی آن بیست و چهار ساعته در حال تبلیغ، هشدار و گوشزد کردن ذات متجاوز مرد هستند. اگر ذات انسان شرور یا مشکوک است، قانون که محصول فکر یا دریافت اوست از هستی و آن نیز مسلماً از ذات انسانی بی بهره نبوده، پس مسلماً آن نیز بسیار شک برانگیز است. حتی اگر دریافتهای ما که به قانون تبدیل میشود، از جانب خدا باشد، بنا به طبع ناقصمان –که دقیقاً منطبق بر اداعای سیستم ایدئولوژیک حاکم است- است نیز ناقص است. پس چگونه باید به این دریافت اعتماد راسخ داشته باشیم؟ ذات شرور و ناقص انسانی از یک سو و از سوی دیکر وجود یک طبقه در راس قدرت که موافق این نگرش باشد، تقابل میان شکاکی و بدگمانی به انسان و آزادی، و انسان تکامل یابنده و متغیر و آزادی توامان با اوست. بر این اساس می توان گفت تحریف واقعیات و اعمال قهر بر علیه آزادی اراده، توجیه هدف از طریق وسیله است؛ ابزاری است برای کنترل قدرت و حضور ارزشهای مردسالارانه؛ ترساندن مردم است از طریق مجازات که مبادا ارزشهای خود را (همان آن دیگران همیشگی!) به جای ارزشهای ما، اندیشه های خود را به جای اندیشه های ما و عمل خود را به جای عمل ما بنشانید! این زمانی است که ذات شرور انسان، با عمل شرور قانون پاسخ داده میشود: ارزشهای خود را نیک مطلق و آزادی اراده انسان را شر مطلق میپندارند و به خود اجازه اعمال هر گونه قهری را میدهد.

تحریف واقعیات انسان یعنی جرم سازی! جرم سازی کارِ همه روزه ارزشهای مردسالارانه است. ارزشهای مردسالارانه در روند تکامل تاریخی و در پیوند با نظامهای سیاسی گوناگون قانون شده اند و نقض آن یعنی جرم! مبارزه بر علیه عمل انسان، مبارزه بر علیه عقیده انسان و دریافت اوست از هستی. دریافتی که چون با ارزشهای مردسالارانه همسو نیست، محکوم به اعمال قهر است. از آنجا که دریافت انسانها نسبت به هستی و در نتیجه شکلگیری عقایدش، فرآیندی ایدئولوژیک است و مردسالاری هم اصولاً حوصله ایدئولوژی بازی ندارد، آنرا به زبان مدرن ترجمه کرده و مثلاً گشتهای ارشاد که ماهیتی پلیسی دارند را جایگزین آن می کند (یا می خواهد بکند!). مبارزه در فضای سانسور و تحریف، نه مبارزه ای عقیدتی، که مبارزه ای سرکوب گرانه است. مردسالاری در دوراهی متناقض و متضادی قرار گرفته است: اگر سانسور و تحریف را کنار گذارد، ارزشهایش، منافعش و موقعیتش در خطر مطلقاً بالفعل نابودی قرار دارد. اگر آنرا اجرا کند باید به ناچار با متخلفان به شیوه پلیسی و سرکوب گرانه برخورد کند که راه را برای تخاصم شدیداً بالقوه ای هموار می کند.

سانسور از بین نمیرود، مگر با همپیوندی عمل و اندیشه. تمایر میان دو چیز را باید از خود آنها نتیجه کرد؛ نه با ملاحظاتی خارج از آنها و در آسمان و و تخیل و عقل ناقص بشری! اگر تقابلی میان سانسور حوزه اندیشه و عمل وجود دارد، این تقابل یکی از پیامدهای حضور نهادهای پدرسالارانه است. ناشی از رفتارهای فردی نیست. ناشی از انتزاع ایندو از هم است.

«چگونه زیستن»، اجبار قانونی ارزشهای مردسالارانه است. بدون نگاه دو سویه به چرایی و چیستی زیستن.

سياوش خدايي

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: