بایگانی نویسنده

ده دلیل برای جرم بودن جمع‌آوری امضاء جهت تغییر قوانین تبعیض آمیز

اوت 2, 2008

دلیل اول: تغییر و اصلاح قوانین تنها در صلاحیت نمایندگان مردم در مجلس و سایر نهاد‌های موازی قانون‌گذاری مانند شورای انقلاب فرهنگی، مجمع تشخیص مصلحت نظام، دولت (البته در صورتی که خدمتگزار باشد) و رهبری در قالب نصیحت و در مواردی از طریق حکم حکومتی و سایر نهادها و افراد با صلاحیت مانند ائمه جمعه، نیروی انتظامی، مسئولین زندان‌ها، فرماندهان سپاه، قاضی مرتضوی و … است و از آنجایی که تمامی نهاد‌های فوق صلاح مردم را بهتر از خودشان می‌دانند پس در این شرایط، نظرخواهی از مردم مسلماً بی‌مورد و غیر ضروری است.

دلیل دوم: هدف از جمع‌آوری امضاء برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز تنها گرفتن امضاء از افراد نیست و هدف اصلی، ایجاد آگاهی نسبت به قوانین و مشکلات ناشی از آنهاست و خوب این امر موجب به فکر افتادن و مشوش شدن ذهن افراد جامعه خواهد شد که همان تشویش اذهان عمومی است.

دلیل سوم: تهدید امنیت ملی بوسیله تزریق آگاهی در جامعه و بالا بردن توقع زنان که حداقل نیمی از جامعه را در بر‌می‌گیرند و در صورت آگاهی از قوانین تبعیض‌آمیز و شناخت راهکاری برای تغییر آنها، دیگر مرد را در جایگاه مسئول و رئیس خانواده نخواهند پذیرفت و این یعنی تهدید امنیت خانواده و به تبع آن تهدید امنیت ملی!

دلیل چهارم: دور هم جمع شدن و برگزاری جلسات مطالعاتی با موضوع زنان یا جلسات بحث در مورد نحوه فعالیت و رویکرد‌های آتی توسط فعالین این حوزه که اگرچه جمع‌آوری امضاء محسوب نمی‌گردد ولی به همان میزان خطر‌ناک است و موجب تهدید امنیت ملی.

دلیل پنجم: ساختار کمپین یک میلیون امضاء بر مبنای فعالیت شبکه‌ای بنا شده است و بنابراین این ساختار تا حد زیادی بی در و پیکر و در مواردی غیر قابل مهار کردن است.

دلیل ششم: یکی از دلایل مهم برای جرم بودن جمع‌آوری امضاء، احتمال رسیدن تعداد آنها به یک میلیون عدد است و از آنجایی که قرار نیست این قوانین حتی با هفتاد میلیون هم عوض شوند، بی‌اعتنایی مراجع تصمیم‌گیری به امضاءها، این شبه را ایجاد می‌کند که مسئولین در نظام مقدس و مردمی جمهوری اسلامی، نسبت به خواست ملت بی‌اعتنا هستند و این یعنی تخریب وجه بین‌المللی نظام و تهدید امنیت ملی!

دلیل هفتم: تقویت نهاد جامعه مدنی بوسیله آموزش و تربیت کنشگران کمپین که چیزی نیست جز فراهم کردن مقدمه یک انقلاب نرم.

دلیل هشتم: تعریف و تجلیل دشمنان نظام در رسانه‌هایی مانند صدای آمریکا، رادیو فردا و … از فعالین کمپین که نشان می‌دهد که این افراد پیاده‌نظام دشمن هستند که بالاتر از آن جرمی نیست!

دلیل نهم: ایجاد تحرک و امید در بین جامعه و شکستن جو انفعال و نا‌امیدی که باز هم خود یکی از زمینه‌های براندازی نرم می‌باشد.

دلیل دهم: اتلاف بودجه بیت‌المال برای دستگیری، بازجویی و تهدید فعالین کمپین که به دلایل مطرح شده در بالا مجرمند تا کنون ضرر و زیان زیادی را به بیت‌المال وارد ساخته است.

پیوست: با توجه به جرائم فوق ، نه تنها یک سال حکم حبس تعزیری برای امیر یعقوبعلی و پنج سال حبس و تبعید برای هانا عبدی و دستگیری وفشار بر محبوبه کرمی، روناک صفار‌زاده و بسیاری دیگر از فعالین حقوق زنان به نظر غیر منصفانه نمی‌رسد بلکه نشانه رعفت، مهرورزی و میزان بالای تحمل حکومت اسلامی در حق دشمنانش است!

 

آیا برابری کافیست!

آوریل 19, 2008

شاید در نگاه اول شعار «تغییر برای برابری» که شعار اصلی مطرح شده در کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز بر علیه زنان می‌باشد، آرمان نهایی جنبش فمینیستی در ایران به نظر برسد (البته به غیر از فمینیست‌های رادیکال که اصولاً به برابری اعتقادی ندارند!) ولی به نگاه عمیق‌تر به لایه درونی‌تر جامعه، پی می‌بریم که برابری بدون عدالت و آزادی، حکم چاقویی بدون لبه تیز را دارد که اگرچه در ظاهر ممکن است شمایل یک چاقو را در ذهن تداعی کند ولی در عمل، بجز استفاده به عنوان دکور، کارایی برای آن متصور نیستیم. در شرایط بسته جامعه امروز ایران هم صرف تاکید بر برابری حقوق زن و مرد، آن هم در شرایطی که حتی قانون نابرابر فعلی هم جایگاه چندانی در اداره امور جاری کشور ندارد و قانون اساسی به راحتی توسط نهاد قدرت که در نبود حداقل آزادی بیان و حقوق شهروندی، به یکه تاز میدان بدل شده، نقض می‌گردد، چیزی جز همان طلب کردن شمایل چاقو نیست، که حتی همین خواست محدود و سطحی هم مورد غضب عالی‌جنابان قرار گرفته و عکس‌العمل شدید ایشان را در بر داشته است.

سوال من از برخی از فعالین جنبش زنان که با این شعار «فعالیت ما صرفاً اجتماعی است و تنها در محدوده تغییر قوانین مطرح شده در کمپین»، مرتباً بر طبل دوری از سیاست می‌کوبند و چشم بر مسایل جاری کشور می‌بندند اینست که آیا ایجاد مزاحمت روزمره برای دختران و پسران در سطح شهر تحت شعار مسخره «تامین امنیت اجتماع» یا همین مساله اخیر گشتن ساک خرید خانم‌ها در مقابل چشم شهروندان یا کشاندن طرح ارشادی نیروی انتظامی به شرکت‌های خصوصی امری قانونی است یا با گشتن ساک خرید آقایان و برقراری برابری مشکل شما حل خواهد شد که این قدر بر طبل تو خالی اصلاح قانون می‌کوبید؟ (شاید هم از هزینه خواستن عدالت هراس دارید که چنین چشم بر حقیقت مقابل رویتان فرو بسته‌اید!)

البته بنده قبول دارم که موارد مطرح شده در کمپین، بخش عمده‌ای از تبعیضات قانونی بر علیه زنان را پوشش می‌دهد ولی آرمان شهر این قافله چیزی نیست جز رسیدن به شرایط اسف بار زندگی مردان در جامعه‌ای که حداقل رفاه و داشتن کوچکترین حریم خصوصی توسط حاکمیت چه برای مردان و چه برای زنان به رسمیت شناخته نشده است (به جز نور چشمی‌ها و افرادی که خود را قیم و صاحب مال و جان و فکر این ملت می‌پندارند) و به قول شما در این مورد همه برابرند (البته به جز عزیزانی که برابرترند) و روز به روز هم با پاس زحمات دولت محترم بر این برابری افزوده می‌شود و فقر به صورت سهمیه بندی شده با سهمیه تقریباً یکسان در بین بیش از نود درصد جامعه توزیع شده است!

در این خانه که در آتش می‌سوزد و دود سراسر فضای خانه را پوشانده، صحبت از تغییر دکوراسیون آن هم با هزینه فراوان، دردی از مستاجر بینوایی که جز این مسکن ویران، سرایی برای زندگی سراغ ندارد دوا نخواهد کرد. در شرایطی فعلی که جمع کردن امضاء برای دستیابی به خواسته‌های محدود و مشخص کمپین کار نسبتاً پرهزینهای محسوب می‌شود و امضاء کنندگان بیانیه‌ هم با توجه به در نظر گرفتن هزینه‌های جانبی اقدام به امضاء کردن بیانیه می‌کنند (و همین موضوع هم باعث شده تا افراد بسیار کمتری حاضر به امضاء کردن باشند)، نادیده گرفتن شرایط و هزینه‌های تحمیل شده بر کمپین و اعضای آن و امضاء کنندگان بیانیه، موضوعی نیست که بتوان به سادگی و بی‌تفاوت از کنار آن گذشت. امضاهایی که صد‌ها برابر ارزشمندتر است از امضایی که در شرایط عادی و صرفاً به علت موافقت با محتوای بیانیه انجام گرفته باشد و به نظر نگارنده این امضاءها مسئولیتی بیشتر از خواسته‌های مطرح شده در بیانیه کمپین را بر دوش کنشگران آن می‌نهد.

به نظر من هدف اصلی کمپین یک میلیون امضاء تامین برابری به همراه حداقل عدالت و حقوق شهروندی چه برای مردان و چه برای زنان است و تنها با شرط کافی این معادله است که می‌توان کور سویی از امید را برای داشتن فردایی بهتر از امروز در ذهن مجسم کرد.

آرش اقبالی

مطلبی در جواب از نیکزاد زنگنه به نقل از خبرنامه امیرکبیر

کمپین و بار سنگین مطالبات جامعه مدنی

مارس 13, 2008

با گذشت حدود یک سال و نیم از فعالیت کمپین یک میلیون امضاء و بررسی عملکرد آن در حوزه زنان، درمی‌یابیم که این کمپین با وجود فشار‌های وارد شده از حاکمیتی که کوچکترین حرکت مدنی را برنمی‌تابد، تا کنون توانسته دستاورد‌های نسبتاً خوبی در عمومی کردن خواسته‌های خود در سطح جامعه و دستگاه حاکمه داشته باشد. داشتن اهداف و خواسته‌های مشخص و روش شفاف جهت دستیابی به آنها از خصوصیات بارز کمپین یک میلیون امضاء است ولی نداشتن ایدئولوژی مشخص و عدم تعلق به گروه یا دسته خاص باعث شده که این جنبش اجتماعی از ابعاد و زوایای گوناگون مورد بررسی و انتقاد گروه‌های متفاوت فکری قرار بگیرد و هر شخصی با توجه به برداشتی که از ماهیت و کارکرد کمپین در ذهن دارد به بررسی آن بپردازد که این امر به توصیفات متفاوت و گاهاً متناقضی از کمپین منجر شده است. یکی کمپین را حرکتی سیاسی رادیکالی توصیف می‌کند که الهام بخش سایر جنبش‌های اجتماعی است و دیگری آن را به علت دوری از سیاست‌ورزی و موضع‌گیری رادیکال در قبال مسائل جامعه، حرکتی سطحی و محافظه‌کارانه قلمداد می‌کند. از طرفی به عنوان نماینده تنها عده معدودی از زنان طبقه مرفه جامعه معرفی می‌شود و از طرف دیگر متهم به دست‌یازی به حاکمیت برای دستیابی به خواسته‌های سطحی و محدود خود می‌شود.

شاید یکی از علت‌های این برداشت چند وجهی از ماهیت کمپین، ناشی از همین نداشتن ایدئولوژی و مرزبندی با طرز فکر‌های مختلف و حضور در قشر‌های متنوع با گرایش‌های فکری بعضاً متضاد باشد که موجب شده است که هر کسی در جنبش زنان، به دنبال جنبش آرمانی و مورد نظر خود باشد و از این جایگاه به نقد و ارزیابی آن مبادرت ورزد ولی نباید فراموش کرد که یکی از علت‌هایی که توانسته همین دستاورد‌های محدود را برای کمپین یک میلیون امضاء به ارمغان بیاورد همین خواسته محور بودن و نپرداختن به جزئیات روش‌های دستیابی به این خواسته‌ها بوده و به این ترتیب است که هر کسی با روش و مرام خود سعی در محقق کردن خواسته‌های کمپین دارد. یکی آش نذری می‌پزد و دیگری از منظر سوسیالیسم به موضوع می‌نگرد. همین چند رنگی و متنوع بودن کمیپن است که باعث شده که اعتبار آن روز به روز بیشتر از گذشته شود و حاکمیت نتوانسته تا کنون به طور مستقیم کمر به حذف این جنبش اجتماعی ببندد. البته فشار‌های کنونی که از طرف نهاد‌های اطلاعاتی بر بدنه کمپین وارد می‌شود را نباید در کندتر شدن روند حرکت رو به رشد این جنبش نادیده انگاشت ولی نباید فراموش کرد که کمپین یک حرکت اجتماعی است که خواست آن صرفاً دستیابی به برابری حقوقی زنان و مردان در جامعه است و روش مشخص دست‌یابی به آن، جمع‌آوری یک میلیون امضاء به عنوان نمادی از جامعه برابری خواه و در کنار آن گسترش آگاهی در بین اقشار مختلف جامعه از طریق گفتگوی چهره به چهره است.

شاید بار همین خواسته به خودی خود و به اندازه کافی بر دوش این جنبش سنگینی می‌کند و با توجه به برخورد امنیتی با کنشگران آن، جمع‌آوری امضاء روز به روز مشکل‌تر می‌شود و دیگر نیازی نیست که بار اصلاح کل جامعه و رسیدن به مطالبات انبوه دست‌نیافته را بر روی دوش این جنبش نهاد. به عنوان مثال می‌توان حرکت‌های اعتراض‌آمیز اجتماعی در مورد مسائل محیط زیستی را نام برد که همه، آن را با وجود خواسته‌های محدود خود (مثلاً عدم قطع درختان یا ریختن فاضلاب کارخانه‌جات به داخل رودخانه‌ها) تحسین می‌کنند و کسی از آنها توقع ندارد که مثلاً در مورد انتخابات هم اظهار نظر کنند یا آنها را در صورت مذاکره با دولت یا فشار به مجلس در جهت نیل به این خواسته‌ها مواخذه کند. با وجود این در مورد مساله زنان برخورد دوگانه‌ای صورت می‌گیرد و همگان با وجود درگیر بودن حداقل نیمی از جامعه با مسائل و عوارض آن، به دلیل عدم موضع‌گیری سیاسی، انگ سطحی بودن و محافظه‌کارانه بودن به آن می‌زنند. البته نباید نادیده انگاشت که زمینه فعالیت بسیاری از کنشگران کمپین یک میلیون امضاء، صرفاً محدود به فعالیت در کمپین نیست ولی این گروه هیچ‌گاه کمپین را وسیله‌ای برای دستیابی به اهداف خاص مورد نظر خود قرار نمی‌دهند و بیش از این بر بار و هزینه دستیابی به مطالبات زنان نمی‌افزایند و قطعاً همین نگرش است که تا کنون موجب شده است که با وجود نگرش‌های گوناگون، کمپین از هم گسسته نشود و به راه خود در جهت نیل به اهداف حق طلبانه‌اش ادامه دهد.

امید است که با گذشت یک سال و نیم از فعالیت کمپین یک میلیون امضاء، اهداف و نیت کنشگران این جنبش بر همگان روشن شده باشد و جامعه روشنفکری با در نظر گرفتن اهداف و چهارچوب‌های مشخص و خواسته محور این جنبش، در جهت هر چه فراگیرتر شدن و موثرتر بودن در دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده این جنبش نسبتاً نو پا، به نقد آن بپردازد.

آرش اقبالی

رابطه سربازی و مردانگی

مارس 7, 2008

از دیرباز شنیده‌ایم که سربازی رفتن پسر‌ها در مرد شدن آنها نقش بسزایی دارد و به قول معروف تا کسی سربازی نرفته باشد مرد نخواهد شد. اگر از دیدگاه عامیانه به این موضوع بنگریم، درمی‌یابیم که به طور کلی هر گونه سختی کشیدن و مورد خشونت قرار گرفتن برای مردان مورد تشویق قرار گرفته و باعث بیشتر شدن اعتماد به نفس و افزایش روحیه مبارزه‌طلبی برای مواجه با ناملایمات روزگار قلمداد می‌گردد در صورتی که چنین تفکری غالباً درباره خانم‌ها خیلی کمتر به چشم می‌خورد. مثلاٌ در هیچ جا نشندیده‌ایم که مثلاً خانمی که مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته یا کتک خورده و مورد تحقیر و توهین و فشار جسمی و روانی قرار گرفته، برای مواجه با سختی‌های زندگی آماده می‌شود و برعکس اینگونه قلمداد می‌شود که چنین زنانی ظرافت و لطافت و به قول معروف، زنانگی خود را از دست داده‌اند و تبدیل به کوهی از احساس خشم و انتقام گشته‌اند.

حتی در بسیاری از موارد، خشونت معادل با واژه مردانگی قلمداد می‌شود این طرز تفکر در بیشتر فیلم‌های ژانر اکشن فیلم‌های هالیوودی حکم‌فرمایی می‌کند که مردی خشن و از جنس فولاد، به تنهایی لشکری از آدم‌های شرور را از میان بر می‌دارد و معشوقه‌اش هم که اغلب توسط همین انسان‌های شرور گروگان گرفته شده و مورد آزار و اذیت قرار گرفته، ناامیدانه رسیدن عشقش را انتظار می‌کشد یا مثلاٌ پسری که هر روز مورد آزار و اذیت همکلاسی‌های خودش قرار گرفته و از دعوا کردن و کتک خوردن از آنها دوری می‌کند، نهایتاً تصمیم می‌گیرد که با چند نفر بزرگتر از خود به تنهایی درگیر شود و با کتک خوردن از آنها، مردانگی خود را ثابت کند.

پس از ذکر مقدمه‌ای خواستم تجربه‌ام را درباره خاصیت‌های خدمت سربازی و رابطه آن را خصوصیت‌های مردانه را بیان کنم. اولین چیزی که در مورد دوره آموزشی به ذهن می‌رسد دوره‌ای است که یک مرد را تبدیل به یک سرباز می‌کند و تمامی خصوصیت‌های فردی وی را از او سلب می‌کند و او را در یک قالب از پیش تعیین شده قرار دهد به نام یک سرباز که ماشینی است بدون اراده در خدمت فرمانده یا سلسله مراتب. فردی که حق فکر کردن یا تصمیم گرفتن در مورد درستی اعمال خود را ندارد و در مواقع مورد نیاز باید بکشد یا کشته شود تا قاب عکسش هم چوبی باشد برای تهدید بقیه و در خدمت سلسله مراتب. در دوره خدمت سربازی تهدید و تحقیر جزئی لاینفک از فعالیت روزمره را شامل می‌شود و سختی‌ها و فشار‌های جسمی تنها در کنار این فشار‌های روحی است که می‌تواند یک انسان را تبدیل به یک سرباز کند. سربازانی همه با لباس‌های هم‌شکل و قیافه‌های مثل هم که مثل دسته‌های کارت آنقدر بر می‌خورند تا کاملاً یکنواخت و یکسان شوند و تسلیم نظم ظاهری و بی‌اندازه احمقانه.

یک نفر در آمار یعنی یک نفر از 100 نفر در گروهان یا یک پانصدم گردان. یعنی آجری در دیوار نظام که در صورت عدم هماهنگی خرد می‌شود و به عنوان کسری در آمار به سلسله مراتب گزارش می‌شود تا در اولین فرصت جایگزین گردد. شاید یکی از کار‌های خیلی سخت در دوره آموزشی پیدا کردن فرد خاصی در میان دیگران باشد چون همه هم‌شکل و هم لباس هستند. هدف نهایی شاید آماده کردن تو برای حل شدن در جامعه‌ای باشد که ارزشی برای فردیت تو قایل نیست و از تو هیچ نمی‌خواهد جز آنکه چرخ دنده‌ای ناچیز باشی برای چرخاندن چرخ جامعه‌ای که ترا از درون تهی می‌کنو تا برای بقا حاضر به تن دادن به هر کاری باشی و در مورد درستی یا نادرستی آن فکر نکنی و فقط اطاعت کنی از کسانیکه که در سلسله مراتب جامعه از تو بالاترند و اندکی از فشار طبقه بالا را بر زیر دستانت تخلیه کنی تا خرد نشوی! بیشترین مشکلات در دوره سربازی مربوط به نیاز‌های اولیه انسان مانند آب، غذا و تخلیه مثانه و روده است و وقتی دو روز آب در اختیار نداشته باشی آن زمان پی می‌بری که انسان چقدر موجود حقیر و ناتوانی است و چاره‌ای ندارد جز اطلاعت محض از کسانیکه چون فرزندی یتیم و بی‌پناه و بدون اختیار، بدست آنها سپرده شده است تا از او انسانی بسازند که بتواند در شرایط لازم برادرش را تکه پاره کند. تنها عاملی که زندگی در شرایط غیر انسانی را برایت قابل تحمل و توجیه می‌سازد، همراهی اطرافیانت است که ناگزیر تو را در این راه از پیش تعیین شده همراهی می‌کنند و در راه مرد شدن با تو هم گام می‌شوند.

نکته جالب اینجاست که در نظر خیلی‌ها داشتن سرباز زن نشانه توسعه فرهنگی و رشد جامعه قلمداد می‌شود یا بعضی از دختر‌ها مشتاق گذراندن دوره خدمت سربازی هستند که نشان دهنده دیدگاه ارزشی نشان داده شده از شمایل یک سرباز توسط صاحبان قدرت است و متاسفانه تا وقتی که پدیده‌ای به نام جنگ و ظلم در دنیا ریشه کن نشده باشد، نیاز به هیزم برای روشن نگه داشتن آتش آنها برطرف نخواهد شد و کلمه «سرباز» از کتاب‌های لغت، قلم نخواهد خورد.

به امید روزی که تعریف مردانگی به واژه انسانیت نزدیک‌تر شود تا واژه خشونت و حماقت.

آرش اقبالی