بایگانی نویسنده

مردان در جنبش زنان(برای امير يعقوبعلی)

ژوئن 8, 2008

 انسان آزاد نمیشود مگر به خود و دیگری تعدی نکند و «در مقابل تعدی دیگری به آن دیگری ساکن و ساکت نماند». خصلت شدیداً بازتولید شونده ظلم، به سرعت گسترش می یابد؛ ظالم یا بی تفاوت دیروز را مظلوم امروز می کند و دامان همه افراد جامعه را میگیرد. حضور ما مردان در جنبش زنان یک دلسوزی حقیرانه نیست؛ یک اعتراض و یک فریاد به سرکوب خودمان -در کنار زنان- است. برای زنان جامعه –و حتی شاید مردان جامعه- خنده دار است که بگویم ما مردان بیش از شما زنان قربانی هستیم. ما قربانی «نفس ظلم» هستیم. در این جهان، ظلم به سرعت به ضد خود بدل میشود؛ و سالهاست که مردسالاری به ضد خود بدل شده و ما را نیز اسیر خود کرده: درک کردن یکدیگر را از ما گرفته اند؛ بیان احساسمان را گرفته اند؛ ما را انسانِ کودکِ اندیشِ همیشه تحریک شونده ذاتاً متجاوز فرض کرده اند. آنها «انسانی شدن انسان» را به لجن کشیده اند. امیر یعقوبعلی برای «انسانی شدن انسان» مبارزه کرد.

(more…)

نقد ذات مردسالاری و سانسور حوزه زنان(بخش سوم)

مه 29, 2008

بخش اول

بخش دوم

سانسور عمل، یعنی اجبار افراد به انجام عملی آزادانه و تحریف عمل، یعنی دروغ پردازی درباره انگیزشهای افراد در گردن نهادن به دستور قانون.

اهداف مختلف، وسیله تحقق خود را دیکته می کنند؛ همانطور که عرصه های مختلف شیوه های خود را تحمیل می کنند. عرصه ها و هدف ها همواره تغییر می کنند و رابطه ای دو سویه با وسیله ها و شیوه ها برقرار می کند. و گاهی صورت وسیله های و شیوه ها تبدیل به لفاظی هایی میشوند که عرصه ها و هدف های واقعی را می پوشانند. نظام ارزشی –و تا حدودی سیاسی- مردسالاری و –به طریق مشابه تمام نظامهای سانسور منش- نیز بنا به مقتضیات و حفظ منافعش گاهی تغییر موضع می دهد: «حق آزادی بیان به ظاهر محترم شمرده میشود؛ اما! یک اما بزرگ این شرط را نقض کرده و آنرا به حق مجردی بدون در نظر داشتن سایر وجوه آن تبدیل کرده و عملاً آنرا خنثی می کند. و آن چیزی نیست به جز «آزادی اراده و عمل». یعنی حق دارید بگویید، ولی حق ندارید عمل کنید!

(more…)

نقد ذات مردسالاری و سانسور حوزه زنان(بخش دوم)

مه 15, 2008

بخش اول

سانسور به دیگران دستور می دهد. معنی این دیگران یعنی «نیرویی قوی که از میان مردم برخواسته و بر آنها طبق نظر خود فرمان می راند.» عجب! از میان مردم ولی بالای سر مردم؟ وجود دیگران به معنای وجود «ما» است. مرز بندی بین ما و دیگران، مرز بندی بین منافع متضاد است. همین منافع متضاد است که یک «ما»ی اقلیت را در برابر «دیگران» اکثریت قرار داده: وجود سانسور به معنای تضاد منافع میان طبقات دارای قدرت و افراد زیر یوغ سانسور است. این «ما» کیست که خود را بالاتر از دیگران می داند؟ داعیه داران احترام به بشر درباره خود چه می گوید، وقتی جز خود، هیچ کس دیگری نمی تواند و نباید درباره او بگوید؟! سخن گفتن از خود بسیار سخت است؛ ولی برای کسی که بالای سر دیگریست، اگر غیر ممکن نباشد، حداقل برای رفیق مردسالار ما، همیشه توام با ریاست. خودآگاهی و خودشناسی مردسالاری همانا نابودی خودِ مردسالاری است. یعنی اعتراف به ذات اضافی و مزاحم کنونی اش. و به همین دلیل است که نقد ذات مردسالاری، خط قرمز اوست. زیرا ذات مزاحم و اضافی کنونی او را برملا می کند. سانسور نقد چه در شکل عملی و چه در شکل تئوریک آن که وابستگی مستقیمی به هم دارند، ترجمه عملی این بینش است که ذهن بیشعور شهروند، بر اثر خواندن یا دیدنِ نقدِ حتی نه علیه ما، که خلاف حرف ما، منحرف شده و از بایدها اندکی عدول کند. مزخرف گویی هایی از این دست نشان از یک چیز دارد: شهروند ما آن قابلیت بالقوه را دارد که با خواندن و یا دیدن نقد ما، از ما گریزان شود! بسیار خوب؛ حالا باید پاسخ داد او چرا با خواندن یا دیدن آن نقد از ما گریزان میشود؟ جواب از پیش آماده است: زیرا! و همین و بس! آیا این سانسور به آن معنا نیست که آنقدر ضعیفم که تصور می کنم با خواندن یا دیدن هر چیزی خارج از من، از من گریزان میشوند؟ منافع سانسور کننده ایجاب می کند که این توهم کاذب را ترویج دهد: سانسور و تحریف افراد و عقایدشان وضع را بهبود می بخشد و از نفوذ «شرها» جلوگیری می کند! به زبان بهتر میشود گفت سانسور و تحریف افراد و عقایدشان، منافع افراد ذی نفع را بهبود می بخشد؛ نه وضع مردم را. منافع مشترک تمام سانسورچی هایِ نماینده یِ طبقهِ ذی نفعِ، در جهل مردم و نا آگاهی مردم است: انسان اگر نداند مکتر نگران میشود!

(more…)

کمپین، روز کارگر و امنیت ملی

مه 7, 2008

روز جمعه (6/2/87) در میدان آزادی دو نفر از اعضای کمیته پسران، پرچم این کمیته رو بالا نگه داشتن! و اونها کسی نبودن به جز «یاشار» و بنده، یعنی نویسنده این گزارش. «نازلی» هم اونجا حضور داشت که البته نمیدونم پرچم کدوم کمیته رو بالا نگه داشته بود! مدتها بود که ساعت 7 صبح نتوسته بودم خودمو به میدون آزادی برسونم؛ شاید نزدیک به 11 سال. بنابراین نتیجه میگیرم که یه اتفاق مهمی در پیش رو بوده که بنده بعد از یازده سال دوباره اینقدر همت از خودم نشون دادم! من از طرف یاشار حرف نمیزنم چون شاید اون هر روز اینقدر همت داره. در هر صورت بعد از یک ساعت معطلی، اتوبوس مجهزی که نمیدونم مربوط به بچه های ما میشد یا چپ ها اومد و مارو سوار کرد. دقیقاً نمی دونم در نهایت چند تا اتوبوس شد؛ ولی آخرای داستان به نظرم رسید که یه دویست نفری آدم دور هم جمع شده بودن. شور و شعف دوستان چپ که ماشاءالله وصف ناپذیر بود ما رو هم یواش یواش داشت جوگیر میکرد. خلاصه….

(more…)

نقد ذات مردسالاری و سانسور حوزه زنان

آوریل 26, 2008

مردسالاری منافع بلند مدت را بر منافع کوتاه مدت ترجیح می دهد. زیرا مردسالاری بیش و پیش از هر چیز، نظامی است ارزشی و ارزش –که معیار رفتاری و نمود اجتماعی آن مد نظر اوست- در کوتاه مدت تغییر نخواهد کرد. بلکه تغییر ارزشهای جامعه، فرآیندی چند وجهی و زمانبر است. هر گاه مردسالاری در جایی کوتاه می آید، این از سر حفظ منافع بلند مدت اوست که در گرو حفظ و تحکیم ارزشهاست. منافع بلند مدت مردسالاری را نقد به خطر می اندازد. آنهم نقد کوبنده ذات مردسالاری. نقد این نظام، جامعه را متوجه ارزشهای غیر انسانی می کند و در جهت گام برداشتن به سمت نابودی آن حرکت می کند. به خاطر همین است که مردسالاری در مقابل نقد ذات، بیشترین حساسیت را نشان می دهد. منافع کوتاه مدت به راحتی و با ابزارهای مقتدر مردسالاری حنثی میشود. اگر در دوره خاتمی زنان اندکی در حوزه های محتلف حضور یافتند، با روی کار آمدن دولت نهم، -اگر به همین شدت پیش برود- همه آن دستاوردها به بهانه های مقدس الهی ای از جمله خانواده دوباره به عقب رانده شد. امتیاز دادن های مردسالاری از سر ضرورت حفظ نظام است، نه از سر قبول تغییر. بنابراین زمانی که ضرورت مردسالاری ایجاب کند، مذهب را نیز پس زده و توجیحات دیگری می آورد. (نگاه کنید به توجیحات تولید کنندگان زننده ترین فیملهای پورنو در جامعه سرمایه داری: این جزو حقوق زنان و آزادی جنسی آنهاست! این خودِ مردسالاری تغییر شکل یافته است). اگر قانونها قدم به قدم و بسیار لاک پشتی اصلاح می شوند، مطمئناً در جای دیگر، چیزی در حال تغییر کردن است که نه تنها این تغییر قانون را خنثی و راه را برای بازگشت دوباره به قانون سابق هموار می کند، بلکه آنرا به ضد خود بدل می کند: حق در جامعه مردسالاری –به خصوص از نوع ایرانی آن- به سرعت و همواره به ضد خود بدل می شود. تلاشهای حداکثری برای محروم کردن زنان از کار و استقلال مالی با دلایلی همانند حمایت خانواده و روح لطیف زنان از این دست تغییر حقوق است. انسانی که همواره محدودیتهای اضافی را پشت سر دارد –همانند وظایف اصلی زن در خانه!- آیا حقیقتاً شرایط برابر دارد؟ زنی که همواره یک وظیفهِ مقدسِ اصلیِ دورنِ خانه دارد، یعنی اصلاً حقوق دیگری ندارد. زیرا این خانه مقدس پتک روی سر اوست.

(more…)

عروسک

آوریل 5, 2008

روز آخر سال بود که به همراه همسرم به قصد خرید کادو برای خانواده بیرون رفته بودیم. شلوغی و هرج و مرجِ آخرِ سالِ مغازها، همیشه برایم جذاب است و برای من از آن جذابتر، این بود که ببینم والدین برای کودکان خود چه می خرند. به یکی از مغازه های فروش وسایل بازی بچه ها رسیدیم. من توجه چندانی به محتوای اسباب بازیها نمی کردم. ولی همسرم توجه ام را به چیز جالبی جلب کرد. اسباب بازیهای مختص دختران را نشانم داد که همه وجودش پر بود از آشپزخانه و اوتو و در یک کلام پرورش ذهن یک کودک که تو باید برای بودن در این مکان تربیت شوی! درست کنار آن، اسباب بازیهای پسرانه بود که پر از لوازم فنی و ساخت و ساز و مهندسی؛ که راه مناسبی است برای آموزش ذهن یک کودک به منظور خلاقیت، تولید و باروری. و اینگونه است که دو ذهن از کودکی، یکی برای مهندسی و دیگری برای خانه داری پرورش می یابند واز آن بدتر شکل می گیرند؛ نه فقط برای خود؛ که برای همه نسلهای بعدی. مخاطبی که می داند چه می گویم، می تواند حدس بزند که چه غم عمیقی وجود دو نفر از فعالان حقوق زنان را در برگرفت. از مادران و پدران ما گذشت؛ اینک دختران و پسران ما را هدف گرفته اند. باید فکری به حال آنها کنیم.

چند روز قبل از این اتفاق، به همراه همسرم مهمان یکی از دوستانمان بودیم که تفکرات به شدت مردباورانه ای داشت. بحث شدیدی میان ما در گرفت که آیا زنان در جامعه ما در شرایط برابری قرار دارند، یا حتی فرصت برابری دارند که از آنها قدرت بروز استعدادهای برابر را می خواهیم. بعد از دیدن اسباب بازیهای جنسیتی نمونه مشخصی از عدم وجود شرایط، فرصت و قدرت مساوی بروز استعدادها در مقابلمان بود. فقط یک حرف برای گفتن داشتم:

همه ما کودکی پر از تبعیض داشته ایم. فقط و فقط کافیست کور نباشیم. و لعنت به روزگاری که انسانهایش علی رغم بینایی، کور باشند.

سیاوش خدایی

مطالبات کمپين و انتخابات

فوریه 19, 2008

کمپین در فضای سیاسی قبل از انتخابات موقعیت مناسبی دارد تا جواب صریحی از گروه های شرکت کننده در انتخابات در باره مطالباتش بگیرد. در جلسات مختلفی که احزاب و گروه های سیاسی برگزار می کنند باید از آنها پرسید: پاسخ صریح و واضح -و نه دو پهلوی- شما به این مطالبات مشخص چیست؟ مطالبات ما نه گنگ است و نه روش ما خلاف قوانین جاری کشور؛ بنابراین پاسخ صریحی می خواهیم که آیا با این مطالبات موافقید یا نه؟ و اگر موافقید آنرا پیگیری می کنید؟ و… در صورتی که این گروه ها در مقابل رسانه ها نسبت به مطالبات ما موضع گیری مشخص کنند و اخبار این موضع گیری عمومی شود، آنگاه مردمی که پای صندقهای رای می روند، پاسخ آنها را مد نظر دارند. موضع گیریهای نه از این دست که بله در گذشته اجحافهایی هم به حقوق زنان شده و ما قصد داریم در مجلس نسبت به برخی مسایل -که عموما» نا مشخص هستند- پیگیر باشیم! کمپین مطالبه بسیار مشخصی دارد و گنگ حرف زدن درباره آن یعنی شانه خالی کردن از جواب به سوال ما و مردم زیادی که خواستار این حقوق هستند. بنابراین باید در جلسات مختلف گروه ها و احزاب شرکت کرده و مطالبات کمپین را مطرح کنیم. بدیهی است که این اقدام باید با حرکت کلی کمپین -اینکه مثلاً کمپین سیاسی، یعنی مبارزه ای برای کسب قدرت نیست- هم سو باشد. کمپین اگرچه سیاسی نیست ولی در نهایت این سیاستمداران هستند که باید مطالبات ما را به سرانجام برسانند. بنابراین باید موضع گیری مشخص گروه ها و احزاب را درباره کمپین و مطالباتش دانسته و در رسانه ای کردن آن بکوشیم. رسانه ای کردن موضع گیریها از دو جنبه برای ما اهمیت دارد:

– کمپین رسانه های مختلف و فراگیر همانند روزنامه در اختیار ندارد. با رسانه ای شدن موضع گیریها در مقابل مطالبات ما، خود کمپین بیش از پیش مطرح می شود. به عبارتی ما از این فضا برای مطرح کردن کمپین و مطالباتش و رساندن پیام آن به گوش مردم، استفاده مناسب کرده ایم.

– گروه هایی که نسبت به مطالبات کمپین موضع گیری کرده اند، اینک با تغییر حرف و عملشان یا ضعف در پیگیری آنها، در برابر چشمان ناظر مردم قرار دارند. تفاوت عمده ای که مطالبات کمپین با بسیار از وعده های تبلیغاتی دارد این است که اصولاً صحبت از لزوم مبارزه با فقر بسیار حرف متداولی است و ماست مالی کردن آن نیز -حداقل در ایران- کار ساده ایست. منتها حرف مشخص زدن درباره مطالبات زنان، مثلاً تغییر قانون «شهادت» نه متداول است و نه حداقل به راحتی مبارزه با فقر ماست مالی میشود.

عدم پیگیری موضع گیریهای مشخص و به خصوص غیر متداول، یعنی یک ضربه به صاحبان قدرت. نمونه آن زمانی بود که محمود احمدی نژاد در برابر چشمان ناظر رای دهندگان، درباره پوشش و آرایش مردم موضع گیری کرد و بعد از مدتی که خلاف این موضع گیری عمل شد، بلافاصله فیلم گفته های او حتی در بولوتوثهای موبایل هم دست به دست میشد. این یعنی یک نمره بسیار بد از موضع گیریهای گذشته.

سیاوش خدایی

برابری اينبار در آژانس هواپيمایی!!

ژانویه 27, 2008

به همراه همسرم میهمان یکی از دوستانمان بودیم. صحبت به سمت وضعیت زنان و بی احترامی که یکی از همجنسان عزیز ما به دوستمان کرده بود پیش می رفت. از قرار معلوم این همجنس عزیز به دوستمان پیشنهادهایی برای کمک به او برای خروج از ایران کرده بود؛ و به طور کاملاً اتفاقی از او خواسته بود که همسر صیغه ای او شود واین هیچ ارتباطی به فحشا یا روابط جنسی مبتنی بر کالایی کردن آن نداشت! خلاصه بحث پیش می رفت تا اینکه دیدم جای مناسبی برای امضا گرفتن است. دفترچه و بیانیه را درآوردم و از آنجا که وقت مناسب داشتم توضیحات کامل هم دادم. برگه را که به خواهر دوستمان دادم در ابتدا تعجب کرد و بعد از امضا کردن خاطره جالبی را برایم تعریف کرد. اینطور که می گفت «اگر اشتباه نکنم سال قبل، تعدادی خانم برای شرکت در همایشی در هند به آژانس ما مراجعه کردند. آنها از اعضای کمپین بودند و اتفاقاً یکی از آنها وکیل بود. (به احتمال زیاد یکی از وکلای کمپین) خلاصه من کارهایشان را انجام دادم. منتها موقع خروج از کشور به آنها اجازه داده نشد و آنها بنا به دلایلی نامعلوم (که البته برای ما معلوم است!) نتوانستند از کشور خارج شوند. آنزمان فرصت نشد با آنها در اینباره صحبت کنم تا امروز که دوباره با دو نفر از اعضای کمپین مواجه شدم.»

دو سه خاطره در همین وبلاگ نوشته بودم که برایم پیش آمده با افرادی که قبلاً کمپین را می شناختند یا امضا کرده بودند صحبت کرده و اینرا به حساب یا بدشانسی ام در مواجه با افراد امضا کرده یا گسترده گی کمپین گذاشته بودم. البته بدشانسی ای که بسیار دلچسب است. در حقیقت درست که در اکثر موارد فرد قبلاً امضا کرده، ولی دیدن اینکه کمپین عمومی شده دلگرمی عجیبی می داد. الان می بینم که برای چندمین بار نزدیکان خودم کمپین را می شناسند. دیگر فکر می کنم این از روی گستردگی کمپین است. گستردگی ای که رو به رشد است و به زودی شاید اکثر اطرافیان من یا شما نیز یا آنرا شناخته یا امضا کرده باشند.

طنز قضیه این است که آنوقت دیگر امضا گرفتن به این راحتی ها نیست!

سیاوش خدایی