دو ميليون امضاء براي ايراني برابر

می 12, 2008 by menforequality

اين روز ها، در رسانه ها و حتي از مردم، نام کمپين يک مليون امضاء را زياد مي شنوم، اما نه براي تغيير قوانين تبعيض آميز، بلكه براي خليج فارسي كه هميشه فارس بوده و خواهد ماند. با اين وجود، بسيار خوشحال هستم كه حركت زنان و مرداني كه خواستار حقوق برابر هستند، آن قدر بر گفتمان ديگر گروه هاي جامعه تاثير گذار بوده كه حتي آنهايي که جمع آوري امضا را براي تغيير به باد استهزا مي گرفتند، خود پرچمدار اين حركت براي اعتراض به كوگول شده اند.

گمان مي برم خليج فارس يا هر چيزي از تاريخ اين مرز پرگهر و هويت ملي ما نه تنها منافاتي با تلاش براي تغيير قوانين تبعيض آميز ندارد، بلكه در هم گره خورده است. اگر ذره اي دل در گرو اين آب و خاك داشته باشيم، به راحتي درك خواهيم كرد كه جمع آوري يک مليون امضاء براي تغيير قوانين تبعيض آميز حركتي در راستاي هويت ملي ماست، زيرا براي زنان و مردان ايران تلاش مي كنيم. كمپينِ حقوق برابر هويت من است، همانگونه كه 2500 سال تاريخ برايم هويت ايجاد مي كند.

ادامه مطلب »

حس شيرين

می 9, 2008 by sarbedar4iran

تهران شهر بزرگي ست

شهري كه چه به لحاظ حجمي و چه به لحاظ تعداد افرادي كه در آن زندگي مي كنند بي همتا در ايران و از شلوغ ترين شهر ها در جهان است .

تهران پايتخت كشوري است به نام ايران كه حرف زدن از عقايد در آن به آساني نيست و با هر كلامي كه بگويي بايد انتظار هزاران هزار فيلتر و سد از براي انتشارش را داشته باشي

كمپين تغيير براي برابري حركتي است كه عمده فعاليت اش از براي جمع امضا از كساني است كه موافق تغيير قوانيني هستند كه در اصول كلي نظام حاكم بر ايران و البته تهران صراحتا عنوان شده است و بر عليه زنان مي باشد و اصطلاحا تبعيض آميز است.

كارشكني هاي زيادي بر سر راه اين حركت تابه حال صورت گرفته و خواهد گرفت

تعداد كساني كه در كمپين فعاليت دارند و به طور مداوم امضا مي گيرند شايد حتي يك صدم درصد جمعيت تهران هم نشود

با اين حال چه شيرين است لحظه اي كه در پاركي مي روي و با فردي براي امضا گرفتن حرف مي زني و آن كس نه تنها با قوانين آشنا ست و كمپين را مي شناسد كه خود بيانيه را امضا كرده است. آن هم نه كسي كه جاي مشخصي دارد بلكه كسي كه بسان مليون مليون انسان همتاي خودش در شهر زندگي مي كند و روزي در مسير حركتش با يكي از اعضاي كمپين برخورد كرده است و حال اين دوم بار است

اين چنين است كه مي توان در اين روزهاي بهاري آغاز سال جديد با اميدي دو چندان حتي با وجود تمام كارشكني هاي مسئولين ندا سر داد كه ما هستيم و فعال ما خواهان برابري هستيم و اين نشانه ي اثبات حضور ما در جامعه است و ما انكار نمي شويم

مسعود شکوری

کمپین، روز کارگر و امنیت ملی

می 7, 2008 by siasvashkhodaie

روز جمعه (6/2/87) در میدان آزادی دو نفر از اعضای کمیته پسران، پرچم این کمیته رو بالا نگه داشتن! و اونها کسی نبودن به جز “یاشار” و بنده، یعنی نویسنده این گزارش. “نازلی” هم اونجا حضور داشت که البته نمیدونم پرچم کدوم کمیته رو بالا نگه داشته بود! مدتها بود که ساعت 7 صبح نتوسته بودم خودمو به میدون آزادی برسونم؛ شاید نزدیک به 11 سال. بنابراین نتیجه میگیرم که یه اتفاق مهمی در پیش رو بوده که بنده بعد از یازده سال دوباره اینقدر همت از خودم نشون دادم! من از طرف یاشار حرف نمیزنم چون شاید اون هر روز اینقدر همت داره. در هر صورت بعد از یک ساعت معطلی، اتوبوس مجهزی که نمیدونم مربوط به بچه های ما میشد یا چپ ها اومد و مارو سوار کرد. دقیقاً نمی دونم در نهایت چند تا اتوبوس شد؛ ولی آخرای داستان به نظرم رسید که یه دویست نفری آدم دور هم جمع شده بودن. شور و شعف دوستان چپ که ماشاءالله وصف ناپذیر بود ما رو هم یواش یواش داشت جوگیر میکرد. خلاصه….

ادامه مطلب »

گريه مرد/آبجیز

می 2, 2008 by kavemozafari

یکی رو میشناختم، مث که اسمش علی بود

یا مث که نه خدایا رضا یا تقی بود

وقتی که پنج ساله شد، انگشت شستش برید

خون از دستش جاری شد، رنگ از رخسارش پرید

تا اومد اشک جمع بشه تو چشاش از فرط درد

مادرش گفت بغض نکن، ماشالله دیگه شدی مرد

مرد که گریه نمی کنه، مرد که گریه نمی کنه

علی یا مرتضی، یا تقی یا نوید

گریشو خوب نگه داشت، بغضشم نترکید

وقتی که ده ساله شد، یه روز توی مدرسه

افتاد زیر کتک معلم هندسه

تا اشک توی چشاش جمع شد، از خجالت و از درد

معلم سرش داد زد، مگه نیستی تو یک مرد

مرد که گریه نمی کنه، مرد که گریه نمی کنه

وقتی پسرک رسید به سن سخت بلوغ

دختر همسایشون، فکرشو می کرد شلوغ

یه روز که با دوچرخه گاز می داد جلوی اون

باباش سرش داد کشید، انقدر تند نرو حیوون

دختر همسایه با دوستاش بهش خندیدن

خوشبتانه اشکشو این بار دیگه ندیدن

مرد که گریه نمی کنه، مرد که گریه نمی کنه

چند سال گذشت و تقی، یا مرتضی یا علی

مردی شد و زن گرفت، زنشو دوست داشت

ولی زنش با ناراحتی می گفت:

تو بی احساسی، تا حالا نکردی یه گریه اساسی

زنش ازش جدا شد، رفت با یه مرد جوون

که واسش اشک می ریزه مثل یه رود روون

اون علی بیچاره، یا مرتضی یا حمید

از زور ناراحتی دیگه نفسش برید

مرد که گریه نمی کنه، مرد که گریه نمی کنه

لینکی برای شنیدن آهنگ گریه مرد

مسعود در قطار(بخش دوم)

آوریل 29, 2008 by sarbedar4iran

لینک بخش اول

مسعود به دليلِ جبري کاملاً خود خواسته، هر هفته بايد که سوار «قطارِ اتوبوسي» شده و مقاديري هزار کيلومتري را گذر کرده تا از خانه به دانشگاه برسد يا بالعکس از دانشگاه به خانه بازگردد. اين قطار در سه ايستگاه اصلي توقف دارد، که ايستگاه اول خلوت، ايستگاه دوم شلوغ، و ايستگاه سوم (از آن سبب که همه مسافران پياده مي شوند) دوباره خلوت است. اين شلوغي و خلوتي دست آويز مستندهاي متواتري است براي مسعود، که خود را فمنيست مي داند و همچنين کمپيني و امضاگير، و لذا سعي وافر دارد از براي محقق شدن مطالبات اين کمپين

اين بار اما در ايستگاه دوم بود مسعود كه باز از نو وسوسه ي امضا گرفتن بر ذهن ش افتاد كه اين بار موقعيت بسي ايده آل تر از نوبه ي قبل بود كه در برابرش سه خانم بنشسته بودند و اتفاقا به ناخودآگاه بحث خودشان حول زنان بود البته نه نابرابري هاي حقوقي اشان كه بحثكي پيرامون مسايل روزمره اشان و كنش هاي شان با جامعه .

از قرار آن كه شما خود اگر كمپيني بدانيد خود را و امضاگير مسلما مي دانيد كه مسعود در آن دم چه كرد و او همان كرد و برگه را آورده و به سه خانم داد و صحبتي چند كرد من باب كمپين .

هر سه به چشم بر هم زدني امضا كردند و سپس به حرف زدن پيرامون اين مسايل كردند كه هر كدام بنا بر شرايط شان در جامعه كه يكي خانه دار بود و دو ديگري دانشجو اين مسئله را مي گفتند و من نيز هم شنوا و گاها گوينده بودم كه احتراما بيش شنوا.

بعد از گذشت چندي كه ايستگاه دوم به سوم بود و چون راه رفت اين ايستگاه خلوت است برخلاف هميشه اش خانم ها پياده شدند و مسعود ماند و شادي كمپين گونه اش .

در احوالات شاديانه ي خود سير مي كرد كه به ناگه پسري كه اتفاقا چندي بود از قسمت جنبي به اين بحث گوش مي داد بر كنارش نشست و دستي بر شانه اش گذارد و شروع به صحبت كرد .

**لحظه اي ايست**

در همين چند ثانيه فكري اين مطلب شدم كه به حتم او كه چندي اين بحث را شنيده آمده تا خود نيز امضا كند ….

**از نو حركت**

پسربا فیگور کاملا نصیحتانه گفت: ببين يه نصيحتي بهت بكنم

مسعود : ( بالحني شاد ) خواهش مي كنم بگو

پسر : اگه مي خواي مخ بزني ديگه چرا اين همه دردسر مي كشي و چیزایی می گی که میدونی اراجیفه قانون برابر و حقوق مساوی و این حرفها چیه

يه ريزه كه بهشون باج بدي سوارت مي شن ها . هرچي خودتو دست بالا بگيري بزني تو سرشون بيشتر هواخواهت مي شن.

.

.

.

من آن چنان جا خوردم که در واقع اصلا فکر نمی کردم همچین حرفی بزنه که خب در راستای جواب به این نصیحت جانانه و ایضا احمقانه با لحني بسيار آمرانه چنین درآمدم که :

اگر اجازخ بدیتو سه شماره بهت بگم که چقدر دوری از جاده ی اصلی :

اول اینکه کاملا اشتباه می کنی و اگه یه کوچولو منطقی برخورد کنی متوجه می شی به حتم که اتفاقا حقوق برابر باید داشته باشیم و حق خانم ها در حال چپاول هستش و از هر منظر هم در حال حذف زندگی درست برای اون ها هست این جامعه ی مردسالار ما .

دوم اینکه اصولا مخ زدن کلمه ی قشنگی نیست و در واقع اگه کمی چشم و گوش عزیزت رو باز می کردی متوجه می شدی که معاشرت در حد هم فکری بود وبس و همچنین این من بودم نه خودت.

و سوم اینکه سعی کن از این به بعد به این سرعتی که الان انجام دادی صمیمی نشی با آدم هاضربه می خوری عزیزم مواظب باش.

كه خب بعدا از اين گفته ام نادم شدم كه اي كاش با او هم بحثي مي كردم و به راهي كمپيني مي آوردمش . … كه خب نكردم

. مسعود شکوری

نقد ذات مردسالاری و سانسور حوزه زنان

آوریل 26, 2008 by siasvashkhodaie

مردسالاری منافع بلند مدت را بر منافع کوتاه مدت ترجیح می دهد. زیرا مردسالاری بیش و پیش از هر چیز، نظامی است ارزشی و ارزش –که معیار رفتاری و نمود اجتماعی آن مد نظر اوست- در کوتاه مدت تغییر نخواهد کرد. بلکه تغییر ارزشهای جامعه، فرآیندی چند وجهی و زمانبر است. هر گاه مردسالاری در جایی کوتاه می آید، این از سر حفظ منافع بلند مدت اوست که در گرو حفظ و تحکیم ارزشهاست. منافع بلند مدت مردسالاری را نقد به خطر می اندازد. آنهم نقد کوبنده ذات مردسالاری. نقد این نظام، جامعه را متوجه ارزشهای غیر انسانی می کند و در جهت گام برداشتن به سمت نابودی آن حرکت می کند. به خاطر همین است که مردسالاری در مقابل نقد ذات، بیشترین حساسیت را نشان می دهد. منافع کوتاه مدت به راحتی و با ابزارهای مقتدر مردسالاری حنثی میشود. اگر در دوره خاتمی زنان اندکی در حوزه های محتلف حضور یافتند، با روی کار آمدن دولت نهم، -اگر به همین شدت پیش برود- همه آن دستاوردها به بهانه های مقدس الهی ای از جمله خانواده دوباره به عقب رانده شد. امتیاز دادن های مردسالاری از سر ضرورت حفظ نظام است، نه از سر قبول تغییر. بنابراین زمانی که ضرورت مردسالاری ایجاب کند، مذهب را نیز پس زده و توجیحات دیگری می آورد. (نگاه کنید به توجیحات تولید کنندگان زننده ترین فیملهای پورنو در جامعه سرمایه داری: این جزو حقوق زنان و آزادی جنسی آنهاست! این خودِ مردسالاری تغییر شکل یافته است). اگر قانونها قدم به قدم و بسیار لاک پشتی اصلاح می شوند، مطمئناً در جای دیگر، چیزی در حال تغییر کردن است که نه تنها این تغییر قانون را خنثی و راه را برای بازگشت دوباره به قانون سابق هموار می کند، بلکه آنرا به ضد خود بدل می کند: حق در جامعه مردسالاری –به خصوص از نوع ایرانی آن- به سرعت و همواره به ضد خود بدل می شود. تلاشهای حداکثری برای محروم کردن زنان از کار و استقلال مالی با دلایلی همانند حمایت خانواده و روح لطیف زنان از این دست تغییر حقوق است. انسانی که همواره محدودیتهای اضافی را پشت سر دارد –همانند وظایف اصلی زن در خانه!- آیا حقیقتاً شرایط برابر دارد؟ زنی که همواره یک وظیفهِ مقدسِ اصلیِ دورنِ خانه دارد، یعنی اصلاً حقوق دیگری ندارد. زیرا این خانه مقدس پتک روی سر اوست.

ادامه مطلب »

مردسالاری شمشير دو دَم(بخش سوم)

آوریل 23, 2008 by ياشار گرمستاني

لینک بخش اول

لینک بخش دوم

یکی دیگر از نمودهای درد خود سوژه بینی مطلق در سکس بروز پیدا می کند. سکسی که با وجود شواهد ارگانیک(ارگاسم زنانه) فعلی مشترک است که قرار است در آن هردو طرف هم نقش سوژه هم نقش ابژه را بازی کنند و قرار است این پروسه مجموعه ای لذت بخش شود. اگر قرار بود از نظر ارگانیک تفکیک مشخصی بین سوژه و ابژه باشد هیچ نیازی به لذت زنانه که نمود بارز آن در ارگاسم ارگانیک آنها مشاهده می شود، نمی بود؛ چرا که کارکرد تولید مثلی سکس بدون آن هم تامین می شد. همانطور که در مورد زنان ختنه شده تامین می شود. پس آنچه شواهد ارگانیک به ما می دهد آن است که سکس فعلی است که هردو طرف قرار است طرف مقابل را برای رسیدن به ارگاسم ابژه کنند و طبعا برای منقص نشدن عیششان این ابژه شدن هم خود باید مایه لذت باشد. روان جنسی ما هم در این زمینه بطور طبیعی تابع بدن ما است. در حالی که در پروسه تربیت روانی جنسی کلیشه هایی به ذهن ما تزرق می شوند که لذت مردانه با زنانه متفاوت است. یکی بر فاعلیت سوار است و دیگری بر انفعال. برای تقویت این روند از دو گرایش نامربوط به این مساله نیز سو استفاده شده است: تقویت مازوخیسم افراطی در زنان و سادیسم افراطی در مردان. گذشته از همه این جریاناتی که سرکوب روانی بوجود می آورد آنچه واضح است دردهای معمولا مزمن و غیرقابل بیانی است که چنین دفرمگی هایی در روان انسان موجب آن می شود. یکی از بزرگترین دلایل شکایت عده کثیری از مردان از روابط جنسی شان می تواند به همین مساله برگردد. روان همه انسانها از جمله مردان برای رسیدن به لذت واقعی نیاز به حداقلی از ابژکتیویته دارد. چیزی که ما مردان بدان دسترسی نداریم. تحریک نمی شویم چون روانمان آن سیگنالهای لازم برای تحریک را دریافت نکرده است. در اعماق روانمان می خواهیم در همان حین که فاعل سکس ایم، مفعول هم باشیم؛ اما ناخودآگاهمان یاری نمی کند. این جریان جریانی است که معکوس آن زنان را دچار مشکلات عدیده جنسی کرده است. دردناک اینجا است که ذهنیت مردانه سوژه محور تنها می تواند دیگران را ابزار لذت کند و نمی تواند زیر بار این برود که ابزار لذت شود؛ ابزار لذت شدنی که خود از عوامل مهم لذت جنسی و سکس مناسب و کامل است.

مشکل زود انزالی و کم توانی مردان در سکس را می توان از این دیدگاه تحلیل کرد که آنجایی که سوبژکتیویته لحظه ای خاموش می شود و جایی است که در شرایط طبیعی می توان بار را بر دوش لذت معکوس(مفعولیت انداخت)، در شرایط دِفُرمه فعلی، جایگزینی برایش در دست روان مردانه نیست که آن فعل و انفعال لذت بخش را امتداد بدهد. به علاوه ذهنیت سوبژکتیو مردانه هدف محور است و چه هدف ارگانیکی مناسب تر از انزال برای تطبیق بر هدف در دوگانه غیر هم ارزش هدف-مسیر. اینجا جایی است که جای خالی انفعال لازم برای لذت از مسیر به شدت توی ذوق می زند. شاید فقط به دلیل همین انطباق هدف بر ارگاسم، ادامه فرآیند سکس بعد از ارگاسم دچار مشکل می شود. از نظر بیولوژیک ثابت شده که نقطه ارگاسم لزوما بر نقطه اتمام نعوظ منطبق نیست وشاید اگر ذهنیت پایان مسیر(سکس) در رسیدن به هدف(ارگاسم)، برای مردان ذهنیتی پیشینی نبود، اصولا مشکلی به نام زود انزالی اینگونه گسترده نمی بود؛ چرا که ایراد اصلی زود انزالی خود انزال نیست بلکه از بین رفتن ارکشن لازم برای ادامه سکس است. و شاید اگر ارگاسم را بی ارتباط به فعل و انفعال سکس می دیدیم، مشاله حل بود. دردناک اینجا است که اینگونه نیست که این قلب مفاهیم بتواند روان جنسی مارا گمراه کند؛ وقتی در فعل و انفعالی چند دقیقه ایِ یک طرفه به ارگاسم رسیدی و روانت دیگر ادامه را متصور نبود، افسردگی مردانه آغاز می شود. افسردگی ناشی از ناکارآمدی جنسی که تا شکل های اگزجره وطنزآمیزی مثل شماتت خود به دلیل سایز آلت یا زود انزالی پیش می رود. با مزه اینجا است که این موضوعات به نظر عینی خود با مسائل روانی به شدت در ارتباط اند و می توانند با تلقین های ناشی از ضعف کوچک اولیه ای وارد چرخه تشدید شوند.

مساله دیگر بری شدن بدن مرد از ارزش سکسوال است. سوژه قابل ارزش گذاری نیست؛ بلکه ارزش گذار مطلق است. و هر عنصری برای اینکه بتواند ارزشمند بودن خود در جمع را حس کند، نیاز به خود ابژه بینی دارد. به نظر نیاز به ارزشمند بودن از دید دیگران که در همه ابعاد دیگر روانی بشر هم نیازی حیاتی است، در سکس هم باید ارضا شود. نیازی روانی که درباره مردها دراز مدتی –شاید به طول سیطره مطلق مردسالاری بر جامعه بشری- است تامین نشده. چنانکه شاید ما درد می کشیم؛ طعم عدم رضایت همیشه زیر زبان مان است؛ زنان را بی دلیل و بی ربط مورد عتاب و خطاب قرار می دهیم اما کلیشه های مستولی بر ذهن مردانه حتی اجازه نمی دهند تصور کنیم علت اصلی همه اینها چیست. از عواقب دیگر عاری شدن بدن مرد از ارزش سکسوال، کالا شدن سکس است. چیزی که دامنگیر هر دو جنس می شود. مرد برای رسیدن به سکس زن باید چیزی فرای سکس خود(که فاقد ارزش به حساب می آید) چه مادی چه معنوی بپردازد. از طرفی زن و بدن او در این پروسه کالا می شود (که این هم حالت مطلوبی برای زنان به عنوان انسان نیست) از طرف دیگر مرد فشار مضاعفی را حال چه مالی چه معنوی برای بدست آورد سکس به عنوان فاکتوری حیاتی برای زندگی متحمل می شود؛ معامله ای دو سر باخت…

ادامه دارد

یاشار گرمستانی

آیا برابری کافیست!

آوریل 19, 2008 by آرش اقبالی

شاید در نگاه اول شعار “تغییر برای برابری” که شعار اصلی مطرح شده در کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز بر علیه زنان می‌باشد، آرمان نهایی جنبش فمینیستی در ایران به نظر برسد (البته به غیر از فمینیست‌های رادیکال که اصولاً به برابری اعتقادی ندارند!) ولی به نگاه عمیق‌تر به لایه درونی‌تر جامعه، پی می‌بریم که برابری بدون عدالت و آزادی، حکم چاقویی بدون لبه تیز را دارد که اگرچه در ظاهر ممکن است شمایل یک چاقو را در ذهن تداعی کند ولی در عمل، بجز استفاده به عنوان دکور، کارایی برای آن متصور نیستیم. در شرایط بسته جامعه امروز ایران هم صرف تاکید بر برابری حقوق زن و مرد، آن هم در شرایطی که حتی قانون نابرابر فعلی هم جایگاه چندانی در اداره امور جاری کشور ندارد و قانون اساسی به راحتی توسط نهاد قدرت که در نبود حداقل آزادی بیان و حقوق شهروندی، به یکه تاز میدان بدل شده، نقض می‌گردد، چیزی جز همان طلب کردن شمایل چاقو نیست، که حتی همین خواست محدود و سطحی هم مورد غضب عالی‌جنابان قرار گرفته و عکس‌العمل شدید ایشان را در بر داشته است.

سوال من از برخی از فعالین جنبش زنان که با این شعار “فعالیت ما صرفاً اجتماعی است و تنها در محدوده تغییر قوانین مطرح شده در کمپین”، مرتباً بر طبل دوری از سیاست می‌کوبند و چشم بر مسایل جاری کشور می‌بندند اینست که آیا ایجاد مزاحمت روزمره برای دختران و پسران در سطح شهر تحت شعار مسخره “تامین امنیت اجتماع” یا همین مساله اخیر گشتن ساک خرید خانم‌ها در مقابل چشم شهروندان یا کشاندن طرح ارشادی نیروی انتظامی به شرکت‌های خصوصی امری قانونی است یا با گشتن ساک خرید آقایان و برقراری برابری مشکل شما حل خواهد شد که این قدر بر طبل تو خالی اصلاح قانون می‌کوبید؟ (شاید هم از هزینه خواستن عدالت هراس دارید که چنین چشم بر حقیقت مقابل رویتان فرو بسته‌اید!)

البته بنده قبول دارم که موارد مطرح شده در کمپین، بخش عمده‌ای از تبعیضات قانونی بر علیه زنان را پوشش می‌دهد ولی آرمان شهر این قافله چیزی نیست جز رسیدن به شرایط اسف بار زندگی مردان در جامعه‌ای که حداقل رفاه و داشتن کوچکترین حریم خصوصی توسط حاکمیت چه برای مردان و چه برای زنان به رسمیت شناخته نشده است (به جز نور چشمی‌ها و افرادی که خود را قیم و صاحب مال و جان و فکر این ملت می‌پندارند) و به قول شما در این مورد همه برابرند (البته به جز عزیزانی که برابرترند) و روز به روز هم با پاس زحمات دولت محترم بر این برابری افزوده می‌شود و فقر به صورت سهمیه بندی شده با سهمیه تقریباً یکسان در بین بیش از نود درصد جامعه توزیع شده است!

در این خانه که در آتش می‌سوزد و دود سراسر فضای خانه را پوشانده، صحبت از تغییر دکوراسیون آن هم با هزینه فراوان، دردی از مستاجر بینوایی که جز این مسکن ویران، سرایی برای زندگی سراغ ندارد دوا نخواهد کرد. در شرایطی فعلی که جمع کردن امضاء برای دستیابی به خواسته‌های محدود و مشخص کمپین کار نسبتاً پرهزینهای محسوب می‌شود و امضاء کنندگان بیانیه‌ هم با توجه به در نظر گرفتن هزینه‌های جانبی اقدام به امضاء کردن بیانیه می‌کنند (و همین موضوع هم باعث شده تا افراد بسیار کمتری حاضر به امضاء کردن باشند)، نادیده گرفتن شرایط و هزینه‌های تحمیل شده بر کمپین و اعضای آن و امضاء کنندگان بیانیه، موضوعی نیست که بتوان به سادگی و بی‌تفاوت از کنار آن گذشت. امضاهایی که صد‌ها برابر ارزشمندتر است از امضایی که در شرایط عادی و صرفاً به علت موافقت با محتوای بیانیه انجام گرفته باشد و به نظر نگارنده این امضاءها مسئولیتی بیشتر از خواسته‌های مطرح شده در بیانیه کمپین را بر دوش کنشگران آن می‌نهد.

به نظر من هدف اصلی کمپین یک میلیون امضاء تامین برابری به همراه حداقل عدالت و حقوق شهروندی چه برای مردان و چه برای زنان است و تنها با شرط کافی این معادله است که می‌توان کور سویی از امید را برای داشتن فردایی بهتر از امروز در ذهن مجسم کرد.

آرش اقبالی

مطلبی در جواب از نیکزاد زنگنه به نقل از خبرنامه امیرکبیر